پاکستان دقیقاً میداند چه چیزی نیاز به اصلاح دارد. مساله این است که چه کسی حاضر است برای انجام آن، قدرت را از دست بدهد. هفته گذشته، وزیر داخله، محسن نقوی، در برابر اتاقی پر از افرادی که پاکستان را اداره میکنند ایستاد و به آنها گفت که سیستم فروپاشیده است. او در ۳۰ جولای، در نشست اقتصادی پاکستان در اسلامآباد گفت که ترتیبات اداره فعلی نمیتواند نتیجهبخش باشد؛ کشور به ایالتهای جدید و حکومت محلی واقعی نیاز دارد و همه احزاب سیاسی باید برای یک روز، یک ماه یا یک سال در اتاقی بنشینند تا دقیقاً مشخص کنند پاکستان چگونه باید اداره شود. او این حرف را صراحتاً بیان کرد و در آن جدی بود.
این تشخیص تازهگی ندارد
نقوی جدیدترین چهرهای است که به این همصدایی دیرینه میپیوندد. تقریباً شش سال پیش، در دسامبر ۲۰۲۰، مشرف زیدی همین استدلال را در مطبوعات این کشور مطرح کرد و آن را بهگونه جامعتری بیان نمود. او نوشت که حکومتداری در پاکستان بر سه پایه مورد مناقشه استوار است: دموکراسی پارلمانی، فدرالیسم و کثرتگرایی؛ و شکست فدرالیسم بهگونه خاصی مخرب است. او نوشت زمانی که فدرالیسم شکست میخورد، «فاصله میان شهروند پاکستانی و دولت پاکستان را افزایش میدهد. این فاصله سرطانی است که نارضایتی پیرامونی را به احساسات ضد دولتی و جداییطلبانه تبدیل میکند. این اکسیژنی برای دشمنان پاکستان است.» این تشخیص در آن زمان درست بود و از آن زمان تا کنون، با گذشت زمان، دقیقتر نیز شده است.
در سال ۲۰۰۶، بوتو و شریف منشوری را امضا کردند که به نهادهای محلی وعده استقلال و حمایت قانون اساسی میداد. در همان سال، کمیسیونی به ریاست عشرت حسین و با هدایت رییسجمهور، نخستوزیر و هر چهار وزیر اعلا، کار دوسالهای را برای بررسی چگونهگی بازسازی ساختار سطوح حکومتی آغاز کرد. در سال ۲۰۱۰، متمم هجدهم این راهکار را وارد قانون اساسی کرد و ماده ۱۴۰ الف، هر ایالت را ملزم ساخت تا حکومت محلی ایجاد کرده و صلاحیتهای سیاسی، اداری و مالی را به آن واگذار کند.
در سال ۲۰۱۲، مجلس ایالتی پنجاب، در حالی که اعضای حزب حاکم و اپوزیسیون متن واحد را یکی پس از دیگری قرائت میکردند، خواستار ایجاد ایالتهای جدید و یک کمیسیون فدرال برای تشکیل آنها شد. مجلس ملی نیز یک هفته پیش از آن، همین کار را کرده بود. در مارچ ۲۰۲۰، یک قاضیالقضات پاکستان از جایگاه خود در محکمه اظهار داشت که ماده ۱۴۰ الف مورد تمسخر قرار گرفته است.
در پاکستان، کمبود کسانی نیست که بتوانند دقیقاً به شما بگویند مشکل چیست و راه حل آن کدام است. این کشور در تشخیص دردهای خود مهارت کاملی دارد. دقیقاً همین موضوع است که درک سخنان نقوی را تا این حد دشوار میسازد. هر حکومتی اعلام میکند که از یک پیچ دشوار تاریخی گذر کرده است. به گفته رهبران پاکستان، این کشور چنان از پیچهای متعدد گذشته است که اگر یک شهروند بگوید همان مناظر قبلی دوباره در حال تکرار شدن است، کاملاً باید به او حق داد.
