احتمال طرح نصاب تعلیمی توسط گروه طالبان این هراس را در افکار عامه ایجاد کرده است که کتابهای طالبان خشونت را در کشور ما بازتولید خواهد کرد. این نوشته توضیح میدهد که برای اولین بار مجاهدین در دهههای هشتاد و نود میلادی ادبیات خشونتزا را در کتابهای درسی مکاتب تحت نفوذشان گنجانیدند. این امر سبب جهادیسازی تعلیم و تربیه افغانستان، بهخصوص در روستاهای کشور گردید. گروه طالبان در امتداد این سنت و روند جهادی تلاش دارد نصاب جهادی دیگری را جاگزین نصاب رسمی معارف افغانستان سازد. این نوشته توضیح میدهد که ادبیات خشونتزای مکتبهای درسی مجاهدین در دهههای هشتاد و نود میلادی هیچ تفاوت شکلی و محتوایی با ایده معارف طالبان ندارد. بنابراین اگر طالبان نصاب تازهای را بر معارف افغانستان تطبیق کنند، بازتولید نصاب و ادبیات جهادیای است که قبلا توسط گروههای جهادی پخش و نشر شده بود. بنابراین بررسی پیشینه و نمونههای کتابهای درسی جهادی لازم است تا سابقه جهادیسازیِ معارف افغانستان از حافظه جمعی ما پاک نشود. برای تشریح این موضوع، نوشته حاضر محتوای کتابهای درسی جهادی را در دو بخش مرور میکند. بخش نخست میزان و چگونهگی خشونت در کتابهای جهادی را بررسی میکند. بخش دوم به تحلیل متن سه جلد کتاب جهادی زیر عنوان «سوادآموزی جهاد» که در سال ۱۹۸۷ چاپ شده است، میپردازد. سلسله قبلی این رشته از کتابهای جهادی در سال ۱۹۸۶ چاپ شده بود. جلد دوم رشته نخستین بهعنوان «الفبای سواد جهادی» به دلیل پرداختن به امور زنان نیز در بخش دوم این نوشته بررسی شده است.
بخش نخست: درک عمومی از خشونتزا بودن کتابهای جهادی
در اوایل دهه هشتاد میلادی گروههای جهادی از کتابهای درسی بهعنوان بستری برای شستوشوی مغزی کودکان و عسکرگیری برای جنگ در افغانستان استفاده کردند. طراح نصاب تعلیمی جهادی، دانشگاه نبراسکا بود که با همکاری مجاهدین از راه گنجانیدن متنهای خشونتآمیز در کتابهای درسی برنامه مبارزه امریکا بر ضد کمونیسم را تقویت میکرد (اسپینک ۲۰۰۷؛ برد ۲۰۱۴). گروههای جهادی محتوای خشونتآمیز این کتابها را براساس خطوط قومی، فرقهای و زبانی خود نشر و پخش میکردند (جونز، ۲۰۰۹). اما پس از اینکه در آستانه خروج شورویها از افغانستان «اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان» توسط تنظیمهای جهادی ایجاد شد و این نهاد «مرکز تعلیم و تربیه برای افغانستان» را در پاکستان به وجود آورد، دانشگاه نبراسکا پخش و نشر این کتابها را انسجام و مرکزیت بخشید. از پول هنگفتی که به نشر و پخش این کتابها مختص شده بود، میتوان به نقش نصاب تعلیمی جهادی برای شستوشوی مغزی کودکان افغان پی برد. مثلا تنها بین سالهای ۱۹۸۶ و ۱۹۹۲ کتابهای درسی خشونتزا با بودجه پنجاه میلیون دالری سازمان توسعه ایالات متحده امریکا تولید و نشر شد (کولسون، ۲۰۰۴). به این ترتیب، ادبیات جهادی در کتابهای درسی کودکان افغانستان دههها با حمایت فراوان نهادهای غربی در دوران بود.
