در یک نگاه میتوان پی برد که یمن چه سرزمین پرابهتی در تاریخ است؛ زیرا این سرزمین حتا مورد توجه خدا و پیامبرانش هم بوده است. برای عربهای غیریمنی، این سرزمین سرچشمه امید و آرزو بود. واژه «یمن» به معنای خجستهگی، خیر و برکت است.
در دوره رومیان، بخش جنوبی عربستان را Arabia Felix میگفتند؛ یعنی چیزی مانند «عربستان خوشبخت» یا «فرخنده». دلیل این نامگذاری بیشتر به ثروت، تجارت و بهخصوص تجارت اشیای معطر مربوط بود؛ مانند «کندر و بخور» که مادهای استراتژیک و خوشبوکننده بود. این صمغهای افسانهای در آن زمان معادل نفت امروزی بود.
پس چرا امروز نام یمن با جنگ گره خورده است؟
خیلی ساده، اگر بخواهم پاسخ این پرسش را تشریح کنم، جنگ و بحران امروزی یمن نتیجه ترکیبی از فقر اقتصادی، اختلافات عمیق داخلی و رقابت کشورهای منطقه در این سرزمین خوشیُمن است؛ یا بهطور مشخصتر، فقر شدید و بنبست سیاسی داخلی، ظهور حوثیها، سقوط پایتخت (صنعا) و تبدیلشدن این کشور به صحنه جنگ نیابتی قدرتهای منطقهای.
ابتکارات پاکستان چه میتواند باشد؟
شفافیت استراتژیک برای تضمین حداکثر منافع در وضعیت آشفته و بغرنج بسیار مهم است و این همان رویکردی است که بهنظر میرسد اسلامآباد تا حدودی آن را جاری و حفظ کرده است؛ چراکه بخش مهمی از این رویکرد متعادلساز، همان پُل دیپلماسی فعالی است که در مذاکرات ایران و امریکا شاهد نقش فعال پاکستان در آن بودیم.
پاکستان با آنکه یک ضامن امنیتی بسیار مهم و موردنظر عربستان سعودی بهشمار میرود؛ ایران نیز همسایهای مهم از نظر امنیت مرزی و امنیت ملی پاکستان است. به همین دلیل بود که در سال ۲۰۱۵، در مناقشات خلیج فارس رویکرد منفعلانه در پیش گرفت. پارلمان پاکستان نیز در ۱۰ اپریل ۲۰۱۵، با تصویب قطعنامهای، بر بیطرفماندن پاکستان در مناقشه یمن تاکید کرد.
نکته جالبتوجه این بود که در این قطعنامه تنها گفته نشد که پاکستان در جنگ شرکت نمیکند، بلکه تاکید شد: «پاکستان باید در مناقشه یمن بیطرفی خود را حفظ کند تا بتواند نقش فعال دیپلماتیک برای پایان دادن به بحران را ایفا کند.»
حالا بحران یمن، بهخصوص حملات حوثیها به عربستان، اسلامآباد را با وجود «پیمان مکه» در موقعیت حساس دیگری قرار داده است. در اینجا مشخصتر چند نکته را یادآور میشوم:
۱- بدیهی است که عربستان شریک راهبردی، اقتصادی و دفاعی مهمی برای پاکستان محسوب میشود؛ اما از سوی دیگر، حوثیها برای اسلامآباد یک بازیگر غیردولتی بیبدیل بهشمار میروند. این گروه شاید از لحاظ تیوری ــ فلسفی یا از نظر تسلیحاتی، وابسته و پیرو جمهوری اسلامی باشد، اما از سوی دیگر، این گروه کاملاً جهادیان معتقد و جنگاورانی ماهر هستند.
برای مثال، تجربه تلخ نیروهای خارجی و قراردادی مورد حمایت امارات در جنگ یمن قابلتامل است؛ نیروهایی که با وجود آموزش و تجهیزات، در مواجهه با حوثیها با نبردها و تلفات سختی روبهرو شدند. با این حساب، پاکستان بهتر از هر کشور حاشیه خلیج فارس پی برده است که حوثیها میتوانند این کشور را وارد یک جنگ فرسایشی، میانمدت و پرهزینه کنند؛ به همین دلیل است که تلاش میکند رویکرد منفعلانه و درعینحال دیپلماتیک در پیش گیرد.
۲- محمد امیر رعنا، یکی از ستوننویسان بخش امنیتی روزنامه «دان»، در مقالهای که ۲۰ سپتامبر منتشر کرد، ادعا میکند که تصور رایج در منطقه مرزی بلوچستان این است که اگر ایران بتواند از حوثیها بهعنوان نیرویی نیابتی علیه عربستان سعودی استفاده کند، باید انتظار واکنش مشابهی از سوی سعودیها را نیز داشته باشد. رعنا هشدار میدهد که چنین برداشتی در منطقه مرزی بلوچستان وجود دارد و گسترش درگیریهای منطقهای میتواند معادلات امنیتی شکننده پاکستان را پیچیدهتر کند.
۳- باتوجهبه اینکه پاکستان بیش از ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد، این کشور به همکاری با جمهوری اسلامی ایران شدیداً نیازمند است. در واقع، انعقاد پیمان مکه از اسلامآباد نشأت میگیرد؛ زیرا در منش و رفتار این کشور، هراس از تشکیل یک کمربند امنیتی ـ اقتصادی با محوریت اسراییل ـ هند دیده میشود. ایران در عمق ماجرا درگیر رویارویی با اسراییل است و پاکستان میخواهد از این وضعیت و استراتژی به نفع خود استفاده کند.
۴- خبرگزاری رویترز در ۲ اکتبر، به نقل از یک مقام پاکستانی، گزارش داده است که پاکستان بین ۳۰ تا ۴۰ هزار نیروی نظامی را برای دفاع از عربستان در این کشور مستقر کرده است. این نیروها الزاماً نیروهای تازهاعزامشده نیستند. طبق منبع پاکستانی مورد استناد رویترز، این نیروها در چند مرحله از سال گذشته وارد عربستان شدهاند و بخشی از آنها نیز پس از تشدید اخیر اعزام شدهاند. البته تا هنوز وزارت دفاع، ارتش یا وزارت خارجه پاکستان در بیانیه رسمی، عدد ۳۰ تا ۴۰ هزار نیرو را اعلام یا تایید نکردهاند.
۵- طبق پیمان مکه، پاکستان و ترکیه ممکن است سطحی از حمایتهای خود را از عربستان در برابر بازیگران خارجی، مانند حوثیها، افزایش دهند و این کاملاً امری طبیعی در راهبرد این کشور است. پاکستان تلاش میکند حضور کمرنگی در درگیری میان ریاض و حوثیها داشته باشد؛ زیرا عامل مخرب منافع اسلامآباد در این درگیریها بسیار بالاست و از سوی دیگر، نمیخواهد از تهران دورتر شود.
۶- اسلامآباد در تلاش است همان سناریوی متعادلسازی را در این بحرانها بهکار گیرد، نه اینکه وارد رویارویی نظامی مستقیم با حوثیها شود. بهنظر میرسد پاکستان بار دیگر در حال آزمودن همان سیاستی است که در سال ۲۰۱۵ در قبال جنگ یمن در پیش گرفت؛ نه فاصلهگرفتن از عربستان، نه ورود مستقیم به جنگ با حوثیها و نه قطع کانالهای ارتباطی با تهران؛ بلکه حفظ تعادل میان تعهدات امنیتی، منافع اقتصادی و ملاحظات ژیوپلیتیکی.