همان مشکلات یادآوری میشوند، همان راهحلها پیشنهاد میگردند و به دنبال آن، همان سر تکان دادنهای تاییدآمیز دیده میشود؛ اما در نهایت، هیچ تغییری به میان نمیآید. کلمات، خودِ تغییر نیستند؛ بلکه کلمات تنها اتفاقیاند که به جای تغییر رخ میدهند.
بنابراین، پرسش مفید این نیست که آیا حق با نقوی است یا خیر. حق با اوست. پرسش مفید این است که چگونه یک فرد بیرون از آن اتاق باید تشخیص دهد که آیا این یک چرخش واقعی است یا صرفاً دور زدن در یک مسیر تکراری. اگر بدانید که باید به چه چیزی دقت کنید، راههایی برای تشخیص آن وجود دارد.
شاخص اول: کسی که برای قدرتی بیبازگشت هزینه میکند
حرف زدن هزینهای برنمیدارد؛ به همین دلیل است که اینهمه زیاد حرف زده میشود. اساس کار در تمام راهکارهای روی میز، انتقال قدرت از دست صاحبان کنونی آن به سطوح پایینتر، یعنی شهرها، و به سمت بیرون، یعنی ایالتها، است. برای تحقق این امر، ناگزیر باید کسی متضرر شود و چیزی را از دست بدهد. راه درک این وضعیت، دقت در رفتار قدرتمندان فعلی، درست در زمانی است که این خواستهها رنگ عمل به خود میگیرند.
روشنترین نمونه عینی در ایالت سند دیده میشود. «جنبش متحده قومی» (MQM) دهههاست که خواستار ایجاد یک ایالت مجزا در اطراف کراچی است و در ماه جولای، این کارزار را دوباره از سر گرفت. مصطفا کمال اعلام کرد که این شهر بیش از نیمی از درآمدهای پاکستان را تامین میکند؛ اما تنها بخش ناچیزی از این درآمدها به کراچی برمیگردد. از اینرو، حزب او این مبارزه را از پارلمان به جادهها خواهد کشاند.
از سوی دیگر، «حزب مردم پاکستان» (PPP) که حکومت را در ایالت سند در دست دارد، بیشترین زیان را از هرگونه تغییر مرزها خواهد دید. واکنش آنها به این مساله فوری بود: مجلس ایالتی سند قطعنامهای را به تصویب رساند که هرگونه اقدام برای تجزیه کراچی را رد میکرد و بار دیگر تاکید ورزید که این شهر بخش جداییناپذیر ایالت سند است.
هر دو موضع کاملاً منطقی به نظر میرسند. هر دو طرف از منافع خود دفاع میکنند. و دقیقاً به همین دلیل است که هیچ گامی به پیش برداشته نمیشود؛ زیرا همه حاضران در آن اتاق، سخت از چیزی محافظت میکنند که اصلاحات قرار است از آنها بگیرد.
بنابراین، نخستین نشانه واقعی یک چرخش، نقطه مقابل همین بنبست است. این نشانه، همان نخستین بازیگری است که پیش از مجبور شدن، از چیزی دست میکشد. بهگونه مثال، حزب مردم پاکستان بر سر مرزهای سند امتیاز بدهد؛ حزبی از برتری کرسیهایی که میتوانست حفظشان کند، چشم بپوشد؛ و یا حکومت مرکزی، اهرمی را رها کند که هیچ الزامی برای رها کردنش نداشته است. در نهایت، تا زمانی که کسی بهایی را نپردازد که هیچ اجباری برای پرداخت آن نداشته است، همه اینها تنها در حد حرف باقی میماند.
شاخص دوم: سنجش دوام طرح در مرحله اجرا
توافق بر سر اصلاحات در سالن یک اجلاس و هنگام صرف چای آسان است. آزمون اصلی زمانی فرا میرسد که اصلاحات به نهادی برسد که برای عملی شدن آن باید کوچک شود. متمم هجدهم دقیقاً با هدف همین انتقال طراحی شده بود؛ سوق دادن قدرت و پول به سوی ایالتها. با این حال، به مدت شانزده سال، غریزه بازپسگیری آن هرگز آرام نگرفته است و شاخص صادقانه نیز دقیقاً همینجاست.