محتوای کتابهای درسی جهادی از منظر متفکران حوزه آموزش خشونتزاست (بورد ۲۰۱۴؛ جونز ۲۰۰۹؛ جورجسکو ۲۰۰۸؛ اسپینک ۲۰۰۵؛ دیویس ۲۰۰۲). این کتابهای درسی تا حدی خشونتزا بود که در سال ۱۹۹۸ یعنی دوازده سال پس از نخستین انتشار آنها، نهادهایی مانند یونیسف، سازمان حمایت از کودکان ملل متحد و سازمان توسعه ایالات متحده امریکا در همکاری با هم نصاب درسی بدیلی را به نام «آموزش ظرفیت پایه» برای کودکان مهاجر افغان به وجود آوردند؛ اما آن کتابهای درسی به دلیل اینکه زبان خشونتپرهیز داشت، نتوانست رقیب کتابهای خشونتزای جهادی شود (اسپینک ۲۰۰۷). به این دلیل کتابهای جهادی همچنان مورد استفاده قرار میگرفت.
کتابهای جهادی پر از پیامهای خشونتآمیز بود. مثلا کتابهای ریاضی جهادی عمدتا به شمارش گلولهها، شمارش اجساد روس، شمارش سلاح و امثال آن میپرداخت (بورد ۲۰۱۴؛ ظریفی ۲۰۱۳؛ جونز ۲۰۰۹؛ ژرژسکو ۲۰۰۸؛ اسپینک ۲۰۰۵؛ کولسون ۲۰۰۵؛ دیویس ۲۰۰۲). کتابهای زبان فارسی-دری گروههای جهادی افراطگرایی را از آغاز یادگیریِ الفبا به ذهن کودکان مهاجر افغان تعبیه میکرد. مثلا ج جهاد بود (دیفس، ۲۰۱۰)، ت تفنگ (برود، ۲۰۱۴و ص ۷۵)، ش شهادت و غیره. در حالی که در کتابهای وزارت تعلیم و تربیه افغانستان در آن زمان ج جواری بود، ت توت بود، ش شوربا بود و امثال آن. در مضمون دری صنف پنجم کتابهای جهادی به اهمیت جهاد چنین پرداخته شده بود: «بر مسلمانان جنگیدن در راه خدا واجب است. پیامبر فرمود با مال و جان و گفتارت با کافرها جهاد کن.» (بورد، ۲۰۱۴و ۷۸) و یا «به مؤمنان واقعی دستور میدهیم که همه غیرمسلمانان را بکشند.» (اسپینک ۲۰۰۵، ۲۰۱) بنابراین خشونت کتابهای مجاهدین در مطالعات آموزشی غرب، امری کاملا شناختهشده و پذیرفته است.
کتابهای درسی خشونتآمیز جهادی به سالهای جهاد محدود نماند، بلکه تا سال ۲۰۰۶ برای صنوف ابتدایی و تا سال ۲۰۱۱ برای صنوف متوسطه به دلیل تاخیر در تشکیل نصاب و تولید کتابهای جدید مورد استفاده قرار گرفت. در سال ۲۰۰۱، سازمان توسعه ایالات متحده امریکا برای نمایش شتابآلود موفقیت امریکا در افغانستان و دانشگاه نبراسکا به خاطر مشوقهای مالی کتابهای جهادی را بازچاپ و پخش کردند. برای رسیدن به این اهداف، این نهادها وزیر معارف افغانستان آن دوره، یونس قانونی، را متقاعد کردند که کتابهای خشونتپرهیزی که توسط یونیسف تولید شده بود، در حد لازم مذهبی و افغانی نبود و بنابراین استفاده از آن کتابها جامعه مذهبی افغان را در برابر او قرار خواهد داد (سپنک ۲۰۰۷، ص ۲۰۱۴). البته چاپ و توزیع آن کتابها به دلیل پافشاری وزیر معارف (یونس قانونی) بر نشر عکسش در صفحه نخست تمام کتابهای درسی، ماهها به تعویق افتاد (سپینک ۲۰۰۷). آن کتابها بالاخره در پاکستان با کیفیت نازل چاپ شد تا در افغانستانی که چاپ و نشر آن کتابها به توسعه اقتصاد کشور کمک میکرد. چاپ کتابها در پاکستان ابزار دمدستی شد برای حکومت پاکستان جهت نفوذ در نظام معارف و همچنان فشار بر دولت افغانستان. مثلا پس از یک درگیری مرزی که سبب کشته شدن ۲۴ سرباز پاکستانی شد، دولت پاکستان در کنار بستن مرز خود به روی ناتو، انتقال چهارونیم میلیون کتاب درسی به افغانستان را ماهها به تعویق انداخت تا از این طریق دولت افغانستان را در حوزه معارف کلافه کند (رادیو آزادی ۲۰۱۲). به هر صورت، آن کتابها بالاخره به افغانستان رسید و به این ترتیب، میراث جهاد و پیشینه همکاری جهادیها با دانشگاه نبراسکا سبب به دوران افتادن کتابهای پرخشونت جهادی در مکاتب افغانستان تا ۲۰۱۱ گردید.
