بازیگران اصلی و نقش آنها در موفقیت توافقنامه صلح
روند صلح ایرلند شمالی متشکل از بازیگران داخلی و خارجی بود؛ ویژهگیای که یکی از شاخصهای کلیدی رویکرد صلح ترکیبی به شمار میرود. در ادامه، نقش بازیگران داخلی و خارجی در این روند بهصورت جداگانه بررسی میشود.
جامعه مدنی
کمیسیون اپسال (Opsahl Commission) در سال ۱۹۹۳ و کارزار غیرحزبی «بلی» (Yes Campaign) دو ابتکار مهمی بودند که نقش جامعه مدنی را در روند صلح ایرلند شمالی برجسته کردند. پروفسور تورکل اپسال، فعال حقوق بشر، رهبری این کمیسیون را بر عهده داشت. هدف اصلی کمیسیون، دریافت پیشنهادهای مردم و احزاب سیاسی درباره راه پیشرو در روند صلح ایرلند شمالی بود. به گفته Elliott (۲۰۱۳)، که مستقیماً با این کمیسیون همکاری داشت، برخی سیاستمداران در آغاز از کمیسیون انتقاد کردند؛ اما در نهایت، همه طرفهای اصلی منازعه با آن ارتباط برقرار کردند و این اصل پذیرفته شد که باید با مردم عادی نیز مشورت شود.
کمیسیون پیشنهاد کرد مذاکرات محرمانهای میان شینفین، بازوی سیاسی ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA)، و دولت برگزار شود؛ زیرا شینفین از شرکت در گفتوگوها منع شده بود. این پیشنهاد با انتقادهای شدیدی مواجه شد، اما در جریان روند صلح به اجرا درآمد و نتایج مثبتی به همراه داشت. افزون بر این، توصیههای کمیسیون اپسال درباره تقسیم قدرت و تصمیمگیری مبتنی بر رضایت مردم نیز در توافق جمعه خوب انعکاس یافت: «مشروط بر آنکه ملیگرایی ایرلندی در ایرلند شمالی از نظر قانونی به رسمیت شناخته شود [توصیه ۱.۳] … باید حکومتی برای ایرلند شمالی برپا شود که بر این اصل استوار باشد که هر جامعه در وضع و اجرای قوانین صدایی برابر یا حق وتو بر اجرای آنها داشته باشد و قدرت اجرایی را بهطور مساوی تقسیم کند» (Elliott, ۲۰۱۳).
همچنین، کارزار «بلی» که هدف آن جلب آرای عمومی برای تایید توافق جمعه خوب در همهپرسی ماه می ۱۹۹۸ بود، دومین ابتکار مهم جامعه مدنی بهشمار میرفت. مدافعان این کارزار معتقد بودند که توافق جمعه خوب نقطه عطفی برای برقراری صلح در ایرلند شمالی است و ازاینرو، جلب حمایت مردم و قانعکردن آنان برای تایید توافق ضروری بود. این کارزار با انجام پژوهش، آموزش عمومی و سایر فعالیتهای مرتبط کوشید این پیام را در سراسر جامعه گسترش دهد و تقویت کند. کارزار «بلی» نقش اساسی در موفقیت همهپرسی و تایید توافق جمعه خوب داشت (Hancock, ۲۰۱۱; Couto, ۲۰۰۱).
رهبران دینی
به گفته Sandal (۲۰۱۸)، رهبران دینی سهم چشمگیری در موفقیت روند صلح ایرلند شمالی داشتند. آنان از طریق برگزاری راهپیماییها و کارگاههای مشترک، محکومکردن خشونت، گفتوگو و ارایه مشاوره به رهبران کلیدی که در تشدید منازعه نقش داشتند، به روند صلح کمک کردند. چند تن از بازیگران کلیدی منازعه و روند صلح، از جمله جری آدامز، رئیس شینفین در سالهای ۱۹۸۳ تا ۲۰۱۸، و آلبرت رینولدز، نخستوزیر وقت ایرلند، نفوذ رهبران دینی در چشمانداز صلح را تایید و از آن تقدیر کردهاند.
افزون بر این، رهبران دینی برای متقاعدکردن دیگر گروههای شبهنظامی به حمایت از صلح نیز تلاش کردند. پس از توافق جمعه خوب نیز آنان با ارایه مشاوره، بازدید از مناطق درگیر و جنگزده و توجه به مسایل جهانی که ممکن بود بر روند صلح تاثیر بگذارد، به مشارکت سازنده خود ادامه دادند.
