یک سال از درگذشت شخصیت فرزانه، دانشمند پرهیزکار، عارف وارسته، مولانا و بیدلشناس بیبدیل، افتخار افغانستان و جهان اسلام، شاعر و ادیب والامقامی میگذرد که حدود هشتادویک سال قبل دامنههای هندوکش افتخار میلاد مبارکش را داشت و همه عمرش را وقف ایمانداری عارفانه و خدمت صادقانه به مردمش کرد.
اولین و مهمترین نکته برای شناخت واقعی نجمالعرفا، غلامحیدر، متخلص به حیدری وجودی، شناخت طرز دید و جهانبینی او است؛ زیرا گفتار و نوشتار یک انسان به صورت نظم و نثر ساده و یا هر قالب دیگری که باشد، از جهانبینی، عقاید، فلسفه و ایدئولوژیای مایه میگیرد که نویسنده یا گوینده، آن را انتخاب کرده است و به آن تعلق دارد.
بزرگی حیدری وجودی در افکار و اندیشههای ناب اسلامیاش است که اساس آن را هدایات قرآنی و ارشادات نبوی پیامبر اکرم تشکیل میدهد.
او قبل از آنکه یک شاعر و ادیب باشد، یک خودشناس و یک خداشناس بوده است؛ زیرا سراسر اشعار و آثارش قصه عشق است و افسانه درد و جدایی، و هنگامهای است پایانناپذیر از عجز و فروتنی، بیزاری از وابستهگی به غیر الله و آیینه کشف اسرار عالم سفلی و علیا.
به قول خودش:
این شعر نیست نعره مستانه من است
فریاد و شیون دل دیوانه من است
یا
بر معنی و لفظش نرسیدیم ز غفلت
اسرار دو عالم همه در دفتر ما بود
حیدری وجودی با جهانبینی توحیدیاش، انسان فاقد بینش معنوی را کور و بیبصر خوانده است و مشکل اکثر انسانهای زمان ما را مشکل عقیدتی یا به قول خودش پرده گمانی میداند که دیده یقین ما را پوشانده است:
چشم معنی نظری نیست که میپرسیدم
صورتی کو که در او جوهر معنای تو نیست
یا
دیده یقین ما پرده گمان دارد
در قلمرو هستی ورنه بیحجابی تو
نجمالعرفا مانند سایر عارفان بزرگ و با تمسک به آیه شریفه «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»، تقرب به خداوند را بر مبنای سیر آفاقی و انفسی میدانست و دنیا و مافیها را به مثابه نمایشگاهی میپنداشت که اگر انسان دیده بصیرت بگشاید و تجلی جمال و کمال و جلال پروردگارش را به دیده حقیقتبین و معنای آشنایی خویش در آن ببیند، هرچه بیشتر به خالق خویش تقرب حاصل کند. چنانچه میفرماید:
گر نباشد جوهر حسن تو منظور نظر
نیست جانا عارض گل در گلستان دیدنی
گر بود چشم حقیقتبین و معنی آشنا
هست در یک قطره دریای خروشان دیدنی
حیدری وجودی با آگاهی کامل از آیه مبارکه «یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثىٰ وَجَعَلناکُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا ۚ إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقاکُم»، خود را مربوط به یک کشور و یک مردم نمیدانست؛ بلکه مربوط به همهجا و همهگان میدانست. همه انسانها را با هم برابر و برادر میدانست و معیار برتری را فقط و فقط در تقوا و نیکوکاری میدید و بس:
هزار شکر که از دام رنگ آزادم
کشید عشق مرا از حصار مذهبها
یا
جای برادری و زمان برابری است
معیار برتری به جهان است حسن کار
کلمه «شاعر» هرقدر بزرگ هم باشد، به تنهایی برای شناخت کامل حیدری وجودی کافی نیست؛ زیرا معرف اصلی نجمالعرفا، افکار و اعتقادات الهی و ربانی او است که از سرچشمه خودشناسی و خداشناسیاش آب میخورد، نه تنها از نام خشک شاعر. خودش گفته است:
با تحیر میگشایم دیده بر دیوان خویش
چون بود آیینه دیدار تو آثار من
یا
دوران به دور خود بگرداند هر نفس
روزی که آدمی به خودش آشنا شود
دنیا در جهانبینی مرد بزرگ، حیدری وجودی، مکان امتحان بشر و دار آزمون است و انسان به بازیگری میماند که صحنههای مختلف زندهگی خویش را در حالات، زمان و مکانهای مختلف، جوانی و پیری، دارایی و ناداری، قدرت و ناتوانی، مریضی و صحتمندی و امثال اینها که در اشعارش به «رنگهای فریبای زندهگی» تعبیر شده است، یکی پی دیگر میگذراند و در اخیر کامیابان این امتحان کسانی خواهند بود که به قول وجودی «انتباه» بگیرند و تعیین جهت خویش را در قول و عمل از مخلوق (دنیا و مافیها) به سوی خالق و مولای خویش کنند:
دیدیم رنگهای فریبای زندهگی
افسوس حیدری نگرفتیم انتباه
یا
چه صحنهها که ندیدم به عمر کوته خویش
که عاقبت من از این دار آزمون رفتم
شاعر عارف، حیدری وجودی، در مقابل اوضاع و احوال سیاسی – اجتماعی جامعهای که در آن میزیست، بیتوجه نبود و نظریات خویش را در موارد خیلی عمده و اساسی با صراحت لهجه در قالب اشعار زیبایش بیان کرده است.
