«تطبیق نظریات ویرجینیا وولف در مورد ادبیات زنانه با اشعار فروغ»
ویرجینیا وولف به همراه چهره هایی چون جویس پروست و فاکنر از پیشگامان عرصه رمان مدرن جهان محسوب می شود. همچنین وی را می توان از پیشگامان نظریه پردازی در مورد ادبیات زنانه و فمینیستی به شمار آورد. «کتاب اتاقی از آن خود» مجموعه نظریات وولف در مورد ادبیات و نوشتار زنانه است که وی در آن تلاش دارد مختصات خاصی برای نوشتار و ادبیات زنانه (نسبت به ادبیات مردانه) ترسیم کند.
به همین دلیل این کتاب را می توان یکی از مرجع های مهم در عرصه شناسایی عناصر نوشتار زنانه و ادبیات زنانه به حساب آورد. در این مقاله سعی داریم با رویکردی تطبیقی وبا جزیی نگری خاصی میزان وجود زبان و نگاه زنانه را در اشعار فروغ (مادر شعر مدرن ایران) مورد بررسی قرار دهیم.
1)
وولف در ابتدای کتاب خود به طور صریح ابعادی که تفاوت را بین نوشتار زنانه و مردانه ایجاد می کند، ترسیم می کند. او می نویسد: هنگامی که او(زن) بتواند اعضای بدن خود را به کار گیرد و آن را برای استفاده خود تغییر دهد، به ابزار جدیدی نه تنها برای نثر بلکه بیان شاعرانگی خود دست پیدا کرده است. او در جای دیگر می نویسد: توجه شمار ا به نقش عمده شرایط جسمانی زنان در آینده جلب می نمایم. شرایط جسمانی زنان به عنوان انسان های متفاوت از جنس مرد، نکته ای که ادبیات زنانه و به طور کلی فمینسیم برآن پافشاری می کند. البته نباید مفهوم جنس را با مفهوم جنسیت اشتباه گرفت زیرا این دو کلمه در نظریه پردازی فمینیستی جایگاهی کاملا متفاوت با هم دارند. جنس زنانه به شرایط متفاوت جسمانی زن تاکید دارد و مفهوم جنسیت به تمام رویکردهای اجتماعی گفته می شود که از زن (به قول سیمون دوبووار۱) یک جنس دوم تمام عیار می سازد. با توجه به چند جمله ذکر شده می توان به راحتی یکی از عناصر مهم ادبیات زنانه را در اشعار فروغ کشف کرد. فروغ چهره ای که بیش از هر کسی ادبیات خود را بر بنیان های جسمانی زن بنا می کند« من خوشه های گندم را به زیر پستان می گیرم و شیر می دهم»یا« آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم کرد» یا« مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل که از ورای پوست سر انگشتان نازک تان/ مسیر جنبش کیف آور جنینی را دنبال می کند».
وولف در همین راستا در جای دیگری پیش بینی می کند: شاید زنان نوشتن را نه تنها به عنوان هنر بلکه به عنوان شیوه ای برای بیان خود به کار گیرند. که صد البته می توان این جمله را یادآور شرایط جنسیتی حاکم بر زنان نیز دانست.
