پاکستان در چهار دهه گذشته، بهویژه در اوج جنگ سرد میان دو قطب غرب و شرق، نقش محوری در منطقه به نفع ایالات متحده امریکا ایفا کرده است. دستگاه دیپلماسی این کشور همواره متاثر از کارنامههای استخباراتی آن بوده و آیاسآی برای تامین منافع ملی، از ابزارهای گوناگون استفاده کرده است. پاکستان در طول حیات سیاسی خود، منافعش را در همسویی با قدرتهای بزرگ، بهویژه ایالات متحده، تعریف کرده، اما همزمان بازیهای دوگانه و چندگانه نیز در پیش گرفته است؛ چنانکه در کنار همکاری استراتژیک با امریکا از زمان جنگ سرد، روابط فعال با چین و روسیه نیز برقرار کرده است.
با وجود رقابت تنگاتنگ چین و امریکا در حوزههای نظامی، اقتصادی و فناوری، پاکستان توانسته با هر دو کشور روابط نزدیک داشته باشد؛ چیزی که نشاندهنده نقش فعال دیپلماتیک – استخباراتی این کشور است. هرچند روابط پاکستان و امریکا در جریان دو دهه حضور نظامی واشنگتن در افغانستان پر از فراز و فرود بود، اما اسلامآباد توانست بسیاری از چالشها را به فرصت بدل کند و آن را به نفع خود بهکار گیرد.
پس از انتخاب دوباره دونالد ترمپ در سال ۲۰۲۵، روابط دوجانبه پاکستان و امریکا وارد مرحله نوینی شد. اگرچه عقبنشینی فاجعهبار امریکا از افغانستان در سال ۲۰۲۱ سیاست خارجی واشنگتن را دچار بحران عمیق کرد، اما پاکستان با ارایه رویکرد منطقهای تازه، بار دیگر حمایت امریکا را جلب نمود. سفرهای مکرر عاصم منیر، رییس ستاد ارتش پاکستان، به واشنگتن نمونه روشن از رونق تازه در روابط دو کشور است. در همین چارچوب، پاکستان نگرش تازهای نسبت به تحولات افغانستان، بحران خاور میانه و رویارویی اخیر با هند اتخاذ کرده و تلاش نموده تا موازنه روابط خود را، بهویژه با امریکا، بازتعریف کند. حسین حقانی، سفیر پیشین پاکستان در واشنگتن، در مقالهای در ۴ جون ۲۰۲۵ در وبسایت انستیتوت هادسن نوشت که منتقدان امریکایی اغلب اسلامآباد را به دریافت کمکهای نظامی بدون هماهنگی با اولویتهای امریکا متهم کردهاند. او افزود که پاکستان هرچند هند و افغانستان را برای امنیت ملی خود حیاتی میداند، اما نگرش اسلامآباد گاهی با مواضع واشنگتن در تضاد قرار میگیرد.
در ادامه، پس از حمله امریکا بر نیروگاههای هستهای ایران و سفر عاصم منیر به واشنگتن، اسلامآباد کوشید با اتخاذ رویکرد دیپلماتیک قاطعتر و سازندهتر، جایگاه محوریتری در منطقه و جهان کسب کند. این سیاست جدید بر تنشزدایی، همکاری اقتصادی و افزایش نقش امریکا در مسایل منطقهای تاکید داشت تا حمایت بیشتر واشنگتن از پاکستان بهدست آید. با این حال، خروج امریکا از افغانستان در ۲۰۲۱ نشانهای از کاهش تعامل آن کشور با منطقه و بهویژه پاکستان بود، در حالی که اسلامآباد درگیر بحرانهای داخلی چون جنگ با تحریک طالبان پاکستان و شورشیان بلوچ بود.
بهعنوان جمعبندی میتوان گفت که اسلامآباد از سالها پیش در تلاش است تا اهمیت استراتژیک خود را همچون دوران جنگ سرد احیا کند. تحرکات دیپلماتیک اخیر آن کشور نشان میدهد که دولتمردان پاکستانی به بازنگری عمیق در سیاست خارجی پرداختهاند. این بازنگری فراتر از هماهنگی با سیاستهای امریکاست و بر محور انعطافپذیری، ثبات منطقهای و توازن در روابط با واشنگتن و بیجینگ تعریف میشود.
