هنگامیکه سخن از گفتوگو به میان میآید، بیگمان یاد گفتارهای روزانه تا گفتوگوهای رسانهای و نشستهای سیاسی و حتا فضای مجازی میافتیم. مگر گفتوگو به چمِ درستش چیزی غیر از آن است. هنگامی که میگوییم گفتوگو به چمِ راستین، مراد ما پیامد انسانی و ارزشمند آن است. زیرا گفتوگو با جدل، سرکوب و تخطئه مقابل فرق دارد. گفتوگو با دیالوگ آغاز میشود و خرد و راستی آن را رهبری میکند. به سخن گادامر در کتاب «حقیقت و روش»، در گفتوگوی راستین هردو طرف خود را بهروی دیگری میگشاید و سخن طرف مقابل را مانند چیز معتبر، صادقانه میپذیرد و خود را بهجای او قرار میدهد. اکنون بسنجید که آیا ما در گفتوگوهایمان چنین کردهایم، یا توانستهایم چنین کنیم؟!
هایدگر در رساله «در راهِ زبان» نشان دادن را از سرشت زبان میداند و اینگونه ما همانی استیمکه در زبان و در گفتارمان دیده شدهایم یا خود را نشان دادهایم. کنشها و واکنشهای فضای مجازی و غیرمجازی جامعه ما نمایانگر خودِ واقعی ماست. روزمرهگیهای «تیکتاکی» و دیگر برگههای مجازی ما، گفتوگوهایی است با بنیادهای نادرست و نابهجا. کوششی است برای تحقیر و انزوای طرف که از یکسو از خودِ واقعی ما نمایندهگی میکند و از سوی دیگر ما را به کدام پیامد درست و هنجارمند نمیرساند. اگرچه در نگاه نخست گونهای دلخنک کردن است و عقدهگشایی؛ ولی در کنار این طرفها بهظاهر بدشان نمیآید تا به یک نتیجه خوب و پسندیده نیز برسند.
ویتگنشتاین فهم را در گفتوگو اهمیت میدهد و به این باور است که هر حوزهای بازیهای زبانی و ابزارواژههای خود را برای فهمیدن و فهماندنش دارد. بنابراین، وقتی میخواهیم گفتوگو کنیم، نخست باید بازیهای زبانی حوزهای را که میخواهیم با آن گفتوگو کنیم، یاد بگیریم. مشکل گفتوگوهای ما از روزمره گرفته تا نشستهای بهظاهر بزرگ، در این است که یا فهم نداریم یا توان فهماندن نداریم و یا هم صداقت نداریم. از همینرو، دروازه گفتوگوی راستین برای جامعه ما همیشه بسته بوده است. بسته بودن دروازه گفتوگو، بسته بودن و ناشناخته ماندن جهان است، اگر با هر حوزه و گرایشی بتوان گفتوگو کرد، به این معناست که جهانهای زیادی میتوان داشت. به باور گادامر، با گفتوگو است که میتوان جهانی داشت.
گذشته از این، نخبهگان سیاسی حاکم یا بهتر است بگویم «شاغلان سیاسی» مجالی برای گفتوگوهای راستین و نتیجهبخش نمیدهند. همیشه دروازههای گفتوگو را با گفتن اینکه «ما یک ملت استیم»، «همه ما مسلمان استیم»، «برادر استیم»، «در برابر تجاوزهای بیرونی همه باهم ایستاد شدیم»، «مردم با هم مشکلی ندارند و این ما استیم که مشکل میآفرینیم»، «سخنان ضد وحدت ملی نباید بزنیم» و سخنان تشریفاتی و تهی از واقعیت اینچنینی بستهاند. چنین سخنانی و چنین کنشهایی برای رد گم کردن است. این فرافکنیها نشاندهنده هراس است، هراس از گفتوگو. چون در یک گفتوگوی واقعی بهسخن گادامر در کتاب «حقیقت و روش»، ما پرتاب میشویم و گفتوگو ما را هدایت میکند، نه که ما گفتوگو را هدایت کنیم. اینجاست که این شاغلان سیاسی ترس دارند. ترس اینها از دروغهایی است که در گذشته گفته شده و اینها میپندارند که با این دروغها میشود اقتدار قومی را نگه داشت. هویتی را که میپندارند شکل گرفته تعمیم داد و پایدار ساخت. یا جغرافیای کنونی را به سود خویش در چنگ داشت. این هراسهای نابخردانه بود که هر فرصتی را از مردم ما و از سرزمین ما گرفت. اینها کم و بیش میدانند که اگر گفتوگو شکل بگیرد، صاحب آن اینها نه بل واقعیتهای موجود کشور خواهد بود. برای همین همیشه کوشیدهاند از یک راهی جلو شکلگیری گفتوگوها را بگیرند.
دلیل دیگرِ صادق نبودن اینها در گفتوگو نداشتن آزادی است. چون زمینههای شکلگیری این جغرافیا بهشکل امروزینش از سوی انگلیسها و روسها هموار شد و به هدفی که داشتند چنین طرحی را ریختند و هنوز هم که دیده میشود، آماده نیستند در این باره تجدید نظر کنند. در کل چیزی که این گفتوگو را مشکل کرده، نبود آزادی، نبود صداقت و نبود فهم است.
این تنها چیزی نیست که در میان «شاغلان سیاسی» مروج باشد، بلکه در میان دانشگاهیان، کسانی که ادعای روشنفکری دارند و کسانی که در دیگر بخشها مطالعات و سررشته دارند، نیز هراس از گفتوگو و فرار از گفتوگو دیده میشود.
باهمستانی که نتواند گفتوگو کند یا مردم و گروههایی که نتوانند گفتوگو کنند، آیندهشان تاریک و همهچیزشان تصفیه ناشده میماند. جوامع و گروههایی که توانستند گفتوگو کنند، دستِکم نقاط مشترک خود را پیدا کرده و در آن ساحه خود را از درگیری و فروماندهگی رهایی بخشیدند. گفتوگوهراسی ما را از شناخت یکدیگر دور میکند و همیشه درباره همدیگر بیباور، بیگانه و مشکوک باقی میمانیم.
گرچند گفتوگو ظرفیت و شکیبایی میخواهد، حسن نیت و دیگرپذیری میخواهد، خرد و دلسوزی و سرانجام آزادی میخواهد، با اینهمه، یگانه راه، تن دادن به گفتوگو است؛ گفتوگویی که در آن هیچ تابویی نباشد، هیچ خط سرخی برای ابراز دیدگاه نباشد و همه چیز در آن سبک و سنگین شده و فیصله نهایی صورت بگیرد.







