تا یک دهه پیش وقتیکه کمکم تروریسم و خشونت در پیکر طالبان خود را بازمییافت و آنها بعد از یک شکست سنگین و درهمکوبندهای که از نیروهای داخلی و همکاران خارجیشان خورده بودند، دوباره حملات پراکنده چریکی و بمبگذاریهای انتحاری خود را آغاز کرده بودند، رسانههای سنتی، فضای آنلاین و حوزه عمومی در محراق توجه این گروه نبود. ملاهای سنتی نسل نخست طالبان، منبر و مسجد را همچون رسانه میدیدند و رسانههای جدید را دستاورد غربی، ابزار انحرافی و ترویجکننده فحشا میدانستند؛ کما اینکه هنوز نیز در دایره ذهنی ملاهای سنتی، رسانه به معنای عمومی آن ابزار شیطانی و تضعیفکننده ایمان و مایه شرارت و بداخلاقی است که غربیها آن را برای تغییر جامعه و حذف اسلام اختراع و به کشورهای مسلمان فرستادهاند.
زندهگی روستایی، بافت ساده و پیچیدهگی کمتری دارد و شبکههای بههموابسته ملاهای سنتی با اهداف مشترک، منافع یک سال و اختلافات اندک در کلان روایت وضعیت را نظم و نسق میدهند، آنها مسجد را همچون رسانهای مینگریستند که توسط آن میشود حیطه دخالتها و صلاحیتهای خود در حوزه عمومی را افزایش داده و از آن طریق بر جامعه نفوذ کنند. این کارشیوه موثر، منافع ملاها را تامین و آنها را بهعنوان الگویهای سنتی برجسته میکرد. از سوی دیگر فضای انتقادی، زمینههای گفتوگو با تاکید بر نفوذی که این قشر درمیان مردم داشتند، ناممکن و شاید بسیار دشوار بود. افراد زیادی را حداقل نگارنده سراغ دارد که به اتهام نقد ملاها و گفتوگو با آنها، از روستایهای پدریشان فراری شده یا دست به تبعید خودخواسته زدهاند. به صورت عموم نقد ملا، نقد دین تلقی شده و هیچکس توان رویایی با ملاها را در روستاها ندارد. هرچند وضعیت در شهرها نیز ایدهآل نیست.
ملاهای آفلاین
ستیز ملاهای سنتی با رسانه تنها در جغرافیای افغانستان خلاصه نمیشد، بلکه مولانا عمر سربازی، یک روحانی پرآوازه سنی در ایران نیز کتاب «شمشیر برهنه حیدر بر گردن شیطان بزرگ هر دری» را در سال ۱۳۸۵ نوشت و در آن استفاده، خرید، هدیه و حتی کاربست تلویزیون را برای جهاد و حج حرام مطلق دانست. این کتاب که بهگونه گسترده در روستاهای افغانستان دستبهدست میشد، موجی از رسانهستیزی و منع استفاده از آن را در پی داشت. ملاها رسانه را حرام، تلویزیون را قدغن و در روستاها مراسم تخریبِ تلویزیون را برگزار میکردند. مردم مجبور میشدند که تلویزیونهایشان را در حیاط مسجد بزرگ قریه بیاورند و ملاها و طلبههایش تکبیرگویان با سنگ و چوب بر آنها حمله میکردند. با یک جستوجوی ساده در انترنت، صدها ویدیو از نبرد ملا و تلویزیون را خواهید دید.
ملاهای آفلاین در امر ستیز با رسانهها، دلایل دینی و انگیزههای منفعتی دارند. از یکسو پارهای از توجیههای دینی مانند کتاب مولانا عمر سربازی برای حرام پنداشتن استفاده از رسانهها وجود دارد و مهمتر از همه تصور ملاهای سنتی این بود که رسانه با داشتن قدرت و سرعت در انتقال پیام، ماندگاری در ذهن، جذابیتهای تصویری، صوتی و متنی، میتواند الگوهای زیست اجتماعی را تکثیر کرده و محبوبیت آنها را بکاهد. مزید بر این، رسانههایی مانند تلویزیون میتوانند سبب آگاهی مردم شده و تفکر دینی را که مبلغ آن ملاها هستند، تضعیف کنند. اصولاً موجودی به نام ملا، زاده تفکر روستایی است و خاستگاه و کارکرد آنها در روستاها موثریت و حرمت بیشتر دارد. ملاهای سنتی هنوز هم بر این فکرند که باید رسانهها برچیده شود و آن را سبب انحراف میدانند که جزای دیدنش آتش جهنم و گرزهای آهنین است.
