طالبان با سیاست ارعاب و سرکوب در دو سال گذشته، قدری از هویت تاریخی خود را دوباره به نمایش گذاشته و با ارتکاب جرایم سازمانیافته و سلب آزادیهای مدنی مردم افغانستان بار دیگر روپوش «فضیلتگرای دینی»شان را کنار زده و لگدی بر تشت اخلاق «اسلامی» و کدهای اخلاقی که از شعار تاریخی «اسلامیت و افغانیت» ناشی میشود، حواله کردهاند.
فضای وحشتزده اجتماعی، تقلای میلیونها دختر برای دستیابی به ابتداییترین حق انسانی سلبشدهشان، فقر سنگین و فراگیر، شکنجه گسترده مردم، کشتارهای گزینشی گسترده، کوچ دادن اجباری، فلج کردن دستگاههای خدماترسانی، تبلیغ و ترویج تفکر تکفیری و برخورد غیرانسانی با اسیران جنگی و خانوادههای آنان، تصویر کوچکی از فضای خالی از فضیلت تحت سلطه طالبان را به دست میدهد. طالبان با رفتاری که از خود به نمایش گذاشتهاند، کوچکترین خوشبینی حتا نزد هواخواهان تاریخی و سنتیشان نسبت به خود را نابود کرده و موجبات شرمساری مسلمانان با رویکرد نقد دروندینی را فراهم آوردهاند. بیزاری شدید مردم افغانستان از گروه طالبان و رسمیت ندادن به سیاست طالبانی از سوی کشورهای اسلامی، از مصداقهای ابتدایی این بیزاری است. بدبینی و خشم همه مردم جهان با رویکرد نقد بیرون از دین و متکی بر نقض آشکار حقوق بشری از سوی این گروه، مصداق دیگری از این بیزاری است. اصطلاح معروف «اسلام طالبانی، اسلام واقعی نیست» را بسیار شنیدهایم که غالبا از سوی کسانی به طالبان نسبت داده میشود که باورمند به دین اسلام هستند و از رفتار طالبان بیزار. اکثر مسلمانانِ معتقد، به این باور رسیدهاند که رفتار طالبان «اسلام را بدنام کرده» و هویت عاری از اخلاق و فضایل انسانی را به نمایش گذاشته است. تغییر در رویکرد هواخواهان خوشبین که باورمند به «نسخه بهتر و تحولیافته طالب» (در مقایسه با دور اول) بودند، نیز نشان از زوال اعتبار ساختهگی و افت انتظارات خوشبینانه از درخت «اسلامیت و افغانیت» با قیادت طالبانی دارد.
با وجود این، آیا با تسلط طالبان بر فضای فرهنگی و سیاسی افغانستان، اخلاق و فضایل اخلاقی نیز برای همیشه نابود شده است؟ آیا امیدی برای احیای جامعهای که تا گلوگاه در ظلم و استبداد و جعل و ریا غرق شده، هنوز باقی است؟ در حالی که همه تریبونها در داخل افغانستان در خدمت تبلیغ و ترویج تفکر تکفیری، جهادیسم و افراطگرایی مذهبی است، کورسویی برای تبیین اخلاق و آدرسی برای تبلیغ و کسب دوباره آزادیهای مدنی باقی مانده است؟
پس از متلاشی شدن ساختارهای سیاسی و امنیتی در افغانستان در ماه آگست ۲۰۲۱ و واگذاری امور به گروه طالبان، بخشی عمده از نیروهای غیرنظامی و نظامی وابسته به دولت قبلی از کشور خارج شدند. در این میان اما شماری از نخبهگان نظامی، وطن را ترک نکردند، بلکه به «جبهه مقاومت ملی» پیوستند و به مصاف طالبان موضع گرفتند و به آنچه «سوگند عسکری» و حس «میهندوستی» میگفتند، وفادار ماندند. در مدت دو سال پس از تسلط طالبان و اعمال شدیدترین محدودیتها، آن صف ضد طالبانی به مبارزه با گروه طالبان ادامه داده است و جریان نظامی «جبهه آزادی» نیز بعدتر، مبارزه مسلحانه در برابر طالبان را آغاز کرد. این جبهات ضد طالبانی، به محوری برای ایستادن در برابر ظلم و استبداد در افغانستان تبدیل شدهاند.
با این مقدمه، به مرور رمزگشایی چهار حرکت اخلاقی مربوط به جبهه مقاومت و جبهه آزادی در دو سال گذشته میپردازیم.
