براساس گزارش رسانهها، در پی حمله هوایی پاکستان بر شهر اسدآباد، مرکز کنر و ولسوالی سرکانوی این ولایت، دهها تن، بهشمول زنان و کودکان، کشته و زخمی شدهاند. همچنان گزارش شده که گلولههای هاوان شلیکشده از سوی پاکستان، بر حوالی دانشگاه سیدجمالالدین اصابت کرده و باعث وحشت و سراسیمهگی دانشجویان شده است. این حمله در حالی صورت میگیرد که طالبان و پاکستان اخیراً در شهر ارومچی چین دیدار و گفتوگو کردند و تلقیشان از مذاکرات انجامشده توام با خوشبینی بود. حالا این خوشبینی با حمله بر کنر درست از آب درنیامد. افزون بر آن، مقامات طالبان هم در چند هفته اخیر از شدت لفاظی علیه پاکستان کاستهاند و ظاهراً در تلاشند به جنگ با این کشور پایان دهند، بدون آنکه معضل را از ریشه برطرف کنند: مهار تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان) و بیرونراندن جنگجویان این گروه از خاک افغانستان. برای نمونه، همین دو روز قبل، امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در نشستی در کابل خطاب به اعضای رژیم این گروه گفت که از ابرازنظرهای غیررسمی و آلوده به عقدههای شخصی علیه پاکستان پرهیز کنند و بهتر است که مسوولانه و از سر دقت حرف زنند. متقی از مقامات طالبان خواست که افکار «ناچل» و «عقده شخصی» را در مسایل کلان مشارکت ندهند که بهزعم او به تاوان کشور تمام میشود. حبیبالله آغا، وزیر معارف طالبان، نیز اعتراف کرد که با «بوشکه زرد» و «کلاشینکوف» نمیشود از کشور دفاع کرد و بهرهوری از تکنالوژی مدرن یک ضرورت است. حرف آغا هم به جنگ پاکستان و طالبان و ناتوانی این گروه در برابر این کشور برمیگردد. اگر اظهارات پسین متقی و آغا را با اظهارات پیشینشان مقایسه کنیم، درمییابیم که طالبان قصد دوام رویارویی با پاکستان را ندارند، چه بهخاطر ضعف توان آفندی ـ پدافندی یا هم عوامل دیگر. برعکس، این پاکستان است که حداقل تا این دم قصد ندارد کوتاه بیاید؛ مگر اینکه امتیازات بزرگی از جانب طالبان دریافت کند.
سوالی که مطرح میشود، این است: چرا پاکستان کوتاه نمیآید؟
۱- پاکستان از حمایت ایالات متحده امریکا برخوردار است؛ حمایتی که قبلاً هم بود، ولی اینروزها بیشتر شده است، بهویژه پس از میزبانی اسلامآباد از مذاکرات تهران و واشنگتن. وقتی پاکستان از حمایت تنها قدرت جهانی برخوردار باشد و رقیبش هم گروهی از جنس طالبان باشد، روشن است که در حمله بر منافع این گروه و خاک افغانستان حریصتر میشود. وقتی دو کشور با هم درمیافتند، یا هم یک دولت با یک گروه، معمول این است که قدرتهای بزرگ وارد میدان میشوند و اطراف منازعه را از افتادن در دام جنگ فرسایشی دور نگه میدارند؛ اما در جنگ پاکستان و طالبان، امریکا بهمثابه تنها قدرت جهانی، اراده برای پادرمیانی ندارد که هیچ، بلکه در کنار اسلامآباد و علیه رژیم حاکم بر افغانستان قرار گرفته است. همینطور، چین نیز ظاهراً ملاحظات طرف پاکستانی را بیشتر رعایت میکند. البته نمیتوان انکار کرد که غالب منازعات محلی، منطقهای و بینالمللی ریشه در تضاد منافع قدرتهای بزرگ با یکدیگر و یا هم با قدرتهای کوچک دارد.
