اسراییل با راهاندازی حمله غافلگیرانه بر خاک ایران شماری از مقامات بلندپایه نظامی این کشور را ترور کرد؛ ضمن آنکه به برخی از مراکز و سایتهای نظامی و هستهای آن نیز آسیب جدی زده است. حملهای با این کمیت و کیفیت در نوع خود بیپیشینه است و شاید هم جمهوری اسلامی نیز تصورش را نمیکرد؛ آن هم در شرایطی که باب گفتوگو با امریکا هنوز باز است و امیدواری نسبت به موفقیت آن نیز وجود دارد.
اولین سوالی که در زمینه مطرح میشود، این است: چرا اسراییل ناگهان اقدام به حمله نظامی کرد؟
در این خصوص چند نکته مطرح است:
۱- بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل، در روزهای اخیر در وضعیت خوبی قرار نداشت. مزید بر فشار دیپلماتیک جهانی و تحریم برخی از اعضای مهم کابینهاش از سوی دولتهای غربی با مشکلات حاد داخلی نیز گرفتار شده است؛ از جمله اقدام به رأیگیری در کنست (پارلمان) بهقصد انحلال دولت فعلی و برگزاری انتخابات زودهنگام. البته کنست در یک نوبت اقدام به رأیگیری کرد، ولی نتانیاهو جان به در برد؛ اما خطر هنوز برقرار است و کاملاً برطرف نشده است. با این حساب، نتانیاهو نیاز داشت تا با خلق چالش جدید و جدی، نگاهها را از درون به بیرون معطوف کند که حمله بر ایران بهترین گزینه بود؛ بهویژه وقتی پای جمهوری اسلامی در میان باشد، جریانهای چپ و راست و میانه در اسراییل، اختلافها را کنار میگذارند و تهران را دشمن مشترک تلقی کرده در برابرش متحد میشوند.
۲- بحران غزه این روزها نه فقط برای نتانیاهو که برای دنیا هم تبدیل به دردسر شده است. وضعیت در این باریکه به قدری فاجعهبار شده که حتا برخی از کشورهای اروپایی نیز در برابر اسراییل برافروختند. حالا نتانیاهو برای آنکه ماجرای قحطی در غزه را به حاشیه براند، نیاز به حمله بر ایران داشت. چرا؟ به این خاطر که جمهوری اسلامی ازآنجایی که غربستیز است، غالب کشورها در تنگناها با آن همدلی نمیکنند که هیچ، بلکه در نهان برای تضعیف بیشتر آن تلاش هم میکنند. البته این ترفند نتانیاهو تازهگی ندارد. برای نمونه، وقتی جنگ غزه شروع شد، پس از مدتی افکار عامه در جهان غرب معطوف به حمایت از فلسطینیها شد و خیابانهای برخی از کشورهای غربی پر از معترضانی بود که شعار پایان جنگ را سر میدادند؛ اما نتانیاهو برای آنکه روند را معکوس کند، به قنسولگری ایران در دمشق حمله کرد و متعاقب آن عملیات موسوم به «وعده صادق ۱» از سوی جمهوری اسلامی انجام شد؛ عملیاتی که ورق را به سود اسراییل برگرداند و دولتهای غربی به حمایت از تلآویو شتافتند و اعتراضها هم در حمایت از فلسطینیها خاموش شد.
۳- دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا، برخلاف اظهارات گذشتهاش بهتازهگی در قبال جریان گفتوگوها با ایران قدری ابراز ناامیدی کرد و از عدم اطمینانش برای نیل به نتیجه روشن خبر داد. همچنان گزارش اخیر آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران را به نقض تعهدات در خصوص برنامه هستهایاش متهم کرد که برای اسراییل خبر خوشی است. مزید بر آن، موضع سختگیرانه تروئیکای اروپا علیه جمهوری اسلامی و صدور قطعنامه ضدایرانی از سوی شورای حکام آژانس، تبر نتانیاهو را برای حمله بر ایران خوبتر دسته کرد. وقتی ترمپ از نیل به توافق با ایران ناامید شود و تروئیکای اروپا هم علیه تهران قرار گیرد و آژانس هم بر ماهیت صلحآمیز بودن برنامه هستهای آن تشکیک ورزد، معلوم است که نتانیاهو اقدامات فوق را در حکم چراغ سبز برای حمله میداند.
۴- ظاهراً ترمپ هم به نتانیاهو قدری آزادی عمل داده است؛ به این منظور که تهران احساس خطر کند و در جریان گفتوگوها از پیگیری خواستهایش کوتاه بیاید و به آنچه اسراییل و امریکا میخواهد تن در دهد. چیزی که نکته فوق را تایید میکند، اظهارات ترمپ پس از حمله در توصیف آنچه اسراییل انجام داد، است.
اکنون چه میشود؟
ایران ظاهراً چارهای نداشت جز راهاندازی حمله متقابل؛ حملهای که ظاهراً چون عملیاتهای وعده صادق ۱ و ۲ بهقصد اعاده اعتبار یا تغییر محاسبه اسراییل است، نه لزوماً برای ورود به جنگ تمامعیار فرسایشی. اتفاقات بعدی هم بستهگی به کیفیت و موثریت حمله انجامشده از سوی ایران دارد. تا کنون میزان اثرگذاری حمله ایران مشخص نشده است. مقامات اسراییلی هم تا این دم جمعبندیشان از حمله جمهوری اسلامی را ارایه نکردهاند. اگر کیفیت حمله بر ادراک و محاسبات مقامات اسراییل تاثیر بگذارد، یا هم امریکا و اسراییل دریابند که جمهوری اسلامی از ظرفیت بلندی برای راهاندازی حملههای بعدی برخوردار است که اگر انصراف نورزد، کار برای تلآویو دشوار میشود، در این صورت راه برای پایان درگیری باز میشود. حتا میتوان از احتمال برگشت امریکا و ایران به میز مذاکره نیز سخن گفت. وقتی چنین باشد، ممکن است واشنگتن در میز گفتوگو در جاهایی کوتاه نیز بیاید؛ به این منظور که نبرد پایان یابد.
برعکس، اگر امریکا و اسراییل دریابند که ایران به میزانی آسیب دیده است که ابزار موثر برای راهاندازی حمله بازدارنده در اختیار ندارد، بر سختگیریهایشان خواهند افزود و تهران هم چارهای نخواهد داشت جز پذیرش آنچه کاخ سفید در میز گفتوگو میخواهد (صفرسازی غنیسازی اورانیوم و شاید هم برچیدن بساط صنعت هستهای)؛ به این منظور که اسراییل توسط واشنگتن رام شود. وقتی جمهوری اسلامی دریابد که توان رویارویی طولانی با اسراییل و امریکا را ندارد، میتواند بهگونهای عقبنشینی کند که در نظر ناظر بیطرف حمل بر تسلیمی مطلق نشود. درست است که مقامات جمهوری اسلامی شعارهای ایدیولوژیک و انقلابی سر میدهند، ولی وقتی به ضعف خود پی ببرند، سعی میکنند در بزنگاههای حساس با اتخاذ راهبرد عملگرایانه از گزند خطرات احتمالی به دور بمانند.






