گروه طالبان با وضع محدودیتهای بیشتر بر رسانهها، بهویژه منع برنامههای تصویری در برخی از ولایات افغانستان، عرصه را بر فعالیتهای خبری و مطبوعات تنگتر از گذشته کرده و دستوپای نهادهای رسانهای را بیشتر از پیش بسته است. کار رسانهای در افغانستان از لحظات ورود طالبان به کابل در سراشیبی سقوط قرار گرفت و روزبهروز با تنگناهای افزونتری مواجه شد، اما با فرمانهای جدید وزارت امر به معروف این گروه و اجرای این فرمانها در برخی از ولایتها کار بر خبرنگاران سختتر شده و آینده این حرفه در افغانستان با ابهام جدی دست به گریبان است.
مخالفت طالبان با تصویر از اکنون نیست. در دور نخست حاکمیت این گروه بر بخشهایی از افغانستان، مخالفت با پدیدههای هنری مانند تصویر و فلم و با کارهای رسانهای حاوی تصاویر بخش ثابت از سیاست این گروه بود که حتا پیش از رسیدن به پایتخت کشور، از روزهایی که تنها بر قندهار حکمرانی داشت، روی دست گرفته شد. انعطافناپذیری این گروه در این زمینه چنان جدی بود که شکستن کاسیتهای موسیقی، از بین بردن تلویزیون، ضبط دستگاههای پخش ویدیو و مجازات مردم بابت استفاده از محصولات مربوط به این عرصه به هویت طالبان تبدیل شده بود. رهبران این گروه میپنداشتند که هر گونه عقبنشینی در برابر پدیدههای هنری و فراوردههای خبری و مطبوعاتی جدید به معنای دست کشیدن از اصول و آرمانهای آن انگاشته شده و مشروعیت آن را آسیب خواهد رسانید.
مشروعیت برای گروههای بنیادگرایی مانند طالبان معنای متفاوت از مشروعیت به معنای متعارف آن در دنیای امروز دارد. در جهان امروز مشروعیت رژیمهای سیاسی در گام نخست به اراده مردم و انتخاب آنان تکیه دارد، و در گام بعدی به حاکمیت قانون و در گام نهایی به میزان عرضه خدمات برای شهروندان و کمک به بهبود زندهگی آنان. در نگاه گروههای افراطی و بنیادگرا، مشروعیت هیچ ربطی به این مسایل ندارد، و اساساً رضایت مردم و توجه به رأی و خواست آنان چیزی نیست که در قاموس سیاسی این گروهها جایی داشته باشد. قانون در نگاه این گروهها به معنایی که امروزه در سطح دنیا شناخته میشود و محصول کار قوه مقننه به شمار میرود پیوندی ندارد، و جایش را دیدگاههای ایدیولوژیک گرفته است. عرضه خدمات برای گروهی که با زور اسلحه و کشتار بر مردم مسلط میگردد نمیتواند هیچ اهمیتی داشته باشد.
گروههای بنیادگرا مشروعیت خود را بر پایههای ایدیولوژیک بنا میکنند و تنها به همان اصول تعهد دارند. طالبان برای مشروعیت جنگ خود در برابر دولت پیشین افغانستان ادعا داشت که نظام حاکم بر کشور مطابق با اصول اسلام نیست و شریعت به شکل درست آن تطبیق نمیشود و جامعه با ارزشهای دینی، مطابق با تعریف این گروه، سروسامان نیافته است. ادعای این گروه این بود که نبرد با چنین نظامی جهاد شرعی است و باید تا سقوط آن به پیش رفت و رژیمی را جایگزین آن کرد که اجرای احکام شرعی را وظیفه خود بداند. پس از اینکه این گروه بر افغانستان مسلط شد، نوبت به اجرای وعدههایی رسید که به جنگجویان خود و به گروههای افراطی حامی خود داده بود.