از دید او آزادی مهمترین اصل زندهگی بشر است و ملتهایی که از این نعمت بزرگ محروم باشند، یا به صورت کامل و واقعی از آن برخوردار نباشند، اصلاً به معنا واقعی زنده نیستند و محکوم به نابودیاند:
اصل حیات نیست جز آزاد زیستن
محکوم غیر را نبود زندهگی شعار
در ایدئولوژی حیدری وجودی، دوری ملتها از فرهنگ، اعتقادات، آداب و رسوم پسندیده خودشان باعث میشود تا زمینه برای نفوذ فرهنگی و اعتقادی سایر ملتها مهیا شود.
این (بیفرهنگیها) زمینه را برای زهرافگنی و سمپاشی استعمار و استثمار مهیا میکند و پدیدههای شوم متذکره همچون اژدهای گرسنه ملتهای مظلوم، مستعمره و استثمارشده را خوار، زار و ذلیل میکنند و تا وقتی که به سرحد نابودی و فنا نکشانند، آرام نمیگیرند. چنانچه میفرماید:
وای آن قومی که بیفرهنگ شد
زنده او زندهگی را ننگ شد
زهر استعمار زارش میکند
قهر استثمار خوارش میکند
آتش سوزان این دو اژدها
عاقبت سازد وجودش را فنا
اندیشه دانشمند رسالتمند، حیدری وجودی، در داخل مرزهای افغانستان و حتا سایر کشورهای فارسیزبان محصور نمانده است و پهنای فکرش از زمین تا آسمان را دربردارد و اگر هر بیت او به هر زبان دیگری ترجمه شود، گویندهگان همان زبان را به دنیایی رهنمون میشود که سبب هدایت، سعادت و رستگاریشان در دنیا و آخرت خواهد شد.
حیدری وجودی دلیل عمده جنگ و ناآرامی، ظلم و بیعدالتی، حقتلفیها، فقر و گرسنهگی و در کُل همه بدبختی و نابسامانیهای موجود در جهان امروزی را زاده خودخواهیها و تکبر افراد قدرتمند در مقیاسهای کوچک و بزرگ ملی و بینالمللی میدانست. او میفرماید:
بشر ای دشمن آرامی خویش
هوسها پختهای از خامی خویش
ز خودخواهی به دانشگاه هستی
شدی انگیزه ناکامی خویش
یا
ای کاش که در روی جهان جنگ نمیبود
در کارگه شیشهگران سنگ نمیبود
دنیا همه راحتکده میگشت بشر را
گر فتنه و خودخواهی و نیرنگ نمیبود
جنگ است، جنگ فتنه و خودخواهی بشر
یا رب نگهدار جهان در حصار صلح
در اخیر، باید گفت که حیدری وجودی شخصیت چند بُعدیای هست که هرکس او را به قدر فهم، دانش و بینش خود میشناسد، نه آنچنانی که هست. رمز عظمت و محبوبیت حیدری وجودی را باید در فکرش و در مفاهیم والایی که اشعار و نوشتههایش انعکاسدهنده آن است، جستوجو کرد، نه فقط در وزن و قافیههای خشک ظاهری اشعارش.







