آنچه در روزهای اخیر در روابط مسکو و طالبان اتفاق افتاده، از یک فصل تازه در مناسبات دو طرف حکایت میکند؛ فصلی که در آن همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی در کنار گسترش روابط اقتصادی قرار گرفتهاند. در ۱۴ اکتوبر، سرگئی ناریشکین، رییس سرویس اطلاعات خارجی روسیه، به افغانستان سفر کرد و با عبدالحق وثیق، رییس استخبارات طالبان، دیدار داشت. تنها چند روز بعد، خبر سفر قریبالوقوع هیأتی بلندپایه به رهبری الکسی اوورچوک، معاون نخستوزیر روسیه، به افغانستان منتشر شد. هدف اعلامشده این سفر، گسترش روابط اقتصادی و تجاری میان دو طرف است؛ هرچند تا اکنون تاریخ دقیق آن اعلام نشده است. کنار هم قرار گرفتن این دو رویداد، آن هم در فاصله کوتاه، پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا روسیه در حال تبدیل تعامل سیاسی با طالبان به یک رابطه راهبردی چندلایه است، یا این نزدیکی بیشتر از محدودیت گزینههای مسکو در افغانستان و منطقه سرچشمه میگیرد؟
روسیه در جریان جنگ بیستساله طالبان با دولت مورد حمایت ایالات متحده امریکا، سیاستی دوپهلو در پیش گرفته بود. مسکو در ظاهر از حضور نظامی غرب در افغانستان استقبال نمیکرد، اما در عین حال نمیتوانست نسبت به تهدیدهای امنیتی ناشی از گسترش فعالیت گروههای افراطی در این کشور بیتفاوت بماند. از یکسو، روسیه نگران گسترش نفوذ امریکا و ناتو در نزدیکی حوزه امنیتی خود بود و از سوی دیگر، از احتمال سرایت ناامنی و افراطگرایی به آسیای میانه و قلمرو روسیه هراس داشت. در چنین شرایطی، مسکو بهتدریج تماسهای خود را با طالبان گسترش داد؛ گروهی که با دولت مورد حمایت غرب میجنگید، اما در عین حال پیوندهای ایدیولوژیک و عملیاتی آن با جریانهای افراطی، نگرانیهای امنیتی روسیه را نیز افزایش میداد. برای مسکو، شکست پروژه امریکا در افغانستان از نظر ژئوپلیتیکی اهمیت داشت؛ اما این شکست بهتنهایی نمیتوانست امنیت منطقه را تضمین کند.
با سقوط دولت افغانستان در پانزدهم آگست ۲۰۲۱، روسیه با واقعیتی روبهرو شد که پیشتر برای آن آماده شده بود: بازگشت طالبان به قدرت و خروج نیروهای امریکایی. با این حال، طالبان آنگونه که برخی انتظار داشتند، به نیرویی قابل پیشبینی و پاسخگو در برابر خواستهای بینالمللی تبدیل نشدند. محدودیتهای گسترده بر حقوق زنان، نبود حکومت همهشمول، وضعیت حقوق بشر و نگرانیها درباره فعالیت گروههای تروریستی، موانع عمده در برابر عادیسازی روابط این گروه با جهان باقی ماندند. با وجود این، مسکو مسیر تعامل را ادامه داد و در جولای ۲۰۲۵ نخستین کشوری شد که رژیم طالبان را بهرسمیت شناخت. این تصمیم نشان داد که روسیه دیگر صرفاً با یک واقعیت تحمیلشده در افغانستان کنار نمیآید، بلکه آماده است برای تثبیت مناسبات خود با طالبان گامهای رسمیتر بردارد.
چرا رییس استخبارات روسیه به کابل رفت؟
سفر رییس سرویس اطلاعات خارجی روسیه به کابل زیر کنترل طالبان از این جهت اهمیت دارد که برخلاف دیدارهای معمول دیپلماتیک، مستقیماً در سطح نهادهای اطلاعاتی دو طرف انجام شده است. با این حال، چون جزییات رسمی مذاکرات ناریشکین و وثیق منتشر نشده، نمیتوان با قطعیت گفت که دستور کار اصلی این دیدار چه بوده است. آنچه میتوان بررسی کرد، مجموعهای از منافع امنیتی است که احتمالاً در محاسبات مسکو جایگاه مهمی دارند.