نگارنده در سال ۲۰۱۷ در یک جلسه ملاها در ولسوالی کوهستانات ولایت سرپل اشتراک کرده بود که تمام ملاها به اتفاق نظر باور داشتند که باید جلو استفاده از موبایلهای هوشمند را بگیرند؛ زیرا، این اسباب سبب انحراف جامعه شده است. ملاها باور داشتند که موبایلهای هوشمند نوعی از تلویزیون کوچک است که مردم را به گمراهی کشانده و حتا سبب عدم اشتراک جوانان به نمازهای پنجگانه و مسجد شده است؛ ولی همه میدانستند که این امر ناممکن است و آنها توانایی مبارزه با دنیای مدرن و عصر دیجیتال را ندارند. پرواضح است که مبارزه با جهان مدرن و رسانه و عصر ارتباطات سرانجامش شکست است که بعدها ملاهای آنلاین متوجه این امر شدند و نسلی از ملاهایی به میان آمد که آنها را میشود ملاهای آنلاین نامید. ملاهای آنلاین نشان از تغییر استراتژیکی ملاها نسبت به استفاده از رسانهها است.
ملاهای آنلاین
تولد ملاهای آنلاین در فضای عمومی افغانستان زاده شکست ملاهای سنتی در امر مبارزه و ستیز با رسانههای سنتی است که قبلاً فتوای حرمت آن را مولانا عمر سربازی داده بود. از سوی دیگر، حضور گستردهای از طیفها و قشرهای دیگر جامعه در عرصه رسانههای مانند تلویزیون، رادیو و از همه مهمتر سپهر شبکههای اجتماعی ملاهای آنلاین را واداشت که رو به رسانهها بیاورند و فتوای حرمت آن را پس بگیرند. ذکر این نکته ضروری است که نسل دوم ملاها که اکنون در رسانهها حضور پررنگ دارند، شامل نسل دوم طالبان، ملاهای وابسته به گروههای تروریستی در منطقه، ملاهای وابسته به وهابیت که از عربستان پول و امکانات میگیرند و نسلی از طلبههایی که متاثر از دنیای مدرن هستند و فعالیت مستقلانهتر دارند، میشود. آنها تصورشان این است که از این راه هم به شهرت آنلاین میرسند و هم به «اسلام در خطر» خدمت میکنند. به نظر میرسد که دلیل نخست برجستهگی بیشتر داشته باشد و آنها بیشتر در پی شهرت هستند و از دین بهعنوان ابزار استفاده میکنند.
نسل دوم طالبان که جیوستوزی، نویسنده و افغانستانشناس، آنها را «نیوطالبان» و تعبیر «قرآن و لبتاپ» را به کار میبرد، شامل طیفی از ملاهای آنلاین در بدنه طالبان میشوند که از یک دهه به این طرف رسانه را همچون ابزاری برای تبلیغ روایت خود استفاده کرده و در این امر پیروز هم شدند. آنها به دلیل شناخت بومی، مخاطبشناسی دقیق، محتوای ساده و عامهپسند و از همه مهمتر با چاشنی روایتهای دینیـمذهبی پیام خود را بهگونه گسترده در میان مردم تبلیغ کردند. توماس جانسون، نویسنده کتاب «روایتهای طالبان»، باور دارد که پیامهای طالبان چنان است که حتا مخالفان آنها و کسانی که از روایتهای خشک این گروه خسته یا آسیب دیدهاند، میشنوند و ترانهها و پیامهای آنها جذابیت دارد؛ برای همین است که جانسون طالبان را در تبلیغ روایت پیروز میدانند و تاکید بر ناکامی جمهوریت و ناتو در نبرد روایتها میکنند.
حضور رسانهای ملاها در حوزه عمومی افغانستان با ویدیوهایی از درگیری نظامی، حملات انتحاری و حتا سر بریدنها شروع شد. یک دهه پیش بازار اینگونه ویدیوها در روستاها گرم بود و مردم پیوسته آنها را تماشا میکردند. ویدیوهایی از صحنه آموزشهای نظامی، حملات چریکی و پیروزی در جنگها در میان مردم توزیع میشد. این ویدیوها بیشتر در فارمتهایی توزیع میشد که قابلیت اجرا توسط موبایلهای نسل اول هوشمند را داشته باشد. بعد از آن، نوبت ترانههای جهادی آمد که تاکنون در میان روستاییها و به تعبیر توماس جانسون، در میان تودههای مردم که از طالبان خسته یا حتا دشمنی با آنها دارند، محبوبیت دارد. این ترانهها که سبک آهنگین نیز دارند، اکثرشان در وصف شهید، وطن رویایی تروریسم، حملات انتحاری، خارجیستیزی و توصیف جنگهای طالبان و خود ملاها است که بیشتر در پاکستان و اکنون بعد از سقوط کابل، در افغانستان تولید میشود.