سیاستمداران داخلی و خارجی
دولت ایرلند، نمایندهگان ملیگرایان و اتحادیهخواهان، و برخی احزاب مستقل، از جمله حزب اتحاد (Alliance) و ائتلاف زنان ایرلند شمالی، از مهمترین بازیگران داخلی در گفتوگوهای صلح بودند. ایالات متحده امریکا و بریتانیا نیز بهعنوان بازیگران خارجی در این روند حضور داشتند. شینفین به همراه حزب سوسیالدموکرات و کارگر نماینده جریان ملیگرا بودند و حزب اتحادیهخواه اولستر، حزب اتحادیهخواه مترقی و حزب دموکراتیک اولستر از جریان اتحادیهخواه نمایندهگی میکردند.
درباره نقش ایالات متحده امریکا در روند صلح، Archick (۲۰۱۹) استدلال میکند که دولت کلینتون نقشی حیاتی در تسهیل دستیابی طرفها به توافق جمعه خوب ایفا کرد و دولت جورج دبلیو بوش نیز با جدیت از اجرای آن حمایت کرد. اندکی پس از پیروزی کلینتون در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۹۹۳، سناتور دموکرات، جورج میچل، بهعنوان فرستاده ویژه امریکا برای روند صلح ایرلند شمالی تعیین شد (Rubiera, ۲۰۱۸). میچل نقش حیاتی در دستیابی به توافق ایفا کرد. او در مصاحبهای که در موسسه صلح ایالات متحده منتشر شده است، «اصول میچل» را تشریح میکند؛ اصولی که از همه طرفهای درگیر میخواست برای دستیابی به اهداف سیاسی خود از ابزارهای دموکراتیک و صلحآمیز استفاده کنند. این اصل در توافق صلح بلفاست یا توافق جمعه خوب نیز انعکاس یافته است.
بریتانیا نیز یکی دیگر از بازیگران مهم این روند بود. دولت بریتانیا خواستار خلع سلاح ارتش جمهوریخواه ایرلند شمالی شد و آن را بهعنوان پیششرطی برای ورود شینفین، یکی از احزاب اصلی ملیگرا، به مذاکرات چندحزبی درباره آینده ایرلند شمالی مطرح کرد. در واکنش به این خواسته، ارتش جمهوریخواه ایرلند شمالی آتشبس سال ۱۹۹۴ را نقض کرد و این وضعیت تا زمان تغییر دولتها در بریتانیا و ایرلند ادامه یافت. این واکنش در نهایت بریتانیا را واداشت تا پیششرط یادشده را کنار بگذارد. در نتیجه، شینفین به مذاکرات راه یافت و در سال ۱۹۹۷ آتشبس را از سر گرفت (Guelke, ۲۰۰۳). این تجربه نشان میدهد که طرح پیششرطها، بسته به زمینه و شرایط منازعه، میتواند بر شانس موفقیت مذاکرات تاثیر بگذارد.
در ارتباط با نقش بازیگران داخلی در روند صلح، مصاحبه Nozell (۲۰۲۳) با یکی از وزیران ایرلند شمالی نیز حایز اهمیت است؛ فردی که سالهای بسیاری را صرف اجرای توافق جمعه خوب کرده است. وی در این مصاحبه بر نقش حیاتی رهبری سیاسی، رهبران دینی و جامعه مدنی، و نیز علاقه همه طرفها به پایاندادن به منازعه تاکید میکند.
نتیجهگیری و درسهایی برای افغانستان
یافتههای کلی این مقاله را میتوان در سه دسته تقسیم کرد.
نخست، مقاله نظریه مشارکتگرایی یا کنسوسیاسیونالیسم و رویکرد «بالا به پایین» را برای فهم روند صلح در ایرلند شمالی مفید میداند؛ اما همزمان استدلال میکند که این روند از برخی شاخصههای صلح ترکیبی نیز برخوردار بوده و میتوان آن را از این منظر نیز مطالعه کرد. توجه به این بُعد، یکی از خلأهای موجود در ادبیات مربوط به روند صلح ایرلند شمالی را تا حدی پوشش میدهد.
دوم، توافق صلح به ریشههای منازعه، که اساساً شامل قدرت سیاسی، قومیت، دین و مسایل مرتبط با قانون اساسی، نهادها و ساختارهای سیاسی بود، پرداخت. به بیان دیگر، توافق صلح بلفاست یا جمعه خوب خواستههای همه طرفهای درگیر، بهویژه اتحادیهخواهان و ملیگرایان، درباره سرنوشت ایرلند شمالی را به رسمیت شناخت و در خود انعکاس داد. این توافق، تعیین سرنوشت ایرلند شمالی ــ یعنی باقیماندن آن در قلمرو بریتانیا یا پیوستن به ایرلند متحد ــ را به مردم واگذار کرد. همچنین، توافق برخی پیشنهادهای جامعه مدنی را در خود گنجاند و بر حفاظت از حقوق بشر برای همگان تاکید کرد. افزون بر این، با اصلاح قوانین، بازسازی نظام پولیس و قضا، و ایجاد نهادهای اجرایی و قانونگذاری جدید، به برخی ابعاد خشونت ساختاری نیز رسیدهگی کرد.