مساله این نیست که آیا اصلاحات اعلام میشود یا خیر؛ بلکه این است که آیا وقتی اصلاحات برای قدرتمندان هزینه در پی دارد، باز هم همان اصلاحات باقی میماند، یا اینکه بیسروصدا تنها به بخشهایی محدود میشود که برای هیچکس هزینهای ندارد. پاکستان سابقه طولانی در تقلیل توافقات بزرگ، در مرحله اجرا، به بخشهای بدون دردسر دارد.
شاخص سوم: ماندگاری سخن فراتر از انگیزههای مقطعی
سخنرانی نقوی چند روز پیش از پنجم آگست، سالروز زندانی شدن عمران خان، ایراد شد؛ تاریخی که حزب او بسیج عمومی را بر محور آن بنا کرده بود. فراخوان برای آشتی با چنین زمانبندیای، مصادف با یک سالروز مناسبتی است و بخش عمدهای از کشور، پیش از آنکه پیام را بشنود، متوجه این زمانبندی شد.
زمان آزمون، ماه اکتوبر است. اگر در زمانی که نه اعتراضی برای خنثا کردن وجود دارد و نه سالگردی برای مدیریت کردن، همان حس فوریت پابرجا بماند، پس این موضوع واقعی بوده است. اما اگر با چرخه خبریای که آن را تولید کرده بود، محو شود، تنها یک نمایش بوده است.
همه خواهان رسیدن به مقصد هستند
در پس هر سه آزمون، یک واقعیت واحد نهفته است. تشخیص بیماری سالهاست که مشخص است و راه درمان نیز سالهاست که شناخته شده است. به این معنا، عنصر مفقوده هرگز دانش و آگاهی نبوده است؛ بلکه اراده بوده است، و آن هم یک نوع اراده خاص: تمایل به از دست دادن چیزی.
همه بازیگران سیستم، بهطور کلی، یک کشور بهتر را ترجیح میدهند، اما هیچکدام بهطور مشخص حاضر نیستند هزینه آن را بپردازند. عمران خان در زمان تصدی خود میخواست سیستم اصلاح شود، اما دوره خود را صرف برچیدن بخشهایی که به نفع او بود نکرد. نواز شریف و شهباز شریف در طول سه دولت خواستار اصلاح سیستم بودهاند، اما تسلط دولت مرکزی را تقریباً در همان وضعیتی رها کردند که آن را یافته بودند. آصف علی زرداری و بلاول بوتو زرداری نیز خواهان اصلاح آن بودند، اما با همان دقت از ترتیبات ایالت سند محافظت کردند.
این خلاصه دو دهه است: همه خواهان رسیدن به مقصد هستند؛ هیچکس حاضر نیست کرایه راه را بپردازد.
بنابراین، در نهایت تنها یک معیار وجود دارد؛ و آن نه سخنرانی است، نه اجلاس و نه یک کمیته، بلکه «فداکاری» است. روزی که فردی قدرتمند، بیآنکه در تنگنای اجبار قرار گیرد، از چیزی واقعی چشم بپوشد، آنگاه است که چرخش تاریخی رخ داده است. در آن هنگام، هیچکس نیازی به توضیح آن نخواهد داشت.
تا آن زمان، کشور همچنان خواهد شنید که از «پیچ تاریخی» عبور کرده است؛ همچنان شاهد تکرار همان مناظر خواهد بود؛ و از مدتها پیش آموخته است که چگونه با حس درونی خود، این دو را از یکدیگر بازشناسد.
نقوی حرف درستی زده است. مردان پیش از او نیز در همین شهر و در اتاقهایی بسیار شبیه به آن، همین سخن را بر زبان رانده بودند. اما نقشه، از سال ۱۹۷۰ تا کنون، هیچ تغییری نکرده است.
منبع: The Pakistan Playbook