نخست، روسیه به امنیت آسیای میانه اهمیت حیاتی میدهد. هرگونه گسترش فعالیت گروههایی مانند داعش شاخه خراسان و دیگر جریانهای افراطی در افغانستان میتواند تهدیدی برای کشورهای آسیای میانه و در نهایت برای امنیت روسیه باشد. مسکو برای ارزیابی این تهدیدها به اطلاعات دست اول درباره وضعیت افغانستان، تحرکات گروههای مسلح و مناسبات آنان با طالبان نیاز دارد. تماس مستقیم با دستگاه استخبارات طالبان میتواند یکی از راههای دستیابی به چنین اطلاعاتی باشد.
دوم، روسیه میخواهد بداند که طالبان تا چه اندازه قادر یا مایلاند مانع فعالیت گروههایی شوند که امنیت کشورهای منطقه را تهدید میکنند. مسکو ممکن است در پی آن باشد که میان وعدههای طالبان و عملکرد واقعی این گروه در برابر گروههای افراطی تمایز بگذارد. البته همکاری اطلاعاتی با طالبان بهخودیخود به معنای از میان رفتن تهدیدهای امنیتی نیست و میزان اثربخشی چنین همکاریای نیز به نتایج عملی آن بستهگی دارد.
سوم، این دیدار میتواند بخشی از تلاش روسیه برای افزایش نفوذ سیاسی و امنیتی خود در افغانستان باشد. مسکو با برقراری تماسهای مستقیم با نهادهای کلیدی طالبان میکوشد جایگاه خود را بهعنوان یکی از طرفهای اصلی در معادلات افغانستان تثبیت کند. در این چارچوب، افغانستان فقط یک کشور همسایه آسیای میانه نیست، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر روسیه با غرب بر سر نفوذ و ترتیبات امنیتی منطقه به شمار میرود.
اگر سفر ناریشکین را از زاویه امنیتی بررسی کنیم، سفر قریبالوقوع اوورچوک را باید در چارچوب منافع اقتصادی و تجاری روسیه دید. مقامهای روسی گفتهاند که هدف این سفر گسترش همکاریهای اقتصادی و تجاری است. به گفته ضمیر کابلوف، نماینده ویژه رییسجمهور روسیه در امور افغانستان، حجم تجارت میان دو طرف در نیمه نخست سال جاری میلادی افزایش چشمگیری داشته و دو طرف میخواهند این روند را ادامه دهند.
برای روسیه، افغانستان میتواند دروازهای برای گسترش روابط اقتصادی با آسیای جنوبی و بخشی از بازارهای منطقه باشد. در مقابل، طالبان نیز به سرمایهگذاری خارجی، دسترسی به کالاها و بازارهای جدید و گسترش روابط تجاری نیاز دارند. انزوای سیاسی و محدودیتهای اقتصادی افغانستان، این گروه را به جستوجوی شرکای تازه وادار کرده است؛ شرکایی که حاضر باشند بدون مشروط کردن همه مناسبات به تغییرات سیاسی و حقوق بشری، با آن تعامل کنند. با این حال، نباید درباره ظرفیتهای اقتصادی این رابطه اغراق کرد. افزایش حجم تجارت در یک دوره مشخص، بهتنهایی نشان نمیدهد که گروه طالبان به شریک اقتصادی مهمی برای روسیه تبدیل شده است. وضعیت بانکی، محدودیتهای مالی، نااطمینانی سیاسی و امنیتی، ضعف زیرساختها و نبود چارچوبهای حقوقی قابل اعتماد، موانعیاند که میتوانند مانع گسترش سرمایهگذاری شوند. ازاینرو، سفر معاون نخستوزیر روسیه را میتوان نشانه تلاش برای تبدیل روابط سیاسی به همکاریهای اقتصادی عملی دانست؛ اما اینکه چنین تلاشی به قراردادهای پایدار، سرمایهگذاری واقعی و افزایش محسوس تجارت منجر خواهد شد، هنوز روشن نیست.
