۱۱سپتامبر ۲۰۰۱، تنها یک تاریخ در تقویم جهان نیست؛ روزی است که مسیر سیاست، امنیت و مبارزه با تروریسم در جهان را تغییر داد. اما شاید کمتر به این پرسش توجه شده باشد که آیا پیش از آنکه برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک هدف قرار گیرد، نشانههایی از یک تهدید بزرگ وجود داشت؟ و اگر وجود داشت، چرا جهان آن هشدارها را جدی نگرفت؟ یکی از مهمترین هشدارها از سوی احمدشاه مسعود، فرمانده مقاومت افغانستان، مطرح شد؛ مردیکه سالها با نیروهای شوروی و همینطور طالبان جنگیده بود.
مسعود در ۴ اپریل ۲۰۰۱، بهدعوت پارلمان اروپا به استراسبورگ رفت و درباره وضعیت افغانستان، طالبان و خطر گسترش تروریسم بینالمللی هشدار داد. در همان مقطع، پارلمان اروپا نیز نسبت به وضعیت افغانستان و حمایت از طالبان و گروههای افراطی ابراز نگرانی کرده بود. مسعود تنها چند ماه بعد، در ۹ سپتامبر ۲۰۰۱، در ولسوالی خواجه بهاوالدین ولایت تخار در یک حمله انتحاری که عاملان آن خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، ترور شد. این ترور تنها دو روز پیش از ۱۱ سپتامبر، ازنظر زمانی و سیاسی اهمیت ویژهای داشت. بعدها پارلمان اروپا نیز در بیانیهای از اینکه هشدارهای مسعود درباره خطر تروریسم و طالبان به اندازه کافی جدی گرفته نشده بود، ابراز تاسف کرد. ترور مسعود باید زنگ خطر جدی برای جهان میبود؛ اما تنها دو روز بعد، اتفاقی رخ داد که ابعاد هشدارهای او را بهشکل دردناک آشکار کرد.
روزی که جهان تغییر کرد
صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، زمانیکه افغانستان در سوگ مسعود قرار داشت، هزاران کیلومتر دورتر، در ایالات متحده امریکا، حملهای آغاز شد که جهان را برای همیشه تغییر داد. ساعت ۸:۴۶ صبح، هواپیمای ربودهشده شماره ۱۱ شرکت امریکن ایرلاینز با برج شمالی مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کرد. در لحظات نخست، هنوز بسیاری نمیدانستند که با یک حمله تروریستی سازمانیافته روبهرویند. اما در ساعت ۹:۰۳، هواپیمای دوم به برج جنوبی برخورد کرد و دیگر مشخص بود که حادثه عادی در کار نیست.
جورج دبلیو بوش، رییسجمهور وقت امریکا، در آن زمان در مدرسه ابتدایی «اِما اِ. بوکر» در فلوریدا حضور داشت. پس از دریافت خبر برخورد هواپیمای دوم، ابعاد حمله برای او روشنتر شد. او در ساعت ۹:۲۹ در همان مدرسه سخنرانی کوتاهی انجام داد و پس از آن، دولت امریکا وارد یکی از بزرگترین بحرانهای امنیتی تاریخ خود شد. در ساعت ۹:۳۷، هواپیمای سوم به ساختمان پنتاگون در نزدیکی واشنگتن برخورد کرد و در ساعت ۱۰:۰۳، هواپیمای چهارم در نزدیکی شانکسویل پنسیلوانیا سقوط کرد. این هواپیما پیش از رسیدن به هدف احتمالی خود، در پی مقاومت مسافران سقوط کرد. درنهایت مشخص شد که این حملات توسط شبکه القاعده سازماندهی شده بود و ۱۹ هواپیماربا در ربودن چهار هواپیما نقش داشتند. حملات ۱۱ سپتامبر، ۲۹۷۷ قربانی از ۹۰ کشور بر جای گذاشت؛ ۱۹ هواپیماربا نیز در جریان حملات کشته شدند. اینجا بود که هشدارهای پیشین درباره پیوند طالبان و شبکههای تروریستی اهمیت تازهای پیدا کرد.
اسامه بنلادن، طالبان و آغاز جنگ
بنلادن، رهبر القاعده، در افغانستان حضور داشت و طالبان به او پناه داده بودند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، امریکا و متحدانش از طالبان خواستند بنلادن و رهبران القاعده را تحویل دهند. طالبان از تحویل او خودداری کردند و همین مساله یکی از عوامل اصلی تصمیم امریکا برای حمله نظامی به افغانستان شد. در اکتبر ۲۰۰۱، امریکا و متحدانش عملیات نظامی در افغانستان را آغاز کردند. رژیم نخست طالبان را سرنگون کرد و پس از آن، نظام سیاسی جدیدی با حمایت امریکا و متحدان بینالمللی شکل گرفت.