همسویی پاکستان با منافع امریکا در کدام ابعاد قابل بررسی است؟
پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، ایالات متحده در چارچوب مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شد. پاکستان، که پیشتر از حامیان اصلی طالبان بود، در کنار امریکا و ناتو قرار گرفت و در سرنگونی رژیم طالبان همکاری کرد. همزمان، مسیر اکمالاتی نیروهای امریکایی و ناتو از خاک پاکستان میگذشت، اما اسلامآباد همچنان برای رهبران طالبان پناهگاههای امن فراهم میکرد. این سیاست دوگانه، منافع متعددی برای پاکستان داشت و در نهایت موجب شد واشنگتن آن کشور را «همکار استراتژیک خارج از ناتو» قلمداد کند. در طول دو دهه حضور امریکا در افغانستان، پاکستان همزمان از طالبان حمایت راهبردی میکرد. هنگامی که امریکا تصمیم به خروج گرفت، اسلامآباد بار دیگر نقش کلیدی در فراهمکردن مذاکرات مستقیم میان طالبان و امریکا ایفا کرد. در توافق دوحه نیز پاکستان نقش محوری داشت و طالبان تعهد سپردند که منافع امریکا در افغانستان را حفظ کنند؛ تعهدی که ضامن آن، اسلامآباد است.
با اینحال، پرسش این است: آیا پاکستان در جستوجوی بدیلی برای طالبان است؟ چنانکه گفته شد، پاکستان یکی از همکاران استراتژیک منطقهای ایالات متحده امریکاست. اگر امریکا بخواهد بدیلی برای طالبان جستوجو کند، پاکستان بیتردید همکاری خواهد کرد. هرچند طالبان بر مبنای توافقنامه دوحه به حفظ منافع امریکا پابند بودهاند، اما رژیم طالبان با گذشت زمان در برخی موارد با پاکستان دچار ناسازگاریهایی شده است؛ از جمله موضوعات مرزی و تهدیدهای برخاسته از ناحیه تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی). این ناسازگاریها ناشی از آن است که طالبان مستقیماً با امریکاییها وارد گفتوگو و تعامل شدهاند؛ امری که اسلامآباد نمیپذیرد و ترجیح میدهد خود نقش داور اصلی پیرامون افغانستان را ایفا کند. در واقع، روابط مستقیم با واشنگتن برای طالبان نوعی غرور و بالندهگی به همراه داشته است. در پاسخ، پاکستان نیز نقاط ضعف طالبان را بهخوبی شناسایی کرده و گهگاه از آن بهعنوان ابزار فشار برای تمکین و اجرای برنامههایش توسط طالبان استفاده میکند.
در یک رساله تحلیلی که ۱۴ آگست ۲۰۲۵ در وبسایت شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations) منتشر شد، آمده است که با بازگشت دونالد ترمپ به قدرت، سیاست امریکا در قبال افغانستان با انتقادهای درونحزبی روبهرو شده و احتمال تغییر دارد. مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، در ماه می ۲۰۲۵ ابراز داشت که واشنگتن در حال بررسی سیاستهای خود در قبال افغانستان است؛ بهویژه اینکه آیا طالبان باید در ردیف «سازمانهای تروریستی خارجی» قرار گیرند یا خیر. ناظران بینالمللی از جمله شورای امنیت سازمان ملل متحد همچنان نگرانند که طالبان، همانند دوره اول حاکمیتشان (۱۹۹۶-۲۰۰۱)، به حمایت از سازمانهای تروریستی، بهویژه القاعده ـ متحد دیرینهشان ـ ادامه دهند؛ گروهی که تهدید جدی برای امنیت منطقهای و بینالمللی محسوب میشود. تصمیم امریکا برای حمله نظامی بر افغانستان در سال ۲۰۰۱ نیز پس از آن اتخاذ شد که طالبان از تحویل اسامه بن لادن، رهبر القاعده و متهم اصلی حملات یازدهم سپتامبر، سر باز زدند.