طالبان هیچ گاه به مردم وعده نداده بود که برای آنان زندهگی بهتری تامین خواهد کرد، اقتصاد کشور را بهبود خواهد بخشید، زیرساختهای بیشتری را برای افغانستان خواهد ساخت، نظام آموزشی پیشرفتهتری را به فرزندان این کشور فراهم خواهد آورد، کارخانههای بهتری را برای بهبود تولیدات داخلی راهاندازی خواهد کرد، فرصتهای بیشتری را برای کارآفرینی پدید خواهد آورد، وضعیت بهتری را برای واردات و صادرات افغانستان تنظیم خواهد کرد، زمینههای بیشتری را برای جذب سرمایهگذاری خارجی مساعد خواهد ساخت، برنامههای بهتری را برای رونق جهانگردی و جذب توریست خارجی روی دست خواهد گرفت، روابط خارجی افغانستان را به سطح بالاتری ارتقا خواهد داد و جایگاه کشور را در نظر دنیا بالا خواهد برد. هیچ یک از وعدههایی که دولتها و احزاب متعارف و نرمال به ملتهای خود میدهند در فهرست وعدهها و ادعاهای این گروه نبود.
طالبان یک گروه نرمال نیست و وعدههای آن از اساس متوجه مردم نبود، و ازاینرو در محاسبات این گروه جایی برای مردم و رضایت ایشان در نظر گرفته نشده بود. برای گروههای بنیادگرای مسلح آنچه اهمیت دارد و ستون فقرات آن را تشکیل میدهد نیروی جنگجو و حامیان ایدیولوژیکشان است. طالبان در تمام این سالها بر مغزشویی بخشی از جوانان، مسموم کردن بخشی از افکار عمومی و جلب حمایت القاعده و گروههای مشابه آن تمرکز داشت، و وعدههای آن متوجه این مخاطبان خاص بود. به این مخاطبان وعده داده شده بود که در صورت پیروزی مردم را به اجرای شریعت مطابق با تفسیر این گروه ملزم خواهد کرد، آنچه را از نظر این گروه مظاهر فسق و فجور شناخته میشود از میان برخواهد داشت، زنان را از فعالیت اجتماعی باز خواهد داشت، احزاب و نهادهای مدنی را از فعالیت محروم خواهد کرد، رسانههای آزاد را از آزادی خواهد انداخت و چهرههای تاثیرگذار اجتماعی را خنثا و بیتاثیر خواهد کرد.
سیاست جاری طالبان در برابر رسانهها بخشی از سیاست کلانتر این گروه در برابر حقوق و آزادیهای اساسی مردم است، و سختگیریهایی که بر رسانهها اعمال میشود در ادامه تعهدات ایدیولوژیک این گروه قرار میگیرد. افغانستان با تداوم چنین حاکمیتی هر روز از زندهگی مدنی فاصله بیشتر گرفته و به میدان فراختری برای تاختوتاز عناصر افراطی و گروههای بنیادگرا تبدیل میشود. اگر فشارهای معناداری بر این گروه اعمال نشود و کمکهای مالی به آن ادامه داشته باشد، در میانمدت هر گونه فعالیت آزاد و غیردولتی را فلج خواهد کرد و در بلندمدت مهندسی اجتماعی کاملی را در افغانستان به اجرا خواهد گذاشت. در جامعهای که به شکل ایدیولوژیک مهندسی شده است، جایی برای هنر وجود نخواهد داشت، دلیلی برای ادامه فعالیت رسانههای آزاد دیده نخواهد شد و معنایی برای دادخواهی و دفاع از حقوق مردم باقی نخواهد ماند.
در افغانستان طالبانی صدا و تصویر رو به خاموشی است و زندهگی طبیعی در حال افول. آنچه در این زمینه اتفاق میافتد آغاز یک روند دور و دراز است و نه پایان آن. افراد و گروههایی که در پی احقاق حقوق مردم هستند، باید خود را برای تلاش نفسگیر که سالها و شاید نسلها دوام کند، آماده کنند. با اقدامات تاکتیکی کوتاهمدت تغییر بنیادی در رویکرد این گروه رخ نخواهد داد و برای دفاع از مردم کشور باید راههای اساسیتری جستوجو کرد و برای پرداخت هزینههایش آماده شد.