اما پرسش مهم این بود: آیا هدف امریکا تنها مبارزه با القاعده بود یا افغانستان قرار بود به پروژه بسیار بزرگتر تبدیل شود؟ حضور امریکا در افغانستان بهجای چند سال، دو دهه ادامه یافت. هزاران سرباز امریکایی، اروپایی و افغان کشته شدند و میلیاردها دالر هزینه شد. افغانستان نیز در این مدت شاهد جنگ، فساد، فقر، ناامنی، مهاجرت و کشتهشدن شمار بزرگی از شهروندان خود بود. بااینحال، دو دهه بعد، همان گروهی که امریکا برای سرنگونیاش وارد افغانستان شده بود، دوباره به قدرت بازگشت.
از سرنگونی طالبان تا بازگشت طالبان
در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، امریکا و طالبان توافق دوحه را امضا کردند؛ توافقی که زمینه خروج نیروهای امریکایی و متحدانشان از افغانستان را فراهم کرد. در سال ۲۰۲۱، نیروهای امریکایی از افغانستان خارج شدند و در ۱۵ آگست همان سال، طالبان وارد کابل شدند و حکومت جمهوری افغانستان فروپاشید. این اتفاق، یکی از بزرگترین تناقضهای جنگ ۲۰ ساله امریکا در افغانستان بود. امریکا در ۲۰۰۱، بهدلیل حضور اسامه بنلادن و شبکه القاعده در افغانستان، حکومت طالبان را سرنگون کرد و نظام جدیدی را در این کشور شکل داد؛ اما ۲۰ سال بعد، افغانستان را ترک کرد و طالبان دوباره قدرت را بهدست گرفتند.
البته بازگشت طالبان نتیجه «تسلیم رسمی افغانستان ازسوی امریکا» نبود؛ بلکه حاصل مجموعهای از تصمیمهای سیاسی، نظامی، مذاکرات دوحه، ضعف ساختاری حکومت جمهوری و فروپاشی سریع نیروهای امنیتی افغانستان بود. بااینحال، برای بسیاری از مردم افغانستان، نتیجه نهایی چیزی جز واگذاری دوباره سرنوشت کشور به گروهی نبود که امریکا دو دهه پیش برای سرنگونیاش وارد جنگ شده بود.
پرسش اینجاست: چگونه ممکن است کشوری که دو دهه جنگ خود را با شعار مبارزه با تروریسم در افغانستان ادامه داد، سرانجام در شرایطی از افغانستان خارج شود که طالبان بار دیگر بر کابل مسلط شدهاند؟
سرنوشت اسامه بنلادن
پس از سقوط رژیم نخست طالبان، سرنوشت اسامه بنلادن به یک تعقیب و گریز طولانی تبدیل شد. امریکا سالها در افغانستان و مناطق مرزی افغانستان و پاکستان در جستوجوی او بود. بنلادن سرانجام نه در یک غار دورافتاده افغانستان، بلکه در یک مجتمع مسکونی در شهر ایبتآباد پاکستان پیدا شد. عملیات امریکا در ۲ می ۲۰۱۱ انجام شد و بنلادن در جریان این عملیات کشته شد. سازمان اطلاعات مرکزی امریکا بعدها اعلام کرد که شبکه اطلاعاتی این کشور پس از سالها پیگیری، از طریق اطلاعات مربوط به یکی از پیکهای بنلادن توانست محل اختفای او را شناسایی کند. جسد بنلادن نیز پس از عملیات از محل خارج شد و امریکا اعلام کرد که او را در دریای عرب دفن کرده است. اما مرگ بنلادن پایان القاعده نبود؛ همانگونه که خروج امریکا از افغانستان نیز پایان تروریسم در این کشور نبود.
۲۵ سال بعد؛ آیا چیزی تغییر کرده است؟
اکنون در سال ۲۰۲۶ قرار داریم؛ ۲۵ سال از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ گذشته است. اما پرسش نگرانکننده این است که آیا تهدیدی که جهان برای مبارزه با آن وارد افغانستان شد، واقعاً از بین رفته است؟ روابط میان طالبان و القاعده بارها موضوع بحث و نگرانی نهادهای امنیتی و بینالمللی بوده است. مهمتر از همه، در دوره دوم رژیم طالبان، ایمن الظواهری، جانشین اسامه بنلادن و رهبر بعدی القاعده، در قلب کابل حضور داشت. او در ۳۱ جولای ۲۰۲۲، در حمله پهپادی امریکا در کابل کشته شد. این حادثه یک پرسش بزرگ ایجاد کرد: اگر رهبر القاعده توانسته بود در قلب کابل و در فاصله نهچندان دور از مراکز قدرت طالبان زندهگی کند، پس ادعای قطع کامل روابط میان طالبان و القاعده تا چه اندازه قابل اعتماد بود؟ کشتهشدن الظواهری نشان داد که مساله القاعده با سقوط رژیم نخست طالبان پایان نیافته است.
