زنان در ادبیات داستانی افغانستان بسیار کم رنگ ظاهر شده اند، چه در مقام نویسنده و چه به عنوان شخصیت های داستان ها. شاید بتوان گفت در جامعه ای که زنان غایب اند و به حاشیه رانده شده اند و نادیده گرفته می شوند، چگونه خواهند توانست بنویسند، یا چطور می توان آن ها را در مرکز قرار داد و از آن ها خواست فعالانه طرح های داستان ها را به پیش ببرند. از این رو ادبیات زنانه در افغانستان هیچ رشدی نداشته یا به تعبیر درست تر هنوز آغاز هم نشده است.
استبداد و بی ثباتی سیاسی، فقر اقتصادی و فرهنگی که در یک قرن گذشته مردم افغانستان را درگیر خود ساخته، مانع رونق و پیشرفت ادبیات و داستان نویسی بوده است. در سه دهه اخیر که جهان، پیشرفت برق آسایی داشته و تغییرات بزرگی در زندگی مردم رخ داده و قوانین مربوط به زنان بسیار دگرگون شده و به مساوات و برابری نزدیک شده اند، مردم افغانستان در یکی از تاریک ترین و غم انگیزترین دوران تاریخ خود فرو رفته اند. جنگ ها، خشونت ها و سرکوب ها بیش تر از همه بر زنان تاثیر گذاشته و آن ها هستند که مصیبت های این رنج و بی سامانی را به دوش کشیده اند.
مجموعه داستان “سه پری” نوشته خانم منیژه باختری از آن جهت قابل تامل است که از نگاه یک زن روشنفکر افغان که این عصر پرتلاطم را تجربه کرده، خلق شده و این تجربه ها به خوبی در داستان ها انعکاس یافته است. هم چنین دغدغه اصلی این مجموعه داستان بازنمایی وضعیت زنان با محور قرار دادن آن ها در داستان ها است. در این نوشتار نیز به جایگاه زنان در این مجموعه پرداخته خواهد شد.
زنان تنها، بی چاره، بی زبان و منفعل. این مجموعه نمونه ای از زنان امروز افغانستان هستند که نویسنده معترضانه و مایوس آینه ای را در برابر آن ها به دست گرفته است. اما این فلاکت و زندگی بی حاصل زنان از نظر نویسنده تنها محصول جنگ و نا امنی نیست. چون قواعد سنتی و دستگاه تبعیض آمیز جامعه افغانستان آن قدر ریشه دار و عمیق است. که زنان را تنگ تر درهم می فشرد و خرد می کنند.
آن جا که مرد خانواده در داستان «غنی معنای رسلنگ را نمی فهمد!» با خشم بر سر زنش که به اعتقاد او ناقص العقل است، فریاد بر می آورد و می گوید حتا اگر طالب ها هم نباشند او دختر نه ساله اش را که بسیار علاقه مند رفتن به مکتب است، اجازه رفتن به مکتب نخواهد داد؛ به نظر این مرد فرستادن دختر ها به مکتب عملی ننگین و بی شرمی محض است. نویسنده با هوش مندی نشان می دهد که این طرز فکر نسبت به زنان چگونه نسل به نسل در جامعه ی افغانستان منتقل می شود. شخصیت اول داستان که پسرک کوچکی است، با ذهن کودکانه اش نتیجه می گیرد که اگر خواهرش به مکتب برود کی نان بپزد و کی لباس ها را بشوید.
در مرحله بعد است که این خانواده چون هزاران تن دیگر، قربانی تعصب قومی و نژادی جنگ افروزان می شوند و همان کسانی (طالب ها) که به اعتقاد مرد متعصب خانواده داستان ناموس و ننگ داشتند؛ زنان و دختران خانواده اش را به اسارت می گیرند و کودکان و مردان را از دم تیغ می گذرانند.
جنگ و اثرات آن بر زندگی زنان افغانستان موضوع دیگری است که در داستان های مجموعه “سه پری” به آن پرداخته شده است. زنان علاوه بر این که چون مردان قربانی بی رحمی های جنگ می شوند؛ اما آن ها رنج افزون تری را هم تجربه می کنند و باید بر سختی ها و تنهایی پس از مرگ همسران و نزدیکان شان نیز غلبه کنند.