2)
ویرجینیا وولف در جایی از کتاب خود می نویسد: در آثار مختلف ادبی همیشه یا زنان مطرح نمی شدند یا در رابطه با جنس مخالف خود در ادبیات شکل می گرفته اند. وولف با ارایه این جمله اذعان می کند که هیچ گاه زنان به عنوان شخصیت هایی مستقل از جنس مرد، شخصیت هایی که خود توانایی یک فعالیت تاریخی که هیچ ، حتا داستانی هم نداشتند و ارایه نشده اند. رویکرد جنسیتی نسبت به زن باعث می شده که زن ها خود هویتی مستقل نداشته باشند و به تبع آن مساله روابط زنانه در آثار مختلف به خودی خود حذف شود. در نگاه اجتماعی، طبقاتی جنسیتی به مساله ادبیات زنان و نویسندگان زن که نشات گرفته از دیدگاه نقد مارکسیستی به ادبیات است، زنان حتا در هویت نویسنده نیز دچار مشکلات فراوانی بودند. نگاه اجتماع پدر سالار۲ حتا به نویسنده ای زن نیز نمی تواند مانند یک نویسنده مرد بنگرد. ویرجینیا وولف می نویسد: جرج الیوت۳ نویسنده زنی است که به خاطر این که تمامی هویت یک نویسنده را داشته باشد، اسم یک مرد را برای خود انتخاب می کند. اما فروغ علاوه بر این که نگاه زنانه خود را همیشه به همراه دارد اکثر روایت ها و دیالوگ های او با زنان شکل می گیرد« به مادرم گفتم تمام شد همیشه پیش از آن که فکر کنی اتفاق می افتد. باید برای روزنامه پیام تسلیتی بفرستیم» یا « من به آن زن کوچک برخوردم که چشمانش مانند لانه سیمرغان بودند» یا «و مرگ زیر چادر مادر بزرگ نفس نفس می زد» حتا هنگامی که فروغ با چهره هایی مثل پدر سید جواد و برادرش(سید جواد ) بر می خیزد و نگاه آن ها را به چالش می کشد« و از خود سید جواد که تمام اتاق های خانه مال اوست نمی ترسد و از برادر سیدجواد هم.» یا «چرا پدر فقط در خواب خواب می بیند» یا «چرا پدر که این همه کوچک نیست کاری نمی کند که آن کسی که به خواب من آمده روز آمدنش را به جلو بیندازد».
همچنین وولف در ادامه صحبت های خود در مورد نگاه جنسیتی به زنان در ادبیات می نویسد: زنان در آثار ادبی همیشه یا معشوقه اند یا فاحشه(البته در نظر گرفتن نقش فاحشگی برای زنان در جهان وطن اروپایی داستان ها و ادبیات بیشتر صادق است). اما فروغ به راحتی این معادله را بهم می ریزد و زنان در اشعار او نه تنها هویتی مستقل می یابند و فرصت روایت دارند بلکه راوی اشعار فروغ در مورد دنیای اطراف خود که می توان آن را محصول یک جامعه پدر سالار دانست قضاوت می کند:« و این دنیا پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنانی که تو را می بوسند در ذهن طناب دار تو را می بافند » یا« ای یار ای یگانه ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند» و این گونه است که فروغ با نگاه و زبان زنانه دنیای اطراف خود را به چالش می کشد و تمام معیارهای ثبت شده را به تمسخر می گیرد.
3)
وولف در مورد امیلی برونته ۴ می نویسد: برای او مردان جناح مخالف نبودند، او لازم نمی دید که وقتش را با مخالفت کردن با آن ها به هدر بدهد. در کارهای او ترس و نفرت از مردان از بین رفته است. در جایی دیگر وولف از کالریج ۵ نقل می کند: ذهن بزرگ ذهنی دو جنسیتی است. ذهن دو جنسیتی کمتر از ذهن تک جنسیتی به تمایزاتش پای بند است و از هیچ کدام به عنوان جنس برتر یاد نمی کند. ذهن دو جنسیتی صداها را تشدید و نفوذ پذیر و احساسات را بدون مانع منتقل می کند و خلاق، با نشاط و منسجم است. یا در جایی دیگر می نویسد: یکی از نشانه های ذهن پخته این است که به طور خاص یا جداگانه به جنسیت ها فکر نمی کند. در این جا گفتن یک نکته کاملا الزامی است که: بسیاری از منتقدان وولف این جملات را کاملا متناقض با رویکرد وولف در مورد ادبیات زنانه می دانند. اما شاید بتوان با توسل به نگاه فروغ در بعضی از جاها به شخصیت های مردش قدری این مساله را توجیه کرد. شخصیت های مرد اشعار فروغ در عین حالی که خود نماینده نگاه پدر سالار هستند به نوعی دیگر خود این نوع نگاه اند؛ تمام مردم در اشعار فروغ در دنیایی زندگی می کنند که نام آن کبوتر غمگینی است که از قلب های شان ایمان گریخته است. به مردی که در شعر و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد” توجه کنید. مرد، قربانی است و در محور استعاری که در شعر وجود دارد به کلمه انسان ختم می شود:« انسان پوک / انسان پر از اعتماد ببین چگونه وقت جویدن، دندان هایش آواز می خوانند» یا «مردی که زیر چرخ های زمان له می شود»نماینده کل دنیایی است که آن را به تصویر می کشد. یا در خطی از شعر کسی که مثل هیچ کس نیست «کسی که مثل هیچ کس نیست. مثل پدر نیست. مثل انسی نیست. مثل یحیی نیست مثل مادر نیست» شخصیت های زن و مرد دو به دو مساوی انتخاب می شوند. دوبه دوهایی که در مقابل هم نیستند بلکه در کنار هم مطرح شده اند.