علاوه بر دوام سیاست جهادی در افغانستان و رابطه دانشگاه نبراسکا با شیوه آموزش جهادی که شایق بازچاپ این کتابها بود، انگیزه مالی نیز در چاپ مجدد و پخش آن در مکاتب افغانستان نقش داشت. برای چاپ آن کتابها، تنها در سال ۲۰۰۲ حدود ۹۰ میلیون دالر اختصاص شده بود و توماس گوتیر، رییس مطالعات و برنامههای بینالمللی دانشگاه نبراسکا، هنگامی که هنوز نقش انتشارات این دانشگاه در ترویج کتابهای حاوی خشونت جهادی مورد نقد عمومی قرار نگرفته بود، به رسانهها گفت که دانشگاه او تنها در سال ۲۰۰۱ قرارداد ششونیم میلیون دالری برای بازچاپ کتابهای جهادی دریافت کرده بود (وارنر ۲۰۰۱، ۸۰۰). این نکات نشانگر درهمتنیدهگی انگیزههای سیاسی، مالی و ایدیولوژیک در تولید کتابهای خشونتزای جهادی از دهه هشتاد تا سال ۲۰۱۱ است.
کتابهای درسی جهادی تا آن حد خشونتآمیز بود که دولت افغانستان از آغاز ایجاد دولت جدید پس از سقوط طالبان مجبور شد تا در اسناد ملی که بخشی از خوانندهگان آن نهادهای تمویلکننده غربی بود، از تعدیل و اصلاح محتوای کتابها مبنی بر حذف ایدیولوژی گزارش دهد. مثلا این وزارت در سند «نصاب تعلیمی ملی» اعلان داشت که «بلافاصله پس از جنگ، کتابهای درسی کشورهای همسایه با سیستم ما تنظیم شدند…» (وزارت معارف افغانستان، ۲۰۰۳، ص ۱۲) نخستین «برنامه استراتژیک آموزش ملی وزارت معارف» تأیید کرد که کتابهای درسی که توسط دانشگاه نبراسکا در سال ۲۰۰۲ در پاکستان تولید شده بود، اصلاح گردید تا تمام ارجاعات به خشونت مستقیم حذف شود. (وزارت معارف افغانستان، ۲۰۰۶ ص ۳۷) این برنامه بهطور صریح گزارش داد که بازنگری کتابهای درسی «برای اطمینان از اینکه ایدیولوژیهای سیاسی خاصی در متون گنجانده نشوند» انجام شده است. (ص. ۳۷) همچنان «برنامه موقت آموزش وزارت معارف» نشان میدهد که ۱۴۷ عنوان کتاب درسی جهادی بین صنوف ۷ تا ۱۲ تا سال ۲۰۰۸ تجدید نظرشده و ۲۳ میلیون نسخه از این کتابها چاپ شده است. (وزارت معارف افغانستان، ۲۰۱۱) اما ظاهرا خشونتزدایی از کتابهای درسی مکاتب به دلیل شتابزدهگی سیاسی در آن دوره مبالغهآمیز گزارش شده بود؛ زیرا ادبیات جهادی در آن کتابها همچنان حاکم بود. توماس گوتیر، رییس مطالعات و برنامههای بینالمللی دانشگاه نبراسکا، در مصاحبهای که قبل از رسوایی محتوای کتابهای درسی جهادی در نظام پس از ۲۰۰۱ انجام شده بود، خلاف گزارش وزارت معارف تاکید میکند که «بیشتر تغییرات جزئی و شامل ده تا سی تغییر در هر کتاب بود.» (وارنر ۲۰۰۱، ص ۸۰۰) خلاصه اینکه کتابهای درسی تنظیمهای جهادی با انگیزه جهاد و در پی مشوقهای مالی به شئی ایدیولوژیک تبدیل شده بود که هدف آن تلقین جهاد و زیرمجموعههای خشونتبار آن در ذهن کودکان افغانستان بود.






