با آنکه پاکستان، با بیاهمیت و حتا مغلوط نشان دادن اسناد نظامی و استخباراتی افشا شده توسط یک نهاد غیردولتی، کوشش دارد، نقش خودش را در حمایت از تروریستها و کوششهای مداخلهگرانه و ماجراجویانهی باندهای شریر و آدمکش انکار نماید، به نظر میرسد که نزدیکترین متحدین و شرکای پاکستان نیز در مورد پاکستان و نقش مخرب استخبارات آن کشور در تجهیز و تمویل و رهبری سازمانهای آدمکش مشکوک شدهاند. حسین حقانی، سفیر پاکستان در امریکا گفته است که «این گزارشها چیزی بیشتر از نظرات یک منبع و شایعاتی نیست که در دو طرف مرز پاکستان و افغانستان بسیار زیاد است و غالبا اشتباه ثابت شده است.» ولی حقیقت این است که چیزی اشتباه ثابت نشده است، بلکه برعکس، آنچه را که مقامات پاکستانی اشتباه میدانند، در نظر خیلیها یک واقعیت انکارناپذیر است. اکنون حتا آقای دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا نیز به تردید افتاده است و از پاکستان خواسته است که به نقش دوگانهاش در این رابطه خاتمه بخشد. در واقع زمانی که جزییات ماجرای بمبگذاری ناموفق میدان بزرگ تایمز نیویورک و نقش برخی از افراد مرتبط با پاکستان در آن ماجرا کشف شد و احتمالاتی دایر بر اینکه ممکن است آیاسآی در آن نقش داشته باشد، مطرح گشت، ذهنیت خیلی از مردم جهان به سوی پاکستان متوجه شد. زیرا این بمبگذاری خاطرات بمبگذاریها در متروی لندن، بمبگذاری در مادرید و … را تداعی میکرد. هندوستان که یکی از قربانیان عملیاتهای تروریستی است و شهر ممبیی آن کشور در سال ۲۰۰۸ توسط لشکر طیبه ـ که مقر آن در پاکستان است ـمورد یک یورش فجیع و ضدانسانی قرار گرفت، پس از افشای اسناد فوقالذکر واکنش نشان داده و به روزنامهی فرانس پرس گفته است که «استفاده از مناطق تحت کنترول پاکستان و ایجاد پایگاهها، برای سربازگیری و ادامهی فعالیت گروههای تروریستی باید متوقف گردد.» به این ترتیب پاکستان از لحاظ سیاسی هم تحت فشار قرار گرفته است و از قضا این فشار فقط از جانب افغانستان یا هندوستان نیست، بلکه زمزمههایی از امریکا و لندن نیز ضمیمهی آن است. پاکستان که ناگزیر بود بخش عمدهی هزینههای اعمال وحشتپراگنی و تروریستی را از کیسه خود بپردازد، پس از ختم جهاد مردم افغانستان، تدریجا دچار یک بحران اقتصادی نیز شد که تبعات آن را به امید، پیروزی گروههای تروریستی تحمل میکرد، اما از بخت بد و برخلاف خواست و پیشبینیاش، جامعهی جهانی بر لشکر گماشته شدهاش در افغانستان حمله کرد و اضمحلال رژیم تروریستی طالبان را باعث شد. از این تاریخ به بعد، زمامداران پاکستان با ایفای یک نقش منافقانه، کوشیدند همچنان کنترول اوضاع را در دست داشته باشند که تا زمانی هم داشت. اما اکنون به نظر میرسد که پاکستان دیگر به پایان خط رسیده است و مجبور است به سیاست دوگانهاش خاتمه دهد. زیرا فشار سیاسی از سویی و فشار اقتصادی و از سویی دیگر، او را در موقعیت بدی قرار داده است. اکنون جهان کمکم آگاه میشود که سپردن نقش یک شریک مطمین به پاکستان، از روی بیدقتی بوده است. از لوازم یک بازنگری در استراتژی جامعهی جهانی، امریکا و ناتو، یکی هم تجدید نظر بر اعتمادی است که بر اساس آن پاکستان یک متحد شمرده میشد. او متحد و حامی تروریستها بود و نه متحد ضدتروریزم.







