این روزها، بر مردم افغانستان بسیار سخت میگذرد. فقر و وحشت در هم آمیخته و فضا را مسموم کرده است. در چنین فضای سمآلودی، نفس کشیدن بسیار دشوار شده، اما تقلا برای زنده ماندن و نفس کشیدن، جریان دارد. ناملایمات بسیاری، مردم را رنج میدهد. یکی دو مورد نیست که بشود از آن به تفصیل سخن گفت. هر کسی به دلیلی، گرفتاریای دارد که بهسادهگی از آن عبور نمیتواند. با این حال، برخی از مسایل، بسیار بزرگ و عمومیاند که سود و زیان آنها آینده جامعه را متاثر میسازد. یکی از این موارد، ارزشها و سرمایههای اجتماعی است. این ارزشها هم طی دو سال اخیر هدف قرار گرفته، اما هنوز نابود نشدهاند. یکی از این ارزشها، اعتماد است. اعتماد بهعنوان یکی از باارزشترین سرمایههای اجتماعی، طی دو سال گذشته بسیار آسیب دیده است. این آسیبها، میتواند بر آینده جامعه تاثیر منفی بگذارد.
اعتماد در جامعه افغانستان میان اعضای خانواده و حتا حلقههای دوستی، پراهمیت است. مردم افغانستان کمتر عادت دارند که قرارومدارهای خود را مکتوب کنند. آنها به قولها و سخنان همدیگر بها میدهند و به آن اعتماد میکنند. در واحدهای کوچکتری مانند خانواده، اعضا به همدیگر بهسادهگی اعتماد میکنند و چه بسا که رازهای مگو را باهم در میان میگذارند. اکنون اما این سرمایه اجتماعی، آسیبهای جدی دیده است. جامعه به طالب و غیرطالب تقسیم شده است، ولی مرز مشخصی وجود ندارد. تعدادی از اعضای جامعه بهصورت پنهانی با طالبان ارتباط دارند و به آنها از درون خانوادهها، کوچهها و قریهها اطلاعات میدهند که باعث به زندان افکندن و شکنجه شدن اعضای آن خانواده یا کوچه و قریه میشود. گاهی این به زندان افکندنها به دلایل بسیار واهی اتفاق میافتد. در نقاط مختلف کشور این وضعیت حاکم است. حتا در مناطقی، گفته میشود که اعضای یک خانواده بهآسانی نمیتوانند در مورد وضعیت حاکم با همدیگر صحبت کنند. از این میترسند که مبادا سخنی خلاف میل طالبان بزنند و آن سخن به گوش جنگجویان این گروه برسد و برای آنها درد سر بیافریند. در جامعه از خانوادههایی صحبت میشود که برادر جاسوسی غیررسمی برادر خود را میکند و باعث به زندان افتادن او میشود. این وضعیت، اعتماد را در میان خانوادههای بسیاری نابود کرده و به کلیت جامعه آسیب زده است. حالا گفته میشود که در حلقههای دوستان بسیار نزدیک نیز کسی با خاطر آرام صحبت نمیتواند.
اینکه طالبان به درون خانهها و حلقههای دوستی مردم وارد شوند، نه برای اینکه تعامل و ارتباط دوجانبه با جامعه برقرار کنند، بلکه به این هدف که با گرفتار کردن مردم، به آنها آسیب بزنند، وضعیتی را خلق میکند که در آن کسی به کسی اعتماد نتواند. این وضعیت، روی نسلهای آینده نیز تاثیر میاندازد. دروغ و فریب جای اعتماد را میگیرد و مردم نسبت به همدیگر بدبین و لاجرم از همدیگر دورتر میشوند.
آسیب زدن به اعتماد اعضای خانوادهها و جامعه، یک شمشیر دولبه است. این شمشیر از یک طرف به جامعه، خانوادهها و روابط اجتماعی آسیب میزند و از سوی دیگر گردن بانیان خود را هم میبرد. نابودی اعتماد یا آسیب زدن به آن، باعث دوری و بیاعتمادی مردم به طالبان هم میشود. طالبان برای بقای رژیم خود، به حمایت مردمی نیاز دارند، اما تا حال موفق به کسب آن نشدهاند. روابط این گروه با مردم تا کنون بر ترس استوار بوده است. طالبان مردم را میترسانند تا آنها وادار به سکوت شوند. این وضعیت اما نمیتواند برای همیشه ادامه یابد. روزی، دیگر ابزار ترس کارایی خود را از دست میدهد و آن زمان در غیبت ترس و اعتماد، رژیم طالبان نیز آسیب خواهد دید. آنچه مردم را نگران کرده، این قسمت از ماجراست که ادامه این روند، خانوادههای بسیاری را فرو میپاشد.
اعتماد از آن دسته سرمایههای اجتماعی است که مورد حمله قرار گرفته، اما هنوز نابود نشده است. مردم افغانستان تا کنون به ضربالمثل «مردا ره قول اس» اتکا میکنند. در اینجا، واژه «مرد» از جنسیت کسی نمایندهگی نمیکند. این مرد، مرد فزیکی نیست، بلکه مرد فرهنگی است. در فرهنگ مردم افغانستان، کسی که به وعدهاش عمل میکند و پای حرفش میایستد، مرد است، خواه مذکر باشد یا مونث. در جامعه هنوز بسیارند آنهایی که به وعدههای خود عمل میکنند، به سخنان خود ارزش میدهند و در مواجهه با دیگران از فریب و نیرنگ کار نمیگیرند. این دسته آدمها، در حقیقت علیه طالبان و سیاست حمله بر اعتماد مبارزه میکنند. راست گفتن، به وعده عمل کردن و اعتماد کسی را نشکستن، نوعی از مقاومت در برابر طالبانی شدن جامعه و تکثیر بیاعتمادی است.
در چنین اوضاعی، نخبههای جامعه مسوولیت دارند که از این سرمایه اجتماعی محافظ کنند. با پیوستن به آن دسته آدمها که با رفتار و گفتار خود هنوز اعتماد را در جامعه زنده نگه داشتهاند، میشود تا حد زیادی علیه بیاعتمادی مبارزه کرد.