سوم، اراده سیاسی قوی برای حل مسالمتآمیز منازعه، هم در میان بازیگران خارجی و هم در میان بازیگران داخلی، وجود داشت. رهبری سیاسی دروننگر، مشارکت رهبران دینی و جامعه مدنی، تلاشهای صلح را بهصورت موثر تقویت کرد. نکته مهم این است که در مذاکرات صلح، پیششرط اساسی و پایداری برای طرفهای درگیر وجود نداشت و تنها یک مورد مطرحشده نیز اندکی بعد کنار گذاشته شد. این تجربه نشان میدهد که پیششرطها لزوماً برای موفقیت مذاکرات صلح ضروری نیستند و کارآمدی آنها به شرایط و زمینه هر منازعه بستهگی دارد.
بهطور کلی، تجربه ایرلند شمالی نشان میدهد که پایداری صلح مستلزم ترکیب سازوکارهای نهادی مشارکتمحور با رویکردهای ترکیبی مثبت صلح، رسیدهگی به ریشههای سیاسی و ساختاری منازعه، تضمین حقوق و مطالبات طرفهای درگیر، و وجود اراده سیاسی و مشارکت فراگیر بازیگران داخلی و بینالمللی است. همچنین، موفقیت مذاکرات بیش از اتکای مطلق به پیششرطها، به تناسب راهبردهای صلح با شرایط و زمینه منازعه بستهگی دارد.
اگر بخواهیم تجربه ایرلند شمالی را با افغانستان مرتبط کنیم، درمییابیم که منازعه در هر دو مورد، با وجود تفاوتهای تاریخی و سیاسی، از برخی شباهتها برخوردار است. طولانیبودن منازعه ــ بیش از سی سال در ایرلند شمالی و بیش از چهل سال در افغانستان ــ و نیز اختلافات هویتی و مساله تقسیم قدرت، از جمله این شباهتهاست. این امر فرصتی فراهم میکند تا سازوکارهای حل منازعه در ایرلند شمالی را عمیقتر بررسی کرده و امکان استفاده از برخی عناصر آن را در شرایط افغانستان مورد ارزیابی قرار دهیم.
برای مثال، در ایرلند شمالی، نبود پیششرطهای سختگیرانه در مذاکرات، همکاری میان نخبهگان سیاسی، مالکیت داخلی بر روند صلح، مشارکت جامعه مدنی و رهبران دینی، اراده واقعی طرفهای درگیر برای مصالحه و نیز همکاری جدی بازیگران خارجی، در دستیابی به توافق صلح نقش داشت. در مقابل، در مذاکرات صلح دوحه درباره افغانستان، اختلاف میان نخبهگان سیاسی، نبود توافق بر سر تقسیم قدرت، اجتناب از بحث درباره ساختار نظام، قانون اساسی و نهادها، طرح پیششرطها و عدم توازن میان بازیگران داخلی و خارجی، زمینه را برای تاثیرگذاری منفی بازیگران بیرونی فراهم کرد و در ناکامی روند صلح نقش داشت.
چنانکه نویسنده این مقاله در پژوهش دیگری با عنوان The Intersection Between False Readiness Theory and Negative Hybrid Peace: The Case of Afghanistan دریافته است، تعامل متقابل میان آمادهگی کاذب طرفهای منازعه برای مصالحه و صلح ترکیبی منفی در ناکامی روند صلح افغانستان نقش داشته است. منظور از صلح ترکیبی منفی، وضعیتی است که در آن بازیگران و عوامل داخلی، به دلیل ضعف و ناتوانی، زمینه را برای تحمیل خواستههای بازیگران خارجی در جریان روند صلح فراهم میکنند و بدینترتیب، مالکیت و رهبری داخلی روند صلح تحت تاثیر قرار میگیرد. چنانکه بیان شد، این مساله در تجربه ایرلند شمالی، به دلیل ایجاد توازن قدرت در داخل از طریق همکاری میان نخبهگان سیاسی، طرفهای منازعه و جامعه مدنی، بهخوبی مدیریت شد و نقش بازیگران خارجی نیز عمدتاً در قالبی سازنده و در راستای موفقیت روند صلح شکل گرفت.
بنابراین، درس اساسی تجربه ایرلند شمالی برای افغانستان این است که دستیابی به یک توافقنامه صلح پایدار مستلزم همکاری نخبهگان، ایجاد ساختارها و نهادهای قوی برای تقسیم قدرت، مشارکت فراگیر گروههای اجتماعی، بهویژه راهاندازی تلاشهایی از سوی علمای دینی برای تشویق طرفهای درگیر به مصالحه و، در صورت نیاز، به چالشکشیدن مواضع غیرآشتیجویانه آنان در شرایط فعلی، حفظ مالکیت داخلی روند صلح و در عین حال، پیگیری تعامل معنادار با بازیگران خارجی است.