۲- هیچ یک از حملههای پاکستان بر افغانستان با محکومیت جامعه جهانی مواجه نشده است. البته فقط هند محکوم کرده است، آن هم ازسر کین دیرین علیه پاکستان، نه اینکه حملات این کشور را فینفسه نامشروع و سزاوار محکومیت بداند. حتا سازمان ملل متحد و شورای امنیت این سازمان ـ که عالیترین مرجع بینالمللی است ـ نیز سکوت اختیار کرده است و در بهترین حالت مسوولیتش در دعوت به خویشتنداری اطراف نزاع خلاصه شده است. حداقل دولتهای معدودی هم حملات پاکستان را محکوم میکردند، به احتمال زیاد که این کشور در تصمیمش تجدیدنظر میکرد. سکوت دنیا نه لزوماً حاصل دیپلماسی قوی پاکستان که بیشتر ناشی از عدم مشروعیت طالبان در دو سطح ملی و بینالمللی است.
۳- بحرانهای داغ جاری در هرگوشه دنیا نیز بهانه بهدست پاکستان داده تا افغانستان را جولانگاه خود سازد. بحران اوکراین هنوز داغ است و برای روسیه، امریکا و اروپا نفسسوز شده است. جنگ ایران پایان نیافته است و جهان را درگیر بحران انرژی کرده است؛ بهگونهای که اکثریت کشورهای غربی اولویتهای قبلیشان را کنار گذاشتهاند و برای ساماندادن به بازار انرژی کمر بستهاند. جنگ در لبنان ادامه دارد و قرار است شدت بیشتر هم بگیرد. در این وضعیت، طبیعی است که بحران افغانستان به باد نسیان سپرده میشود؛ وضعیتی که بهسود پاکستان است و بیخیال از واکنش جهان بر افغانستان حمله میکند. اتفاقاً طالبان هم از خلق بحران در دیگر کشورها راضی هستند تا در فقدان نظارت دنیا راحتتر بر زنان و مردان ستم کنند.
۴- ضعف طالبان در دفاع از تمامیت ارضی افغانستان نیز بر جسارت پاکستان افزوده است. واقعیت این است که طالبان همانگونه که در سایر حوزهها بیکفایتی خود را خوب بهنمایش گذاشتهاند، در حوزه نظامی هم سلاحی در زرادخانه ندارند که به کار مقابله با مهاجم خارجی بیاید. اعتراف حبیبالله آغا مبنی بر ناکارآمد بودن بوشکه زرد و کلاشینکوف، تایید ایدهای است که پیروزی علیه مهاجم قلدور را با سردادن شعارها و خطابههای آتشین قومی ناممکن میداند. طالبان ازآنجاییکه هیچ سلاح بازدارندهای در اختیار ندارند، هرچقدر با پاکستان بجنگند، به همان میزان دستشان رو میشود و اسلامآباد با پیبردن به نقطهضعفهای این گروه، حملاتش را تشدید خواهد کرد.
۵- همسویی برخی جریانهای مخالف طالبان با پاکستان نیز عامل اثرگذار است. این جای بحث ندارد وقتی طالبان با هر ابزاری و توسط هر نیرویی سرکوب شوند، برای مخالفان این گروه خوشایند است؛ حتا اگر تحقق این مهم، مستلزم حمله بر افغانستان هم باشد. البته که مخالفان طالبان سعی میکنند در زمینه با کمال احتیاط سخن گویند؛ هم بهخاطر حساسیت مساله و هم بهخاطر برجستهبودن این تفکر که گویا وضعیت جاری در افغانستان فقط حاصل مداخله مستمر پاکستان است. وقتی پاکستان به تنهاییِ طالبان و شکاف میان نیروهای سیاسی افغانستان پی میبرد، حمله بر این کشور را کمهزینه میانگارد. مهمتر از آن، بیگانهگی مردم با طالبان نیز اشتهای اسلامآباد را تیز کرده است. این واقعیت است که مردم از طالبان گریزانند و اینکه تن به سکوت دادهاند، اسبابی دارد که در نوشته جداگانه باید بررسی شود. شهروندان تا کنون در واکنش به حملات پاکستان واکنش جدی نشان ندادهاند؛ حتا همین مردمان جنوب و جنوبشرق کشور که هوادار طالبان خوانده میشوند. این به این معناست که طالبان به میزانی بد عمل کردهاند که حتا حمله خارجی بر افغانستان هم نمیتواند مردم را حول پرچم رژیم این گروه گرد آورد. اگر پاکستان دریابد با یک دولت مشروع، قوی و برآمده از صندوق رأی مردم مواجه است، قطعاً حد نگه میدارد.