ترانههای جهادی در روستاها که دسترسی کمتر به رسانه دارند و بدیلها کمتر است، جذابیت خاص دارد و اکثر مردم به آنها گوش میسپارند. طالبان برای هر عضو تشکیلات نظامی خود که در جنگها کشته یا خود را انتحاری کرده، ترانه ساخته و آن را نشر کردهاند. این کار نوعی از یادآوری و تکریم جنگجویان طالبان نیز است که یاد آنها را در اذهان تودههای مردم زنده نگه میدارد. مزید بر این، حتا برای فرماندهان نظامی بزرگ نیز ترانههایی ساختهاند و از نبردها و تلاشهای آنها تقدیر کردهاند. شاید بیشترین حجم از پیامهای ایدولوژیک طالبان توسط این ترانهها به مردم انتقال پیدا کرده باشد. به باور نگارنده، این ترانهها یکی از ابزارهای مهم و هدفمند جهت نشر، گستردهگی و ماندگاری روایت طالبان در ذهن عامه مردم و فضای عمومی افغانستان است.
بهگونه قطع، تمام محتوای ترانههای جهادی، صحنه نبردها و سر بریدنها، خاصیت تروریسمگستری و خشونتپروری را در حوزه عمومی افغانستان به دنبال داشته و دارد. ذکر این نکته ضروری است که طالبان در حوزه استفاده از رسانههای سنتی، القاعده را الگویشان قرار دادهاند. انور اولاکی، روحانی افراطی امریکایی و عضو برجسته القاعده که امریکاییها در یمن او را هدف قرار دادند، از افرادی بود که اهمیت استفاده از رسانهها توسط گروههای تروریستی را تیوریزه کرد. او باور داشت که باید به پیمانه وسیع از رسانههای تصویری و صوتی استفاده صورت بگیرد و بهگونه مداوم در میان تودههای بومی کشورهای مسلمان و جهان غرب پیام ارسال شود. این پیامها شامل پیروزیها، پروپاگنداها، نبردها، حملات انتحاری، ایجاد ترس و برجستهگی نظامیـسیاسی گروههای جهادی میباشد.
به نظر میرسد که الگوی طالبان در شبکههای اجتماعی متاثر از کاراز رسانهای داعش بعد از سال ۲۰۱۴ نیز میباشد که جهان را به یکبارهگی به شوک نشاند و با خلق خشونت عریان و بربریت، خودشان را سرخط رسانههای سنتی و شبکههای اجتماعی کرد. اکثر اعضای پرمخاطب طالبان بعد از سال ۲۰۱۴ به توییتر و فیسبوک پیوسته و نشرات خود را آغاز کردند. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان در سال ۲۰۱۷، قاری سعید خوستی، عضو برجسته این گروه، در سال ۲۰۱۵، داوود نعیم، سفیر فعلی طالبان در قطر، در سال ۲۰۲۰، قاری یوسف احمد در سال ۲۰۱۹، سهیل شاهین، عضو برجسته این گروه، در سال ۲۰۱۹ به شبکه اجتماعی توییتر پیوسته و کارزار رسانهایشان را شروع کردند. این کار نشان تغییر استراتژی طالبان در امر استفاده از رسانههای سنتی و رسانهها جدید است و طالبان متوجه اهمیت رسانههای آنلاین و نفوذ در حوزه عمومی افغانستان هستند.
