فرهنگ اندیوالسالاری در دستگاه بروکراسی افغانستان قدمت طولانی دارد. یکی از چالشهای دولتداری در افغانستان در بازههای زمانی مختلف، همین اندیوالسالاری بهعنوان بخشی از فرهنگ سیاسی بوده است. همین وضعیت، باعث شده که ادارات دولتی حتا در پایینترین سطوح خود نیز همگام با تغییر راس دولت، دچار دگرگونی شود. در افغانستان آنچه فرهنگ «پادشاهگردشی» میگویند، بیشتر باعث تغییر نظام میشده است، نه فقط تغییر دولت. بهخصوص پس از دوره پادشاهی محمدظاهر شاه، سقوط یک دولت به معنای سقوط نظام هم بوده است، به استثنای چند مورد معدود. هر گاه نظامی جدید بر سر قدرت آمده، حاکمان جدید تلاش کردهاند در ادارات دولتی افغانستان اندیوالان و دوستان خود را بیشتر جابهجا کنند تا حمایت آنها را برای قوام و ثبات دولت خود داشته باشند. آنها حتا در واحدهای اداری بسیار کوچک نیز برای اینکه اندیوالان خود را جابهجا کنند، تغییراتی را اعمال میکردهاند. این هر چند در نهایت به زوال حکومت آنها منجر شده است؛ به این دلیل که حاکمان در راستای جلب حمایت اندیوالان، حمایت مردمی را از دست میدادند و در نهایت با قهر جامعه مواجه میشدند. در زمان ریاست جمهوری محمداشرف غنی نیز چهرههای مشخص به اندیوالسالاری متهم بودند، از جمله شخص رییس جمهور، رییس اداره امور ریاست جمهوری و مشاوران امنیت ملی او در دو دوره. این فرهنگ نادرست، در نظامهای سیاسی مختلف در افغانستان وجود داشته، اما همیشه در یک سطح نبوده است. طالبان در دو دور حاکمیت خود نشان دادهاند که در حکومتداری آنها، اندیوالسالاری به فرهنگ مسلط و حاکم بدل شده است. هیچ نظامی به اندازه نظام طالبان، مقید به اندیوالسالاری نبوده است. از این حیث، «امارت» طالبانی بدترین وضعیت را بر ادارههای دولتی حاکم کرده است.
اندیوالسالاری در نظم طالبانی آشکارا صورت میگیرد. در هنگام استخدام، این به یک اصل مبدل شده است که طالبان در میان نامزدان برای احراز یک پست اداری، اولویت را به طالب و به اصطلاح آنها «اندیوال» میدهند. در بدنه خود گروه طالبان نیز بین جناحهای مختلف، این اندیوالسالاری است که روابط آنها را برقرار میسازد و سطح معاشرت آنها را تعیین میکند. حتا از یک جناح هم اگر کسی از پستی به پست دیگر تبدیل میشود، همه اندیوالان خود را از اداره قبلی جمع میکند و با خود به اداره جدید میبرد. شخصی که به جای او میآید، او نیز اندیوالان خود را به این اداره میآورد. این وضعیت، به دلیل اینکه جابهجاییها در رژیم طالبان بسیار اتفاق میافتد، مانعی بزرگ بر سر راه ارایه خدمات و پیشبرد امور روتین یک اداره است. در رژیم طالبان، چیزی به نام مسلک و تخصص اهمیتی ندارد و بهسادهگی یک فرمانده جنگ بهعنوان وزیر صحت عامه مقرر میشود، همانگونه که معاون وزارت داخله خود را اخیراً ملا هبتالله بهعنوان وزیر صحت عامه رژیم مقرر کرده است.
در جابهجاییها و انتقال اندیوالان، بروکراسی بهشدت آسیب میبیند و روند ارایه خدمات مختل میشود. کسی که قدرت انتقال اندیوالان به اداره جدید را دارد، او حتما در راس اداره قرار میگیرد و صاحب صلاحیتهای بسیاری است. اطرافیان و اندیوالان او نیز از کنار او صاحب صلاحیت میشوند. این در وضعیتی است که ممکن آنها نهتنها آموزش و تحصیل مرتبط با آن موقفهای اداری را نداشته باشند، بلکه هیچگونه تجربه عینی هم نداشته باشند. مثلا اگر معاون وزیر داخله طالبان بهعنوان وزیر صحت عامه مقرر میشود، اندیوالان خود را نیز به وزارت صحت میبرد و صاحب صلاحیت میسازد. آنها که از نوع خدمات اداره جدید چیزی نمیدانند و به دلیل جهل مرکبی که دارند از توزیع صلاحیتها به دیگران نیز جلوگیری میکنند، خود توان ارایه خدمات و دوام چرخه بروکراسی را ندارند. در چنین وضعیتی است که روند هر چند نابهسامان ارایه خدمات، بهکلی متوقف یا مختل میشود. اگر به فرمانهای ملا هبتالله در مورد جابهجایی مقامهای این گروه نظر اندازیم، متوجه میشویم که در اکثر موارد یک مقام از پستی برکنار و به پستی دیگر مقرر میشود و جای او را هم کسی اشغال میکند که از پستی دیگر منتقل میشود؛ به این معنا که هر کدام از اینها در ادارهای که کار میکند، اندیوالان خود را دارد و هنگام جابهجاییها آنها را نیز با خود میبرد.