جنگ در داستان «سیاهی» نیز عامل رنج و نیستی زن می شود. زنی که هرچند در تنگناهای بسیاری اسیر است و از سوی شوهرش مورد بی اعتنایی قرار می گیرد و تنها است؛ اما جنگ همه چیز حتا حق حیات را نیز از او می گیرد.
داستان «مربع ها» که یکی از زیباترین و بهترین داستان های مجموعه است، نهادینه شدن باورهای غلط و سنت های محدودکننده را در ذهن خود زنان نشان می دهد. زندگی خسته کننده و ملال انگیز زنان افغان به زیبایی و با استفاده استعاری از موزاییک های ۲۴ تایی خانه ی شخصیت زن داستان نمایش داده می شود. اعتقادات خشک و باورهای غلط آن قدر در ذهن زن افغان ریشه دوانیده است که درباره نادرستی آن ها تردید هم نمی کند و اگر ذره ای پا را فراتر از چارچوب های جامد و کهنه خانواده و جامعه بگذارد، در مرحله اول خود او است که دچار شک و تردید بزرگی می شود که ادامه راه را ناممکن می سازد و در نهایت تسلیم قواعد محصور کننده پرداخته ذهن خود می شود و بایدها و نبایدهای فلج کننده او را باز در چنگال خود فرو می برد.
«در شام روز سوم تسلیم خانه ها شد و شمارش و پا نگذاشتن روی خط ها را دوباره آغاز کرد» ص ۷۲
انسان های این مجموعه داستان در دنیای مدرن زندگی نمی کنند و تنهایی و در خود فرورفتگی آن ها نه از فردیت منحصر به فرد، که از بی هویتی نشات می گیرد. همان طور که خانم باختری در داستان هایش نشان داده، این بی هویتی چنان بر زندگی زنان افغان سایه افگنده است که در ظاهر نداشتن نام و در باطن پیروی کورکورانه از قواعد سنتی و تسلیم پذیری محض در برابر شرایط موجود است.
این بی هویتی و رفتار تسلیم پذیرانه در داستان اول مجموعه «نمره پنجم» انعکاس داده می شود. زنان در یک اتاقک تنگ و سرد منتظر معاینه توسط یک زن متخصص زنان و زایمان هستند. کف اتاق کاه ریخته شده و زنان گوسفندوار و از روی ناچاری فقط برای این که خواسته شوهران شان را برآورده سازند و صاحب فرزند شوند، در آن جا حاضرند. برای هیچ کس سلامتی و صحت خودش به تنهایی آن قدر ارزش نداشته که به خاطرش نزد داکتر بیاید. اشتیاق و خواست زنان برای فرزند داشتن هیچ مطرح نیست، همه به شدت برای باردار شدن تحت فشار هستند. شخصیت اصلی داستان هم که تنها چهار ماه از ازدواجش می گذرد، آمده تا ببیند آیا باردار است یا خیر؟ چون شوهرش بی صبرانه در انتظار شنیدن این خبر خوش است و تنها زمانی نیشش برای خنده باز می شود که مطمین می شود به زودی صاحب فرزند، شاید هم حتما پسر، خواهد شد. این تازه عروس و داماد هیچ ارتباط عاطفی و عاشقانه یی ندارند، هم چنان که دیگر زوج های مجموعه داستان هستند و صحبت های آن ها را امور ضروری و روزمره زندگی تشکیل می دهد. مردان شاید زنان را لایق گفتگو نمی دانند؛ اما حتا زنان داستان ها هم در مواجه با یکدیگر خاموشد و هیچ گپی برای گفتن ندارند و اگر زبان هم باز می کنند فقط برای ناله و سردادن گریه است.