ازسوی دیگر، برخی اعضای خانواده و نزدیکان رهبران پیشین القاعده نیز همچنان در روایتها و تبلیغات این جریان دیده شدهاند. در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر، پیامها و ویدیوهای منتسب به حمزه بنلادن، فرزند اسامه بنلادن، نیز منتشر شد و نشان داد که میراث فکری و تبلیغاتی القاعده صرفاً با مرگ رهبر آن از بین نرفته است. بنابراین، اگر تصور کنیم که با کشتهشدن اسامه بنلادن و ایمن الظواهری مساله تروریسم در افغانستان پایان یافته است، شاید دوباره همان اشتباهی را تکرار کنیم که جهان پیش از ۱۱ سپتامبر مرتکب شد: دیدن نشانهها، اما جدی نگرفتن آنها.
هزینهای که افغانستان و جهان پرداختند
در حملات ۱۱ سپتامبر، ۲۹۷۷ انسان از ۹۰ کشور جهان جان باختند. هزاران خانواده برای همیشه داغدار شدند و جهان وارد دور تازه جنگ علیه تروریسم شد. اما در کنار قربانیان امریکایی و شهروندان کشورهای دیگر، افغانستان نیز در دو دهه بعد هزینه سنگینی پرداخت. هزاران افغان در جنگهای مختلف کشته شدند، میلیونها نفر مجبور به ترک خانههای خود شدند، خانوادههای زیادی اعضای خود را از دست دادند و نسلهایی از کودکان افغانستان در میان جنگ و ناامنی بزرگ شدند. پرسش دردناکتر این است که پس از ۲۰ سال جنگ، آیا افغانستان امروز واقعاً امنتر از سال ۲۰۰۱ است؟ اگر پاسخ مثبت است، پس چرا هنوز نام القاعده و دیگر گروههای تروریستی در گزارشهای امنیتی درباره افغانستان دیده میشود؟ اگر پاسخ منفی است، پس باید پرسید که هزینه این جنگ طولانی دقیقاً برای چه چیزی پرداخت شد؟
هشدار مسعود و درسی که هنوز گرفته نشده است
۱۱ سپتامبر از این جهت اهمیت دارد که تنها داستان سقوط دو برج در نیویورک یا حمله به پنتاگون نیست. این تاریخ داستان شکست یک سیستم امنیتی، شکست در تشخیص تهدید و درعینحال داستان هشدارهایی است که پیش از فاجعه شنیده شدند، اما به اندازه کافی جدی گرفته نشدند. مسعود پیش از ۱۱ سپتامبر در اروپا درباره خطر طالبان و تروریسم هشدار داده بود. او تنها دو روز پیش از حملات امریکا ترور شد. پارلمان اروپا نیز بعد از مرگ او اذعان کرد که غرب پیام او را به اندازه کافی جدی نگرفته بود. اما ۲۵ سال بعد، مساله فقط این نیست که چرا جهان هشدار مسعود را نشنید؛ پرسش بزرگتر این است که چرا پس از ۲۵ سال جنگ، هنوز افغانستان یکی از نقاطی است که نگرانی درباره فعالیت گروههای تروریستی در آن مطرح میشود؟ امریکا در ۲۰۰۱ برای نابودی القاعده و سرنگونی طالبان وارد افغانستان شد. بنلادن در ۲۰۱۱ در ایبتآباد پاکستان کشته شد. الظواهری در سال ۲۰۲۲ در کابل هدف قرار گرفت. اما طالبان در ۲۰۲۱ دوباره به قدرت رسیدند و افغانستان بار دیگر تحت حاکمیت آنان قرار گرفت.
این زنجیره رویدادها یک تناقض بزرگ را پیشروی جهان قرار میدهد: آیا جنگ علیه تروریسم واقعاً به پایان رسید یا تنها شکل و جغرافیای آن تغییر کرد؟ شاید بزرگترین درس ۱۱ سپتامبر همین باشد: تروریسم همیشه با یک انفجار بزرگ آغاز نمیشود. گاهی ابتدا با یک هشدار شروع میشود، بعد با یک ترور، سپس با سکوت و بیتوجهی ادامه پیدا میکند و سرانجام زمانیکه همه متوجه خطر میشوند، دیگر برای جلوگیری از فاجعه دیر شده است. ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، جهان هنوز با همان پرسش قدیمی روبهروست: اگر هشدارها دوباره نادیده گرفته شود، آیا تاریخ بار دیگر تکرار خواهد شد؟