4)
وولف در جایی دیگر از کتاب «اتاقی از آن خود»تصریح می کند: بسیاری از آثار مردان نسبت به همتایان زن شان، بسیار صریح، بی پرده و حاکی از استقلال ذهنی و اعتماد به نفس نویسنده است. وولف با ذکر چنین جمله ای یادآوری می کند: زنان نویسنده جسارت کافی برای ارایه خود نداشتند والبته اگر داشتند به سرنوشت ماری ولستون۶ کرافت دچار می شدند. البته وولف در این جا فشارهای اجتماعی طبقاتی و جنسیتی حاکم بر زنان نویسنده را نادیده می گیرد. اما به هر حال نتیجه همان خواهد بود. وولف معتقد است زنان به دلایل مختلف در دستیابی به یک ذهن مستقل ناتوان بوده اند و نمی توانستند صریح و بی پرده حرف های خود را به عرصه آفرینش ادبی وارد کند. در همین راستا وولف می نویسد: اگر جنبش زنان به جای قرن نوزدهم در قرن شانزدهم اتفاق افتاده بود، ادبیات زنانه از این چیزی که امروز وجود دارد بسیار متفاوت بود. اما در این رابطه فروغ را می توان یکی از زنانی دانست که تمام دیوارهای اطرافش (که از رابعه تا خودش برای نگاه و زبان زنانه چیده شده بود) را ویران کند و با نگاهی جسورانه و عصیان گونه از اولین دفتر شعرهایش تا آخرین شعرش تمام نگاه های موجود به ادبیات زنانه را به چالش بکشد. البته همین رویکرد فروغ است که باعث شده هنوز بعد از سال ها پیکر بی روحش را در گور با صفت های مختلف به لرزه بیندازند.
5)
در آخر باید متذکر شد وولف با نگاهی کاملا اوانگارد، به ادبیات و ادبیات زنانه روبه رو می شود: نباید حتا از روی انصاف و عدالت از آرمانی دفاع کرد، یا به هر شکل آگاهانه ای از زن سخن گفت. کوچکترین تاکیدی بر ظلم علیه زن مخرب است. وولف با این جمله تاکید می کند: هر گاه ادبیات به عنوان تنها ابزاری برای القا نیات شخصی یا گروهی استفاده شود به خطر خواهد افتاد و هویت خود را از دست می دهد. در اشعار فروغ نگاه زنانه و انسان محورانه هرکدام جای خود را دارند و هیچ یک دیگری را نقض نمی کند. اما در پایان این مقاله باید به یک سوال بسیار بزرگ در مورد فروغ پاسخ داد که چگونه او با تمامی نگاه های زنانه اش نه تنها مخاطبان مردش را پس نمی زند بلکه به همراه خود می کشد؟
پا نوشت ها:
۱- Beauvo. simone deفیلسوف، نویسنده زن فرانسوی- وی با کتاب جنس دوم یکی از مهمترین چهره های جنبش زنان محسوب می شود(۱۹۴۶)
۲- Patriarchy واژه ای که تمامی مناسبات سرکوبگرانه تاثیر گذار بر زنان را توضیح می دهد. این واژه وقتی به موازات کلمه Alterty(غیر شدگی) در اندیشه فوکو (در مورد قدرت) مطرح شود، قابل تعمیم به کل مناسبات اجتماعی خواهد بود. فوکو غیر شدگی را در مورد افرادی به کار می برد که به مراکز قدرت دسترسی ندارند
۳- نویسنده معروف انگلیسی
۴- نویسنده زن معروف انگلیسی
۵- شاعرو نظریه پرداز معروف انگلیسی ،
۶- Wellstonnecraft. maryاز چهرهای موج اول جنبش فمنیسم که کلیسا او را به مرگ به وسیله گیوتین محکوم کرد(۱۷۸۹).