نویسنده در «نمره پنجم» استبداد و ظلم جاری در زندگی زنان را محدود به زندگی خانوادگی نمی داند. زن داستان با یادآوری خاطرات دوران مکتبش و تنبیه های معلم هنوز بر خود می پیچد. زن معمولی این داستان چنان در پیله بایدها و نبایدها پیچانده شده که هیچ گریزی از آن ندارد. خانواده و جامعه هیچ روزنه یی برای بلوغ و رشد این موجود باقی نمی گذارد. زنان دیگر حاضر در این داستان یا قربانیان اند یا هم دست این دستگاه تبعیض گر، مانند دختر کَوبای پوش که زن برادرش را مدام به خاطر باردار نشدن تحقیر و تهدید می کند.
نویسنده در داستان های «سه پری» و «پرواز» به ذهن و خواسته های درونی زنان پرداخته. داستان «سه پری» با تکه تکه شدن هویت زن، پری، و قرار گرفتن آن به جای سه شخصیت مادر، معشوق و زنی بیان می شود؛ اما این چند پاره شدن، داستان را قدری پیچیده کرده و به انسجام کلی داستان نیز لطمه زده است.
بیشتر مردان مجموعه داستان “سه پری” از یک جنس هستند، جبار، خود خواه و اسیر در تمنیات غریزی که همه یا در پی اولاد داشتن هستند یا چون سایه سنگینی با خیانت خود زنان را تحقیر می کنند. روشنفکر و غیر روشنفکر ندارند و فقط نوع آزار رساندن به زن توسط آن ها فرق می کند، همچنان که مرد به اصطلاح روشنفکر داستان «تصویری که از دیوار افتاد» زن را چون مجسمه لب تاقچه می بیند که می توان از زیبایی اش لذت برد و طبق میل خود آن را تغییر داد و اگر دلش خواست با یک ضربه انگشت خردش کرد و دور ریخت.
مردی که عشق را درک می کند و جنبه انسانی وجودش برجسته تر شده باشد در این داستان ها تقریبا وجود ندارد.
زنان به سختی و به ندرت تلاش می کنند تا در زندگی و سرنوشت خود تغییری بیاورند. آن ها هیچ امیدی برای رهایی از تقدیر تلخ خود ندارند. به جز زن داستان «تصویری که از دیوار افتاد» که همسرش را ترک می کند و می خواهد خود را از زندگی تحقیرآمیز در آلمان نجات دهد. این زن نیز چون در آلمان زندگی می کند توانسته چنین تصمیمی بگیرد ولی دیگر زنان مجموعه حتا اگر قدرت قانونی نیز دارند، باز در بند مردان شان هستند. مانند زن سارنوال داستان «دو زن». حتا اعتراض ناامیدانه نویسنده اجازه نمی دهد تا این زن تحصیل کرده، خود را از زیر مشت و لگد شوهرش نجات دهد چه برسد که این زن ـ سارنوال صاحب ـ بتواند به زن سرکوب شده دیگری که پرونده اش را در دست دارد، کمک کند. نویسنده شاید به حق نمی تواند بپذیرد که در جامعه کنونی افغانستان ظرفیت های لازم برای استفاده زنان از حقوق برابرشان وجود دارد.
اما اگر نویسنده تلاش بیش از حد به نشان دادن ظلم روا داشته به زنان نمی داشت و از محیط شعارزده فعلی جامعه روشنفکر افغانستان اندکی فاصله می گرفت، می شد نمونه های ساده و ملموس تری از زنان دور و بر خود را نشان می داد که شجاعانه و با قدرت در برابر فشارها مقاومت کرده اند. همچنان که مادران خود ما و هزاران زن افغان در سال های سخت جنگ و بی کسی تنها پناه گاه امن کودکان شان بوده اند و بر ترس و اضطراب حضور در اجتماع از روی ناچاری غلبه کردند. در واقع این جنبه از جنگ را که زنان افغان را یک باره چون بمبی سهمگین از درون خانه ها به صحنه خشن اجتماع پرتاب کرد، نمی شود نادیده گرفت. اما باید گفت، مجموعه داستان “سه پری”شاید بهترین صدا برای فریاد و اعتراض بر مظلومیت زن افغان نباشد، ولی یکی از پرطنین آوازهایی است که بر شرایط حاکم بر زنان اعتراض می کند.





