ادغام مناطق قبایل آزاد پاکستان در ایالت خیبرپختونخواه به طور غیرمنتظرهای واکنشهای زیادی را در افغانستان برانگیخت که نشانگر اهمیت این موضوع در میان پشتونهای افغانستان است. ارگ ریاست جمهوری، پارلمان و حتا چهرههای بلندپایهی پیشین حکومت مانند حامد کرزی با تصمیم پارلمان پاکستان موافقت نکردند. جالب اینجاست که هرچند ادغام مناطق قبایلی در نظام سیاسی و اقتصادی پاکستان وضعیت ساکنان این منطقه را بهبود میبخشد، ولی سیاستمداران پشتون افغانستان به طور آشکاری خواهان حفظ خودمختاری این منطقه بوده و برخی هم مناطق مذکور را بخشی از خاک افغانستان به حساب میآورند و میپندارند که اکنون پاکستان میخواهد این منطقه را بخشی از قلمرو خود سازد.
در کنار به رسمیت نشناختن خط دیورند به عنوان مرز رسمی افغانستان و پاکستان، دفاع از حق خودمختاری پشتونهای مناطق قبایلی بخشی از سیاست دولتهای گذشته و فعلی افغانستان بوده است. در واقع، این موضعگیری با اهداف و سیاستهای جنبش استقلالخواهی پشتونیستهای پاکستان هماهنگ است که از پاچاخان، رهبر «جنبش خدای خدمتگار» آغاز و تا حزب نشنل عوامی ادامه دارد.
این ذهنیت هنوز هم در افغانستان هست که پشتونهای پاکستان خواهان تشکیل کشوری مستقل و به دور از تسلط پنجابیها اند.
مثلاً سخی مشوانی، عضو مجلس نمایندهگان بر آزاد بودن این قبایل تأکید میکند و میگوید: «این یک ظلم در حق افغانها و به طور خاص در حق مردم پشتون است. مردم قبایل از این پیش خواهان پشتونستان مستقل بودند و اکنون بدون در نظر داشت خواست آنان، کوشش میشود به دولت پاکستان ملحق شوند.» همچنان وژمه ساپی، نمایندهی ولایت کنر نیز میگوید که پشتونها در پاکستان «خود را پاکستانی» نمیدانند.
ولی جالب اینجاست که نه پاچاخان و نه بسیاری از پشتونیستهای پاکستانی خود را بخشی از افغانستان نمیآوردهاند و گاه خواهان کشوری مستقل و گاه ایالت خومختار در چارچوب فدراسیون پاکستان بودهاند. زمانی که دولت افغانستان خواهان بازگرداندن مناطق قبایلی به افغانستان پس از تجزیهی شبهقارهی هند بود، غفارخان، بنیانگذار جنبش جداییطلبی پشتونهای پاکستان با اینکه همواره از «گذشتهی پر افتخار» پشتونها حرف میزد، به طور صریحی نمیخواست که پشتونهای شبهقاره به پشتونهای افغانستان بپیوندند.
اکنون سوال اینجاست که آیا جنبش استقلالخواهی پشتونهای پاکستان هنوز هم وجود خارجی دارد؟ تمام مطالعات نشان میدهد که هرچند پشتونهای پاکستان از انحصار مناصب نظامی و اداری به دست پنجابیها ناراض اند، ولی خود را بخشی از پاکستان به حساب میآورند و جنبش جداییطلبی پشتونها اهمیت و تأثیر گذشتهی خود را در پاکستان از دست داده است؛ زیرا پشتونها در مقایسه با دوران پس از استقلال در نظام سیاسی، اداری، نظامی و اقتصادی پاکستان ادغام شدهاند. این خود جذابیت ایدهی پشتونستان مستقل را کاهش داده است.
ریشهی جنبش استقلالطلبی پشتونهای شبهقاره از یکسو ریشه در ضدیت خانهای کوچک و دهقانهای بیزمین با خانها و زمینداران بزرگی که حامی حزب مسلملیگ بودند، داشت. در اثر اصلاحات ارضی بریتانیا در شبهقاره، نیمی از دهقانهای پشتون زمینهای خود را از دست داده و در عوض بر حجم زمینهای خانهای بزرگ ولایت سرحدی شمال غربی که اکنون به ایالت خیبرپختنونخواه مسما است، افزوده شد. از سوی دیگر، بریتانیا برای حفظ نفوذ خود با همین خانها و زمینداران بزرگ متحد شد که این باعث رنجش و رقابت خانهای کوچکتر شد و آنها را به سوی دهقانهای ناراض و ضدیتشان با استعمار بریتانیا و زمینداران بزرگ سوق داد.
همچنان خان عبدالغفار خان، رهبر پشتونیستهای «جنبش خدای خدمتگار» از مخالفان شدید استعمار بریتانیا و از متحدان نزدیک گاندی و حزب کانگرس بود؛ از این رو، او را «گاندی سرحد» نیز میگویند؛ چون همانند گاندی از جملهی طرفداران خشونتپرهیزی نیز به حساب میآمد. در عین حال، خان عبدالغفار خان معروف به پاچاخان با تشکیل دولت پاکستان و حزب مسلملیگ نیز مخالف بود. حزب مسلملیگ نه تنها طرفدار تشکیل دولت پاکستان بود، بلکه با انگلیسها برای تضعیف حزب کانگرس نیز همدست شده بود.