هرچند طالبان پس از بازگشت دوباره به قدرت در سال ۲۰۲۱ و امضای توافقنامه دوحه اعلام کردهاند که خاک افغانستان علیه هیچ کشور دیگری استفاده نخواهد شد، اما آنان همچنان در بحران مشروعیت بهسر میبرند. بهرسمیت شناختهشدن در سطح بینالمللی، یکی از اصلیترین خواستههای طالبان است؛ در حالی که طی چهار سال اداره کشور نتوانستهاند با معیارهای جهانی همسو شوند و حقوق بشر، بهویژه حقوق زنان در عرصه آموزش، تحصیل و کار را رعایت کنند. تامین حقوق مدنی و سیاسی شهروندان یکی از مهمترین شروط جامعه جهانی برای اعطای مشروعیت به نظام طالبان بهشمار میآید. این رویکرد طالبان اما فرصتهایی را برای مخالفانشان فراهم کرده است. در همین راستا، نشستهایی در کشورهای منطقه علیه طالبان برگزار شده است. پاکستان نیز این بار ابتکار میزبانی از فعالان حقوق بشر، زنان و نمایندهگان احزاب سیاسی را به دست گرفت؛ نشستی که قرار بود در ۲۵ و ۲۶ آگست برگزار شود، اما بنابر گزارشها به تعویق افتاده است. اسلامآباد با این ابتکار میخواهد با افزایش فشار بر طالبان، آنان را به امتیازدهی بیشتر وادار کند. چنانکه دولت پاکستان بارها از حضور رهبران تحریک طالبان پاکستانی در افغانستان ابراز نگرانی کرده، در حالی که طالبان همواره آن را انکار و تیتیپی را مشکل داخلی پاکستان عنوان کردهاند.
با وجود این، پاکستان نمیخواهد طالبان را سرنگون کند، زیرا چنین امری همراستا با توافقنامه دوحه و سیاست کنونی امریکا نیست. با این حال، اظهارات اخیر عاصم منیر، رییس ستاد ارتش پاکستان، لحن تندتری نسبت به گذشته داشته است. او به طالبان هشدار داد تا از حمایت تیتیپی دست بردارند و مانع ورود جنگجویان این گروه به خاک پاکستان شوند. وی همزمان هند را به حمایت از شبهنظامیان مخالف پاکستان متهم کرده و ادعا میکند که دهلی نو از طریق گروههای نیابتی قصد بیثباتسازی پاکستان را دارد. اسلامآباد سالهاست ادعا میکند که هند از تحریک طالبان پاکستانی و جداییطلبان بلوچ برای پیشبرد اهدافش بهره میگیرد. طالبان اما بارها تاکید کردهاند که اجازه نخواهند داد از خاک افغانستان علیه همسایهگان استفاده شود. سراجالدین حقانی، وزیر داخله طالبان، هفته گذشته گفت: «کشورها نباید بر ما اتهامات بیاساس وارد کنند و مشکلات داخلی خود را به گردن ما بیندازند.»
از سوی دیگر، آصف درانی، نماینده پیشین پاکستان در امور افغانستان، گفته است که مخالفان طالبان در خارج از کشور تهدیدی برای بقای این گروه محسوب نمیشوند. بنابراین، برگزاری نشستها در بیرون از افغانستان ضربه جدی به طالبان نخواهد زد. با این حال، تجربه نشان داده که دخالتها و ابتکارهای پاکستان در چهار دهه گذشته ـ چه در دوره مجاهدین و چه در جنگهای داخلی ـ هیچگاه برای افغانستان ثمربخش نبوده است. ازاینرو، ضروری است که این بار نمایندهگان زنان، احزاب سیاسی و فعالان حقوق بشر ابزار بازی قدرتها قرار نگیرند.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند طرح همهشمول برای بهبود مشارکت سیاسی، وضعیت اقتصادی و تامین عملی حقوق بشر است. برگزاری نشستهای منطقهای باید براساس یک راهکار هماهنگ و در پرتو موازین بینالمللی انجام گیرد. حضور سازمان ملل، اتحادیه اروپا و سازمان همکاری اسلامی در چنین نشستهایی میتواند زمینه را برای گفتوگو با طالبان در جهت تشکیل یک نظام همهشمول، انجام اصلاحات در ساختار دولتداری و پابندی به تعهدات بینالمللی ـ بهویژه در خصوص مشارکت زنان ـ فراهم سازد. تجربه نشان داده است که هیچ حکومتی در گذشته و آینده بدون حمایت و مشارکت مردم نمیتواند مشروعیت واقعی بهدست آورد. بنابراین طالبان نیز باید دریابند که اگر نسبت به وضعیت حقوق بشری و مطالبات جامعه بیتفاوت بمانند، نهتنها مشروعیت داخلی کسب نخواهند کرد، بلکه نگاه عمومی و بینالمللی نیز علیه آنان شکل خواهد گرفت.