از آنجایی که در هنگام اولین استخدام نیز اصل اساسی در استخدامهای گروه طالبان فرهنگ اندیوالی است، ادارهها بهصورت تدریجی به میدانهای اندیوالان یک مقام مبدل میشوند. در حالی که آنها روند اخذ امتحان و برگزاری رقابت برای احراز پستهای دولتی را از بین بردهاند، دست باز دارند تا دوستان خود را با صدور حکمی مقرر کنند. این امر به حدی حاد است که بارها رهبران طالبان نیز مقامهای گروه خود را به احتراز از اندیوالسالاری در هنگام استخدامها دعوت کردهاند؛ امری که هیچگاه از سوی مقامهای گروه طالبان جدی گرفته نشده است. بهطور مثال، ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، به تاریخ ۲۷ حوت ۱۴۰۱ فرمانی را صادر کرد که براساس آن باید مقامهای طالبان از استخدام خویشاوندان و دوستانشان در ادارات زیر کنترلشان خودداری کنند و پسران مقامهای این گروه که در ادارات زیر مدیریت پدرانشان مقرر شدهاند، باید منفک شوند. گزارشها اما حاکی از آن است که این فرمان از سوی وزیران و سایر مقامهای این گروه عملی نشده است. یک سال بعد از صدور آن فرمان ملا هبتالله، رسانهها فهرستی از استخدامهای اعضای خانواده مقامهای طالبان در ادارات زیر مدیریت آنها را نشر کردند. براساس گزارش رسانهها، مثلا سراجالدین حقانی ضمن آنکه یک کاکایش بهعنوان وزیر مهاجرین و مامایش بهعنوان معاون وزارت دفاع این گروه کار میکند، برادرش انس حقانی را بهعنوان عضو کمیسیون تماس با شخصیتهای خارج از کشور و برادر دیگرش حافظعزیز حقانی را بهعنوان منشی خاص خود در وزارت داخله مقرر کرده است. همینگونه، امیرخان متقی، محمدنبی متقی برادر خود را بهعنوان منشی ویژهاش در وزارت خارجه مقرر کرده است. باقی برادران و خویشاوندان خویش را نیز در پستهای مختلف خارج از وزارت خارجه مقرر کرده است. مثلا احمدالله متقی، برادرش، رییس اطلاعات و فرهنگ طالبان در هرات، امانالله افغان، برادر دیگر او عضو کمیسیون فرهنگی طالبان و عبدالله متقی، برادر چهارمیاش مسوول مدرسه ریاضالعلوم در ششدرک کابل است. فهرستی که از سوی رسانهها نشر شده، نشان میدهد که این وضعیت در همه ادارات زیر کنترل طالبان جریان دارد و مقامهای این گروه همه وابستهگان و خویشاوندان مرد خود را در ادارات دولتی استخدام کرده و به آنها مقامهای بلند و مهمی دادهاند.
اکثر قریب به اتفاق این افراد، سواد درست و حسابی ندارند و از تحصیلات اکادمیک بیبهرهاند. اگر درصدی اندکی از آنها تحصیلکرده باشند، باز هم در هنگام استخدام آنها و جابهجاییشان، به مسلک و رشته تحصیلی آنها توجه نمیشود. این وضعیت همانگونه که پیش از این نیز باعث بیثباتی بروکراسی و اخلال در ارایه خدمات میشد، اکنون به طرز شدیدتری عرضه خدمات را اخلال میکند. ضمن آنکه باید توجه داشت که طالبان در بادی امر عرضه خدمات را بهعنوان مکلفیت دستگاه حاکم نمیپندارند و اگر روزی خدماتی هم ارایه کنند، آن را همچون لطفی بر مردم میفروشند.