البته، هدف این نیست که تجربه ایرلند شمالی عیناً به افغانستان تعمیم داده شود؛ بلکه ضروری است سازوکارهای بهکاررفته در آن تجربه با توجه به شرایط خاص تاریخی، سیاسی، اجتماعی و نهادی افغانستان بررسی و از عناصر قابل انتقال آن درس گرفته شود.
References
Agreement, G. F. (1998). The Northern Ireland Peace Agreement. Agreement reached in the multi-party negotiations. UN Peace-making: https://peacemaker.un.org/sites/peacemaker.un.org/files/IE%20GB_980410_Northern%20Ireland%20Agreement.pdf
Archick, K. (2019). Northern Ireland Peace Process: Background and Challenges. Congressional Research Service.
Belloni, R. (2012). Hybrid peace governance: Its emergence and significance. Global Governance, 21-38.
Bir.B. (2023), UN chief says world needs spirit of Northern Ireland’s Good Friday Agreement more than ever.Anadolu Ajansi: https://www.aa.com.tr/en/world/un-chief-says-world-needs-spirit-of-northern-irelands-good-friday-agreement-more-than-ever/2875339
Couto, R. A. (2001). The third sector and civil society: The case of the “YES” campaign in Northern Ireland. Voluntas: International Journal of Voluntary and Nonprofit Organizations, 12, 221-238.
Darby, J. (2003) Northern Ireland: The background to the peace process, CAIN. Available at: https://cain.ulster.ac.uk/events/peace/darby03.htm (Accessed: 12 January 2024).
Democratic Progress Institute (2013), the Good Friday Agreement – An Overview. London, United Kingdom.
Elliott, M. (2013). The role of civil society in conflict resolution: The Opsahl commission in Northern Ireland, 1992–93. New Hibernia Review/Iris Éireannach Nua, 17(2), 86-102.
Guelke, A. (2003). Civil society and the Northern Irish peace process. Voluntas: International journal of Voluntary and non-profit Organizations, 14, 61-78.
Hancock, L. E. (2008). The Northern Irish peace process: from top to bottom. International Studies Review, 10(2), 203-238.
Hancock, Landon E. (2011) ‘There is No Alternative: Prospect Theory, the Yes Campaign and Selling the Good Friday Agreement’, Irish Political Studies, 26: 1, 95 — 116
HistoryExtra. (2023, April 7). A brief history of the Good Friday Agreement. https://www.historyextra.com/period/20th-century/northern-ireland-good-friday-agreement-protestants-catholics-brexit-border-ira/
Ireland (n.d) 25 years of the Good Friday Agreement, Available at: https://www.ireland.ie/en/25-years-of-the-good-friday-agreement/ (Accessed: 12 January 2024).
Kalb, M. (n.d). George Mitchell Transcript. United States Institute of Peace. https://www.usip.org/public-education-new/george-mitchell-transcript
Northern Ireland Assembly (n.d), Consociationalism explained, [Video], available: https://education.niassembly.gov.uk/video-gallery/consociationalism-explained . Transcript of the Video: https://education.niassembly.gov.uk/sites/default/files/video-transcripts/consociationalism-explained-transcript.pdf
Nozell, M. (2023). What can we learn from Northern Ireland’s 25 years of peace? United States Institute of Peace. https://www.usip.org/publications/2023/04/what-can-we-learn-northern-irelands-25-years-peace (accessed on 16 January 2024)
Qayumi, S., & Coşkun, E. R. (2026). The Intersection Between False Readiness Theory and Negative Hybrid Peace: The Case of Afghanistan. Uluslararası İlişkiler Dergisi, Advanced Online Publication.
Rubiera C.L. (2018). Good Friday Agreement: Ten key people who helped bring about peace in Northern Ireland 20 years ago. The Conversation. https://theconversation.com/good-friday-agreement-ten-key-people-who-helped-bring-about-peace-in-northern-ireland-20-years-ago-94613 (Accessed on 16 January 2024)
Sandal, N. (2018). Religious leaders and the Northern Ireland Peace Process. Berkley Center fo Religion, Peace and World Affairs. https://berkleycenter.georgetown.edu/responses/religious-leaders-and-the-northern-ireland-peace- (Accessed on 16 January 2024).
Snyder, E. M. (2022). The troubles: Root causes of tension in Northern Ireland.
The National Archives UK (n.d), From Conflict to Peace – The Belfast (Good Friday) Agreement – 25 Years On, [Video],You Tube: https://www.youtube.com/watch?v=VQXBpt5RArY
Wagner, L., & Druckman, D. (2017). Drivers of durable peace: The role of justice in negotiating civil war termination. Group Decision and Negotiation, 26(1), 45-67.






