شماری از باشندهگان شهر کابل از کمرنگ شدن فرهنگ مطالعه ابراز نگرانی میکنند. آنان کاهش فرصتهای شغلی، بیکاری جوانان تحصیلکرده، نبود شفافیت در استخدامها، فقر و محدودیتهای تحصیلی و شغلی اعمال شده از سوی طالبان را از عوامل اصلی کاهش فرهنگ مطالعه میدانند. این باشندهگان کابل تاکید میکنند که برای ترویج این فرهنگ و ایجاد جامعهای پویا و آگاه، برنامهریزی دقیق و اقدامات هدفمند لازم است. در عین حال، برخی خانواده را نخستین مکان برای ترویج فرهنگ مطالعه میدانند و معتقدند که علاقه به کتابخوانی باید از خانه و محیط کوچک آغاز شود.
برخی از باشندهگان کابل میگویند که کاهش فرصتهای شغلی، بیکاری جوانان تحصیلکرده، فقر و محدودیتهای شغلی و تحصیلی اعمال شده از سوی طالبان سبب رکود فرهنگ مطالعه شده است. به گفته آنان، بدون رسیدهگی به این چالشها، ترویج این فرهنگ در جامعه دشوار خواهد بود.
دعا، یکی از بانوان بازمانده از تحصیل، میگوید که دلیل کمرنگ شدن فرهنگ مطالعه را اعمال ممنوعیتهای تحصیلی از سوی طالبان میداند و اضافه میکند که پس از بسته شدن دانشگاهها، شور و شوقش را برای تحصیل از دست داده است.
این بانو میافزاید: «قبلاً عادت مطالعه داشتم و حتا بدون کتاب خواندن نمیتوانستم استراحت کنم، اما حالا در طول روز اصلاً مطالعه ندارم. وقتی کتاب را به دست میگیرم، خوابم میآید و هیچ شوق و ذوقی برای مطالعه باقی نمانده است. نمیدانم دلیلش چیست؛ شاید ذهنها خسته شدهاند یا شاید به این خاطر است که صدای کتاب و کتابخوانی در جامعه خاموش شده است.»
الهام ایوب، جوان دیگری، در این باره میگوید که یکی از بزرگترین موانع کتابخوانی، بیانگیزهگی جوانان نسبت به درس و تحصیل است، زیرا در حال حاضر بیشتر جوانان تحصیلکرده بیکار هستند. به باور او، دولت باید نیازها و دغدغههای جوانان را درک کرده و با ایجاد فرصتهای آموزشی و شغلی، زمینه تشویق آنان به مطالعه و تقویت فرهنگ کتابخوانی را فراهم سازد.
این جوان تاکید میکند: «بزرگترین مانع کتابخوانی، بیانگیزهگی جوانان نسبت به درس و تحصیل است، چون اکثر جوانان دانشآموخته بیکار هستند و به همین سبب بسیاری موفقیت را بیشتر در کار کردن میبینند تا درس خواندن. از دید من، مهمترین تغییری که باید ایجاد شود این است که دولت نیازهای جوانان را درک کند و برای آنان امکانات و تشویق لازم را فراهم سازد تا فرهنگ مطالعه تقویت شود.»
این باشنده کابل تاکید میکند: «در افغانستان بسیاری از مردم برای تامین نان و نیازهای اولیه در تلاشاند. وقتی از آنها میپرسی چرا مطالعه نمیکنند، میگویند که اول باید شکم خانواده را سیر کنیم. وقتی نیازهای اساسی تامین نباشد، نه حوصله میماند، نه توانایی و نه پول برای خرید کتاب. به همین دلیل، بسیاری بر این باورند که در کشور ما درس خواندن و کتابخوانی کمتر به موفقیت میانجامد.»
در همین حال، ظاهر، یکی از کتابفروشان شهر کابل، با ابراز نگرانی از رکود بیسابقه بازار کتاب سخن میگوید. او میگوید که ماهها است حتا یک جلد کتاب هم نفروخته است. در حالی که با سه دختر جوان درباره عنوانهای مختلف کتاب صحبت میکند، از چهره آنها پیداست که کتابها توجهشان را جلب نکرده است.
ظاهر با آهی عمیق میگوید: «در یک ماه، دو ماه فقط یکی دو نفر میآیند، کتابها را نگاه میکنند و بدون خرید میروند. بسیاری از کتابهایی که داریم، از زمان جمهوریت باقی ماندهاند. حتا خودم گاهی شاهد بودهام که جوانان میآیند و کتابهای خود را میفروشند، اما مشتری واقعی پیدا نمیشود. به نظر میرسد شور و علاقه به مطالعه کم شده و مردم دیگر ارزش کتاب را مثل گذشته نمیدانند.»
اما حیا، یکی از علاقهمندان به کتاب و مطالعه، میگوید که با بسته شدن دانشگاهها و مکاتب، تنها چیزی که او را از تنهایی و افسردهگی رهایی بخشید، کتابهایش بود.
این باشنده کابل میافزاید :«من هر بار با کتاب خواندن چیز جدیدی یاد میگیرم و همین به من انگیزه میدهد. روزانه ۲ تا ۳ ساعت مطالعه میکنم و هیچ روزی بدون خواندن حتا یک صفحه نمیگذرد. من همیشه به کتاب پناه میبرم و باور دارم مطالعه زندهگی را زیباتر میکند.»
حیا با انتقاد از کسانی که میگویند وقت و فرصت کافی برای مطالعه ندارند، تاکید میکند: «بعضیها میگویند وظایف زیادی دارند و نمیتوانند کتاب بخوانند. این اصلاً توجیه خوبی نیست. اگر واقعاً بخواهند، میتوانند روزانه ۵ یا ۱۰ دقیقه وقت پیدا کنند تا کتاب بخوانند، یا حتا قبل از خواب.»
رستا، دختر ۱۶ ساله، میگوید فرهنگ ترویج مطالعه باید از کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده آغاز شود. به باور او، خانوادهها در ترویج فرهنگ مطالعه نقش اساسی دارند؛ زیرا اعضای خانواده اولین الگوهای رفتاری کودکان هستند.
این دختر میگوید: «وقتی میدیدم اعضای خانواده ما سرگرم تلویزیون یا موبایلهای هوشمند هستند، با خود فکر میکردم شاید مشکلی نباشد که من هم همین کار را انجام بدهم و به همین دلیل نمیتوانستم مطالعه کنم. اما زمانی که ببینم همه بهدنبال یادگیری و مطالعهاند، من هم ناچار میشوم برای افزایش تواناییهایم تلاش کنم.»
رستا میافزاید: «قبلاً به مطالعه هیچ علاقهای نداشتم؛ وقتی کتاب را دست میگرفتم، خوابم میآمد. اما بعدها فهمیدم چیزی که باعث خوابآلودهگیام میشد بیعلاقهگی به مطالعه نبود، بلکه محتوای کتابها بود. ابتدا فکر میکردم شاید اهل مطالعه نیستم و کتابهایی مثل مغازه خودکشی یا به زندهگی لبخند بزنیم را میخواندم، اما خسته میشدم. بعد فهمیدم که من به رمانهای جنایی علاقه دارم.»
در سالهای اخیر، فرهنگ کتابخوانی در افغانستان با چالشهای جدی مواجه شده است. بسته بودن مکاتب و دانشگاهها، افزایش بیکاری، مشکلات اقتصادی و کاهش امید جوانان به آینده باعث شده است انگیزه برای مطالعه در جامعه بهشدت کاهش یابد.