کارزار استفاده از شبکههای اجتماعی، تویت کردنهای لحظهای، ارتباط با طیفهای مختلف جامعه توسط شبکههای اجتماعی، نفوذ در میان تودههای مردم، به برجستهگی روایت طالبان انجامید و تاثیرگذاری ملاهای آنلاین به اندازهای بود که بخشی از شکست دولت افغانستان در ۱۵ آگست ۲۰۲۰ را پیروزی توییتری طالبان در نبرد روایتها میدانند. بخشی از الیت جامعه افغانستان باور دارند که پیروزی روایت طالبان توسط شبکههای اجتماعی و کارزار تبلیغاتی این گروه بود که آن را میشود پیروزی توسط توییتر دانست. حالا اما ملاها درک کردهاند که چقدر شبکههای اجتماعی و رسانهها میتواند در خدمت اهداف آنها قرار گرفته و به پیروزی روایت آنها در جامعه کمک کند. این اهمیت تا جایی است که ملاهای آنلاین به ایلان ماسک، مدیرعامل شرکت توییتر پول پداخت میکنند تا نشان آبی این شبکه را بگیرند.
سقوط، توییتر و آینده افغانستان
سقوط افغانستان به دست طالبان، برای نخستین بار یک گروه تروریستی را حاکم یک کشور کرد. هرچند داعش نیز بخشهای زیادی از عراق و سوریه را تصرف کرده بود، اما حکومتهای رسمی این دو کشور در برابر این گروه تروریستی مقاومت کردند و صاحب یک کشور رسمی نشدند. از اینرو، تمام گروههای تروریستی و حتا آنهایی که از عملکرد طالبان خشنود نیستند، فخرفروشی میکنند که بالاخره نتیجه تلاش جهادیها به ثمر نشست و آنها بعد از دههها جنگ و جهاد به سرزمینی دست یافتند که در آن مدینه فاضله ذهنی خود را به وجود بیاورند. حالا اما چند مشکل جدی در برابر این خواسته آنها وجود دارد. بزرگترین این چالشها ذهنیتهای ضدطالبانی در میان تودههای شهری است که روایت مبتنی بر اسلام سیاسی و خشونت و جهاد را نمیپذیرند و از سوی دیگر ذهنیتهای جهانی درباره حکومت ملاهای سیاسی در افغانستان است.
این چالش ملاهای آنلاین را بر آن واداشت تا استراتژیشان را برای تغییر جامعه بسیج کنند. آنها به یکبارهگی به توییتر روی آوردند و صدها هزار تن از جنگجویان، ملاها، فرماندهان نظامی و رهبران این گروه از طریق شبکههای اجتماعی حضور خود را در حوزه عمومی نشان دادند و الگوی غالبشان را تبلیغ میکنند. حضور گسترده ملاهای آنلاین بعد از ۲۰۲۱ نشان از این دارد که طالبان در صدد تغییر الگویهای اجتماعی در جامعه افغانستان هستند و این میتواند نسلی تربیت کند که نهتنها افغانستان، بلکه کل منطقه را به آشوب بکشد. طالبان باورمند هستند که در ۲۰ سال گذشته، جامعه غربزده و انحرافی به میان آمده و حالا آنها با تمام توان در عرصه آنلاین و آفلاین تلاش میکنند، جامعه را طالبانیزه کنند. با خروج بخش بزرگی از روشنفکران، شاعران، نویسندهها و افراد تاثیرگذار، حالا طالبان با دست بازتر به سراغ جامعه افغانستان میروند تا ذهنیتها را دستکاری کنند. رسانههای اجتماعی اما دست ملاهای سیاسی و خشونتپرور را در این مأموریت میگیرند و به آنها کمک میکنند.
به صورت خلاصه، ملاهای آنلاین در افغانستان فتوای حرمت رسانه را پس گرفتند و اهمیت شبکههای اجتماعی مانند توییتر را درک کردند. آنها در استفاده از رسانههای سنتی تابع الگوی القاعده بودند، اما در استفاده از شبکههای اجتماعی، تابع گروه دولت اسلامی یا داعش هستند و اکنون بهگونه وسیع از توییتر استفاده میکنند. آنها در نبرد روایتها، پیروزی خود را توسط رسانههای اجتماعی محقق کردند و از سوی دیگر، به جهان نیز این تفکر بیبنیاد را ترزیق کردند که آنها تغییر کردهاند. طالبان توسط توییتر توانستند چهره برساخته و غیرواقعی از خود به نمایش بگذارند و اکنون نیز در صدد تغییر الگوهای جامعه، زیست اجتماعی و طالبانیزه کردن افغانستان هستند. این یک خطر جدی برای تمام جهان است که میتواند همه را متاثر کرده و سبب رشد قارچگونه تروریسم، خشونت و جهادگرایی در منطقه و جهان شود. فعالیت ملاهای آنلاین تنها در افغانستان خلاصه نخواهد شد. آنها اهداف بزرگتری دارند.






