دیاسپورا (Diaspora) به کسانی گفته میشود که به دلایل مختلفی مانند جنگ و بیثباتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از کشور اصلی خود مهاجرت کردهاند. این گروهها، روابط فرهنگی و اجتماعی حتا اقتصادی خود را با کشور مادری نگه میدارند. مسوولیتهایی که متوجه دیاسپورا در مهاجرت میشوند، به شرح زیر است:
یکم. حفظ هویت فرهنگی: این گروه مسوولیت دارند تا هویت فرهنگی و زبان خود را حفظ و به نسلهای بعدی انتقال دهند. این رویکرد برای تقویت ارزشهای فرهنگی و هویتی کمک میکند.
دوم. گسترش روابط با کشور اصلی: دیاسپورا بهگونه دوامدار روابط خود را با مردم خود برقرار کرده و در حد امکان کمکهای مالی و سرمایهگذاریهایی نیز خواهند کرد.
سوم. حمایت از هموطنان: دیاسپورا میتوانند از افراد یا جوامع خود حمایت مالی و انسانی کنند.
چهارم. ایجاد شبکههای اجتماعی: آنان میتوانند برای ایجاد شبکههای اجتماعی در کشور میزبان گام بردارند تا مسایل مربوط به کشور خود را از این طریق به جهانیان بازگو کنند.
پنجم. دیاسپورا میتوانند در سیاست کشورهای میزبان فعال شوند و صدایی شوند برای کسانی که در کشورشان گیر ماندهاند.
ششم. تبادل تجربهها: دیاسپورا میتوانند تجربههای خود را با هموطنان خود برای توسعه کشور شریک سازند.
دیاسپورای افغانستان
با سقوط نظام جمهوریت در ماه آگست ۲۰۲۱، در کنار اینکه ارزشهای بیست سال گذشته فروپاشید، تعداد زیادی از تحصیلیافتهها، نخبهها و کارمندان دولت پیشین، بنابر محدودیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، راه مهاجرت را در پیش گرفته و به جمع دیاسپورای قبلی افغانستان پیوستند. سوالی که مطرح میشود این است: آیا رهبرانی که به بیرون از کشور رفتهاند، شامل دیاسپورا میشوند؟ آیا وضعیت فعلی زاده نوع نگرش و ناکارایی این رهبران سیاسی و نخبههای قومی نبوده است؟ آیا این رهبران سیاسی پس از طالبان حاضر به واگذاری قدرت به افراد شایسته و فنسالار خواهند بود؟
پاسخ یکم: با توجه به تعریفی که از دیاسپورا شد، معمولاً گروههایی را شامل میشود که در اثر بیثباتیای که دیگران خلق کردهاند اقدام به مهاجرت میکنند؛ اما اکثریت رهبران سیاسی خود عامل بیثباتی و سقوط نظام بودهاند. پس از کنفرانس بن، اکثر رهبران سیاسی در بدنه دولت بودند و به ثروت بیحساب دست یافتند. این گروه به نظام مردمسالار و تقسیم قدرت و ثروت، باورمندی نداشتند. مردمسالاری که مرحله آغاز آن انتخابات بود، به ابزاری برای تصاحب قدرت و ثروت بیشتر بدل شده بود. در کنار این، نقش آنان در قالب احزاب و گروههای فشار نیز برای تامین منافع شخصی، حزبی و قومی بود؛ هیچ موردی را بیرون از این حلقه نمیپذیرفتند. در حال حاضر که هرکدام با ثروت میلیونیشان از کشور فرار کردهاند، برای خود و خانوادههایشان زندهگی مرفه و آرام ساختهاند. مسوولیتهایی که برای دیاسپورا تعریف شده است، شامل حال این گروه نمیشود. برگزاری نشستها نیز برای پیدا کردن راهحلهایی برای سهیم ساختن آنان در قدرت با طالبان یا پس از آن است. با توجه به ساختار نشستهای برگزارشده، میتوان گفت که اکثریت این چهرهها که در حکومتهای قبلی از آدرس قوم، سمت و یک رهبر قومی به مقام بلندی دست یافته بودند، در حال حاضر نیز در تقلای بازگشت به آن هستند.
