رزا اوتنبایوا که برای سه سال ریاست هیات معاونت سازمان ملل متحد برای افغانستان (یوناما) را بر عهده داشت، بهتازهگی دوره ماموریتش پایان یافت و کابل را به مقصد نامعلوم ترک گفت. اوتنبایوا در زمره چهرههای خبرسازی قرار میگیرد که تا کنون یوناما را رهبری و هدایت کردهاند. وقتی او سه سال پیش به کابل آمد، بارقه امید در دل و ذهن زنان و دختران افغانستان زنده شد؛ به این امید که در قامت یک مدافع حقوق زن و در مقایسه با اسلافش، وضعیت حاکم بر افغانستان را خوبتر درک و برای تغییر فضای جاری، تلاش جدی، موثر و هماهنگ با سایر نیروها بهخرج میدهد. این تصور بنا به عواملی، خیلی زود خطا از آب در آمد و اوتنبایوا حتا بیشتر از اسلافش سعی کرد از طالبان قباحتزدایی و راه تعامل جهان با این گروه را خوبتر صاف کند.
خانم اوتنبایوا پیهم بر تعامل با طالبان تاکید و کاربست این نسخه را برای افغانستان، سودآور و راهگشا میخواند؛ بدون آنکه از تغییر رفتار طالبان مطمین باشد یا هم در جاهایی، اعمال فشار بر این گروه را بهقصد تعدیل رفتار، به مصلحت بداند. اوتنبایوا از حامیان سرسخت «روند دوحه» بود؛ روندی که تا این دم سه نشست بزرگ بینالمللی برگزار کرده است، ولی به نمایندهگان زنان افغانستان، فرصت حضور نداده است. وقتی در برگزاری روندی به این بزرگی، اوتنبایوا بهحیث یک فعال حقوق زن، نقش اولی و اساسی داشته باشد و نمایندهگان زنان افغانستان از حضور در آن محروم بمانند، بهخوبی میشود به عمق گرایش او به طالبان پی برد. اوتنبایوا در ماههای اخیر از ترتیب طرحی برای خروج افغانستان از بحران نیز خبر داده بود؛ طرحی که با واکنش تند نیروهای سیاسی کشور مواجه شد و اگر عملی میشد، فقط منافع طالبان را تامین میکرد و بس. حالا که رفته است، مشخص نیست طرحش را نیز با خود برده است یا خیر. یا هم که تکمیل این ماموریت را به خلفش سپرده است.
اوتنبایوا با آنکه یک فعال زن است، با فعالان زن افغانستان در تعامل نبود؛ گویا که از همنشینی با آنها ننگ میکرد. برعکس، غالب اوقاتش را با شوروشوق تمام، وقف دیدارهای تکراری با مقامات طالبان میکرد. حداقل به یک بار هم یک نشست رسمی یا غیررسمی در خارج از افغانستان برگزار نکرد تا صدای فعالان زن را فقط بشنود، نه اینکه لزوماً کار خارقالعادهای برای بهبود وضعیت انجام دهد. در گزارشهایش از آدرس یوناما هم، وضعیت رقتبار زنان و دختران را چنانیکه باید بازتاب نمیداد و رندانه سعی میکرد با سیلی نرم و ملایم، رخسار طالبان را بنوازد؛ بهجای آنکه با زبان تند و مسوولانه، از این گروه در مجامع بینالمللی انتقاد کند. اکتفا به انتقاد حداقلی نشان میداد که رخ بهجانب طالبان داشت تا بقیه نیروها.
اوتنبایوا با جریانهای سیاسی و نظامی مخالفان طالبان در تعامل نبود که هیچ، بلکه گاهی در صحبتهایش از آنها بهگونهای یاد میکرد که گویا دشمنان یوناما باشند. هر بار هم که از فعالیت نظامی جبهههای مخالف طالبان سخن میگفت، ناخرسندی در زبان و رخسارش بهخوبی قابل دید بود. اگر هم وقتی از افزایش فعالیتهای مسلحانه علیه طالبان سخن میگفت، رندانه تلاش میکرد داعش و جبهههای مقاومت ملی و آزادی را در یک قطار جا دهد. همچنان هیچگاهی از ضرورت ایجاد دولت فراگیر در افغانستان با جدیت سخن نگفت؛ در حالی که بر بافتوساخت جامعه افغانستان خوب واقف است و میفهمد که از چنین جامعهای فقط یک دولت همهشمول میتواند بهدرستی نمایندهگی کند.
باری گزارشی در رسانهها منتشر شد که در آن ادعا شده بود ایالات متحده امریکا و برخی کشورهای اروپایی از عملکرد اوتنبایوا بهدلیل وابستهگیاش به روسیه، ناراحتند و برای همین، از طرحهای یوناما به ریاست او، حمایت نکردهاند. بلی، امریکا در دوره ماموریت اوتنبایوا، به نهاد یوناما اصلاً بها نداد. از طرحهای آن نیز حمایت روشن نکرد. همین روند دوحه که از سوی سازمان ملل متحد رهبری میشود، با استقبال گرم امریکا مواجه نشد. طرح اخیری هم که این سازمان بیرون داد، با سکوت اروپا و امریکا همراه شد. طرحهای سازمان ملل هم وقتی میتواند عملی شود که حمایت جدی امریکا و سپس اروپا را داشته باشد. همین که اوتنبایوا با زبان دیپلماتیک طالبان را مینوازد، حکایت از همسویی او با موضع کشورهای منطقه، بهویژه روسیه، درباره افغانستان میکند. اینکه زاده قیرغیزستان و رییس جمهور و وزیر خارجه این کشور نیز بوده است، یک برهان روشن دیگر است. خلف اوتنبایوا مشخص نیست چه کسی و با چه گرایشی باشد؟
فراموش نباید کرد که سازمان ملل با همه خلاها و کاستیهایی که دارد، طرف اعتماد کشورهای جهان، از جمله افغانستان، است. ازاینرو، ایجاب میکند یوناما از سوی کسی رهبری شود که رعایت اصل «بیطرفی» برایش دغدغه باشد. اگر سازمان ملل با رعایت اصل فوق و بهجای کشورهای خاصی، برای پایاندادن به منازعه افغانستان بهگونه جدی وارد میدان شود، بیشتر موثر و کمتر حساسیتبرانگیز است. نیروهای سیاسی افغانستان هم به سازمان ملل بیشتر اعتماد دارند تا کشورهای خاص. اوتنبایوا بهسهم خود از ظرفیت سازمان ملل بهدرستی استفاده نکرد و رفتارش بهگونهای بود که متهم به حمایت از طالبان شد. در آشکارسازی پهنای علاقه اوتنبایوا به طالبان، همین بس که مولوی عبدالکبیر، وزیر مهاجران این گروه، با فراهمکردن دیداری، از عملکرد سهساله او بهخوبی ستایش کرده است؛ اما نیروهای سیاسی و فعالان زن، کارنامه وی را ناصاف و غیرقابل دفاع میخوانند. شگفتانگیزتر از این نمیشود که طالبان از ماموریت یک زن خارجی که ظاهراً در دفاع از زنان افغانستان در برابر خشونتهای جاری، خلاصه میشود، با برگزاری جلسهای ستایش و برایش آرزوی موفقیت بیشتر کنند.