یکم: در جوزای ۱۴۰۱، یک چرخبال نظامی طالبان در پنجشیر به فرماندهی خالد امیری متلاشی شد و پنج عضو گروه طالبان به اسارت جبهه مقاومت ملی درآمدند. در حالی که طالبان در سراسر کشور سرگرم شکنجه نظامیان پیشین بودند و در چند مورد اسیران این جبهه را به بیرحمانهترین شکل ممکن تیرباران کرده بودند، فرمانده خالد با نشر عکس جمعی از همراهان و اسیران جنگی، خود و جبهه مقاومت را پابند به رفتار رووفانه با اسیران جنگی دانست و از امنیت و مصونیت کامل آنان خبر داد. اما این حرکت اخلاقی، در چنان شرایط التهابی و آشفته، همه را تحت تاثیر قرار داد، به جز طالبان که به شکنجه و کشتارشان ادامه دادند و سهمی از این کلاس درسی نبردند.
دوم: در جدی ۱۴۰۱، فرمانده خیرمحمد خیرخواه اندرابی، از فرماندهان نامدار جبهه مقاومت که خود منصوب پولیس در حکومت پیشین بود، در یک درگیری طولانی و نفسگیر کشته شد. فرمانده اندرابی رفتارهای الهامبخشی از خود برجا گذاشت که هر کدام میتواند شوون اخلاقی جبهات مخالف طالبان را به نمایش بگذارد. فرمانده خیرخواه در جریان مبارزه دوسالهاش در کوهپایههای هندوکش، چند مصاحبه با رسانههای جهانی انجام داد و چند نوار صوتی و تصویری منتشر کرد. مستند رسانه ایرانی از کوهپایههای هندوکش، صحنهای از رفتار خیرخواه را نمایش میداد که تفنگی بر شانه داشت و پرندهای بر دستش نشسته بود. او پرنده را رها کرد و گفت: «برو آزاد استی». این حرکت، جنگ ضد طالبانی را شفافیتسازی کرد که جنگ میتواند «برای صلح» باشد. در نوار دیگری خیرخواه گفته بود: «تا روزی به مبارزه ادامه میدهیم که دختران و خواهران ما بتوانند درس بخوانند.» این عقیده یک نظامی جنگجو در مورد حق آموزش زنان را نشان میداد و الهامبخش بود.
سوم: بامداد سهشنبه، ۲۱ حمل ۱۴۰۲، در یک درگیری رزمندهگان جبهه آزادی با طالبان در سالنگ، بصیر اندرابی، منسوب نیروهای ویژه دولت پیشین و از فرماندهان نامدار ضد طالبان، با پنج همسنگرش کشته شد. نوارهای صوتی و تصویری از جریان مبارزه دوساله این فرمانده و مصاحبههای موجود در آرشیف رسانهها، مربوط به مبارزات ضد تروریسم دورههای قبل، درسهای عمده اخلاق و فداکاری را به نمایش میگذارند. چند روز قبل از کشته شدن، فرمانده بصیر اندرابی در صحبتی گفته بود: «ما برای آرامش نسل بعد از خود مبارزه میکنیم.» در شرایطی که طالبان با وضع شدیدترین محدودیتهای اجتماعی و سلب آزادیهای فردی مردم بهویژه زنان، سرگرم شکنجه روحی مردم و نظامیگری در پسکوچههای کابل و شهرها و روستاهایند، در جانب دیگر کسی حاضر است برای برگرداندن آرامش و آزادی، فداکاری کند.
چهارم: موردی که سبب شد این کلمات قاصر روی هم شوند و مطلبی در باب زوال شرافت و اخلاق در حاکمیت طالبانی را خلق کند، مربوط به رفتار انقلابی و مبارزه تاریخی فرمانده اکمل امیر است. فرمانده امیر که در جمع جانبازان حادثه سالنگ بود و چند روز بعد خبر کشته شدنش تایید شد، از خود صحبتها و سخنرانیهای آتشین زیادی برجای گذاشته است که هر کدام گوشهای از مطالبات عقلانی و اخلاقی مردم افغانستان را پوشش میدهد. او که از نیروهای آموزشدیده قطعات ویژه ارتش دولت قبل بود، به هندوکش رفت و گفت: «نمیتوانم خارج بروم و سنگر و همسنگرانم را جا بگذارم.» او در این جریان و پیشتر از واگذاری دولت به طالبان، بارها منهج و فکر طالبان را به چالش میکشید و با استدلال انقلابی از شورشیگریهای طالب سلب مشروعیت میکرد. خبر مرگ اکمل امیر، جریانهای مقاومت را مصممتر و فضای اجتماعی افغانستان را آبستن یک قیام و رستاخیز ملی کرده است. واپسین پیام او، روشنتر از پیش بود: «فداکاری برای آزادی» نیاز امروز مردم افغانستان است و برگرداندن آزادی، فضایل لهشده اخلاقی توسط طالبان را نیز برمیگرداند.