پاسخ دوم: شرایطی که فعلاً در کشور حاکم است، بنیاد آن را رهبران سیاسی در کنفرانس بن و پس از آن در ساختارهای قدرت گذاشتهاند. کنفرانس بن نهتنها آغاز نظم نوین برای افغانستان بود، بل زمینهای برای پایهگذاری نظام باثبات و برنامهمحور بود؛ اما حضور چهرهها و تنظیمهای جهادی، یک نظام الیگارشی را به وجود آورد. این گروه، با پیشینه جهادی در افغانستان، از دموکراسی بهمثابه یک روش برای دسترسی بیشتر به قدرت استفاده میکردند و هیچ باوری به ارزشی شدن این پدیده و نهادینه ساختن آن در لایههای جامعه نداشتند. آنان میدانستند که اگر دموکراسی بهمثابه یک روش در جامعه نهادینه شود، دیگر جایی برای آنان و خانوادههایشان در قدرت نخواهد بود. به این دلیل، دست به گسترش تعصبات قومی و سمتی زدند تا برای مدتی در قدرت بمانند و به ثروت دست یابند، که در این راستا موفقیتهایی نیز شامل حالشان شد. ناکارایی و زراندوزی این گروه، زمینه را برای بازگشت طالبان به قدرت مساعد ساخت؛ آنگونه که در دور نخست باعث به قدرت رسیدن طالبان شده بودند.
پاسخ سوم: حالا طالبان در افغانستان خود را حاکمان بلامنازعه میدانند و هیچ یک از این رهبران را تحویل نمیگیرند. هرچند همین رهبران در سال ۲۰۱۷ در نشستی که در روسیه برگزار شده بود، در قطار طالبان و در برابر حکومت پیشین موضعگیریهایی داشتند. طالبان در آن نشست، چراغ سبزی برای سهیم ساختن آنان در ساختار پس از جمهوریت نشان داده بودند؛ اما در واقعیت امر، هیچ علاقهای برای این کار نداشتند. رهبران سیاسی که فعلاً خود را در لباس دیاسپورای افغانستان جا زدهاند و در نشستهایی که پیرامون مسایل سیاسی و آینده افغانستان برگزار میشود شرکت میکنند، صرفاً بهخاطر منفعت فردی، گروهی و حزبی دست به این کار میزنند. اگر فردا رژیم طالبان سقوط کند و زمینه برای برگشت این رهبران فراهم شود، بازهم قدرت را تصاحب خواهند کرد و حاضر به تقسیم قدرت با نخبهها و تحصیلیافتهها نیستند. نوع نگاه این رهبران، فردمحور و خانوادهمحور است. باورمندی رهبران سیاسی نسبت به قدرت سیاسی، موروثی و اربابمآبانه است. مردمسالاری ابزاری برای پیشبرد امور عادی نظام است. در کنار این، قوم، زبان و سمت، ابزارهایی برای تقویت سهمشان در قدرت است.
در کل، کسانی که در شکلگیری نظام جمهوریت نقش داشتند و از آن برای منافع فردی و گروهی خود استفاده ابزاری کردند، شامل دیاسپورا نمیشوند. چون دیاسپورا وضعیت معلوم و مسوولیتهایی نیز در قبال مردم خود دارند. رهبران سیاسی – قومی بیشتر در تلاش بازگشت به قدرت در شرایط حاضر یا پس از طالبان هستند. پس بهتر خواهد بود که این رهبران به تاریخ بپیوندند تا زمینه برای کثرتگرایی قومی و تقسیم قدرت در میان همه مردم بهگونه عادلانه و براساس تخصص، شایستهگی و تعهد فراهم شود. دیاسپورای واقعی نیز از این رهبران فاصله گرفته و راهحلهای مبتنی بر منطق و واقعیتهای جهان برای آینده افغانستان را جستوجو کنند.