این سیاست پاچاخان ریشه در این واقعیت داشت که بریتانیا از قدرتگیری و نفوذ روزافزون حزب کانگرس به رهبری گاندی در شبهقاره هراس داشت و به این منظور برنامههای مختلفی را برای تضعیف حزب کانگرس اجرا کرد. یکی از این برنامهها بد نام سازی حزب کانگرس در میان مسلمانان شبهقاره و ایجاد تفرقه میان مسلمانان و هندوها بود. حزب مسلملیگ به رهبری جناح با همکاری مقامات بریتانیایی این طرح را اجرا کرد؛ چون حزب مسلملیگ طرفدار تشکیل کشوری برای مسلمانان بود. حزب کانگرس هم مخالف تشکیل چنین کشوری بود و هم در میان مسلمانان، به شمول پشتونهای شبهقاره به واسطهی همکاری خان عبدالغفار خان و «جنبش خدای خدمتگار»، نفوذ سیاسی زیادی به دست آورده بود. جالب اینجاست که مسلمانان شبهقاره، به شمول پشتونها، در آغاز از ایدهای تشکیل پاکستان حمایت نمیکردند. از این رو، حزب مسلملیگ در همکاری با انگلیسها نه تنها توانست که از نفوذ کانگرس در میان مسلمانان بکاهد، بلکه موجب شکست طرح عبدالغفار خان برای تشکیل کشوری مستقل برای پشتونها نیز شد. حزب مسلملیگ گمان میبرد که با از دست دادن پشتونها نه تنها در برابر هندوستان -که با آن رقابت شدید مذهبی و سیاسی داشت- ضعیف میشود، بلکه سایر قومیتهای مسلمان نیز خواهان تشکیل یک دولت مستقل دیگر خواهند شد. مسلملیگ باور داشت که سرزمین واحد برای حفظ مسلمانان شبهقاره در برابر تسلط فرهنگی و مذهبی هندوها یک نیاز حیاتی است.
البته عبدالغفار خان زمانی طرح تشکیل دولت مستقل پشتونها را مطرح کرد که گاندی و حزب کانگرس با تقسیم شبهقاره موافقت کردند. عبدالغفار خان به هیچوجه نمیخواست که پشتونها تحت تسلط سیاسی پنجابیها قرار گیرد. از این رو، پیشنهاد او به مقامات بریتانیایی این بود که باید همهپرسیای نیز برای پشتونها برگزار شود تا آنها میان پیوستن به پاکستان و یا تشکیل دولت مستقل پشتونی یکی را انتخاب کنند. انگلیسها با طرح او مخالفت کردند و به پشتونهای شبهقاره فرصت دادند که میان هند و پاکستان، یکی را انتخاب کنند. عبدالغفارخان این همهپرسی را تحریم کرد، ولی در نهایت پس از تشکیل پاکستان، ضمن پذیریش واقعیت جدید، تصریح کرد که پشتونها موجودیت پاکستان را میپذیرند، اما باید در داخل پاکستان صاحب خودمختاری باشند تا فرهنگ و راه و رسم مخصوص خود را که همانا «پشتونوالی» است، حفظ کرده بتوانند.
دولتهای افغانستان، به خصوص حکومت داوودخان، از حق خودمختاری پشتونها و تشکیل پشتونستان آزاد حمایت کردهاند. ولی جنبش استقلالخواهی پشتونهای پاکستان به خاطر سرکوب سیستماتیک سیاسی و ادغام اقتصادی و سیاسی مناطق پشتوننشین، به استثنای مناطق قبایلی، در مناطق پنجابینشین و سندینشین مانند کراچی و لاهور، روز تا روز تضعیف شده است. دولت پاکستان سهم پشتونها را در حکومت و اردو افزایش داده است. برای همین سهم پشتونها نسبت به دیگر قومیتها در نظام پاکستان بالا است.
زمانی که جنبش پشتونخواهی خدایی خدمتگار در سال ۱۹۲۹ میلادی ظهور کرد، از نقاط جذاب زیادی چون مخالفت با استعمار و تجزیهی شبهقاره و از ماهیت سکولار و خشونتپرهیز برخوردار بود. پس از تجزیهی شبهقاره، هرچند دولت پاکستان پشتونها را یکی از تهدیدهای مهم داخلی به حساب میآورد، اما پشتونها در ظرف سه دهه، تبدیل به سومین گروه قومی قدرتمند پس از پنجابیها و مسلمانان مهاجر از هند در بروکراسی اداری و نظامی این کشور شدند. هرچند در آغاز پشتونها خود را بخشی پاکستان جدید احساس نمیکردند، اما دولت این کشور توانست که با مذاکره، امتیازدهی و در نهایت ادغام این احساسات در ناسیونالیسم مسلط دولتی، به پشتونهای پاکستان حس تعلق به این سرزمین را بدهد.
اکنون جنبش قومی پشتونها، از جمله جنبش تحفظ پشتونهای پاکستان به رهبری منظور پشتین و نه حزب نشنل عوامی، به دنبال بهبود هرچه بیشتر موقعیت پشتونها در داخل فدراسیون پاکستان اند تا تشکیل یک دولت مستقل و یا پیوستن به پشتونهای افغانستان.