اکنون به پرسش اصلی برمیگردیم: آیا روسیه واقعاً به طالبان اعتماد دارد، یا تعامل با این گروه را به دلیل نبود گزینههای بهتر انتخاب کرده است؟ برای پاسخ به این پرسش، باید میان دو موضوع تفاوت گذاشت: تعامل با یک نیروی حاکم و اعتماد به آن. روسیه ممکن است طالبان را شریک مناسبی برای برخی اهداف امنیتی و اقتصادی خود بداند، بدون آنکه همه سیاستها و رفتارهای این گروه را بپذیرد. در روابط بینالملل، کشورها اغلب با نیروهایی همکاری میکنند که نه از نظر ایدیولوژیک به آنان نزدیکاند و نه در همه زمینهها قابل اعتمادند؛ زیرا منافع مشخص و محاسبات امنیتی، گاهی بر اختلافهای سیاسی و ارزشی غلبه میکنند.
با این حال، نبود بدیل سیاسی نیرومند در برابر طالبان نیز در تصمیمگیری کشورهای منطقه نقش دارد. مخالفان طالبان هنوز نتوانستهاند نیروی سیاسی منسجم و سازمانیافتهای ایجاد کنند که بتواند در داخل افغانستان یا در سطح منطقه به بدیلی عملی تبدیل شود. بسیاری از جریانهای سیاسی پیشین نیز با محدودیت اعتبار و ظرفیت روبهرو هستند. این وضعیت، هزینه تعامل با طالبان را در مقایسه با سرمایهگذاری بر نیروهای پراکنده مخالف کاهش میدهد. اما نمیتوان همه سیاست روسیه را به ناچاری تقلیل داد. بهرسمیتشناسی طالبان، دیدارهای بلندپایه اطلاعاتی، تلاش برای گسترش همکاریهای اقتصادی و تأکید مسکو بر مخالفت با حضور نظامی ناتو در افغانستان و کشورهای همسایه، نشان میدهد که این رابطه با محاسبات راهبردی روسیه نیز پیوند دارد. در نشست اخیر مسکو، سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، همکاری نظامی و فنی با طالبان را یکی از عوامل پیشرفت در مبارزه با تروریسم و قاچاق مواد مخدر دانست؛ ادعایی که بیانگر روایت رسمی مسکو از این همکاریهاست، نه لزوماً اثبات مستقل اثربخشی آنها.
مساله این است که تعامل با طالبان میتواند برای روسیه در کوتاهمدت سودمند باشد، اما در بلندمدت خطرهایی نیز به همراه دارد. اگر طالبان نتوانند تهدیدهای امنیتی برخاسته از خاک افغانستان را مهار کنند، یا اگر روابط این گروه با جریانهای افراطی به بیثباتی منطقه دامن بزند، روسیه ممکن است با پیامدهای همان سیاستی روبهرو شود که امروز برای مدیریت آن به طالبان نزدیک شده است. تعامل روسیه با طالبان را نه میتوان صرفاً نتیجه درماندهگی دانست و نه نشانه یک اتحاد راهبردی بدون محدودیت. این سیاست ترکیبی از مصلحتگرایی، رقابت ژئوپلیتیکی و محاسبات امنیتی است؛ سیاستی که موفقیت آن به این بستهگی دارد که طالبان تا چه اندازه بتوانند در عمل نگرانیهای امنیتی روسیه و کشورهای منطقه را کاهش دهند. پرسش تعیینکننده این است که اگر طالبان نتوانند انتظارات امنیتی مسکو را برآورده کنند، آیا روسیه همچنان حاضر خواهد بود هزینه سیاسی نزدیکی به این گروه را بپردازد؟ پاسخ به این پرسش، بیش از هر اعلامیه دیپلماتیک یا دیدار مقامهای بلندپایه، جهت آینده روابط مسکو و طالبان را روشن خواهد کرد.







