قسمت اول: موانع فرهنگی اشتغال زنان
تاریخچهی اشتغال زنان در غرب
بررسی تاریخچهی کار زنان، ارتباط کار زنان در خانه و در بازار را روشن خواهد ساخت. چنانچه قبل از انقلاب صنعتی تفاوت چندانی میان کار خانه و کار در کارخانه وجود نداشت. تولید اقتصادی در کارخانهها و ادارت متمرکز نبود و اکثراً تولید در خانه و نواحی نزدیکتر به آن صورت میگرفت و فعالیت زنان محدود به تولید صنایع دستی بود. اما با ظهور انقلاب صنعتی و حرکت خط تولید به سوی ماشینیشدن تولید از شکل دستی آن خارج و به شکل ماشینی تبدیل شد و به تبع آن محل کار نیز به کارخانهها و ادارات منتقل شد. زنان و مردان جهت کسب درآمد و کار از خانه بیرون رفتند. چنین شد که موانع و محدودیتها و همچنان مزایای اشتغال زنان نیز ظاهر شد. آنچه موجب نگرانی جامعهی مردسالار شد، نه ماهیت اشتغال زنان، بلکه حضور آنان در عرصهی عمومی و قلمرو بیرون از خانه بود. این حضور با نظرات خصمانه روبهرو شد و زنان شاغل افراد غیرطبیعی و غیراخلاقی شمرده شدند. همچنان آنان متهم میشدند که کار را از دست مردان میربایند. جنبشهای اجتماعی زنان، بعد از دورهی رنسانس در غرب آغاز میشود و دیدگاهها را نسبت به زنان عوض میکند. حقوق زن بهعنوان یک انسان در فلسفهی لیبرالیسم مطرح میشود، زن به بزرگترین استقلال دست مییابد و در موسسات کوچک تولیدات دسترسی پیدا میکند و از نعمت استقلال مالی و عمل بر خوردار میشود. بعد از بگومگوها و کشمکشهای زیاد، حقوق مساوی مرد و زن در تمام حوزهها مطرح میشود و علیه هر نوع امتیاز و برتریطلبی طبقاتی، جنسی، نژادی و… مخالفت آغاز میشود. انقلاب صنعتی و انقلابهای سیاسی منجر به شکلگیری امواج روشنگری و فمینیستی در غرب شد و مبارزه علیه سنتها و اسطورهها که قرنها تعیینکنندهی سرنوشت انسان بودند، آغاز شد. احزاب، نهادهای اجتماعی و مدنی، سازمانهای دفاع از حقوق بشر و اتحادیههای حقطلبی شکل گرفت. زنان از استقلال نسبی در حوزهی اقتصاد بر خوردار و راهی کارخانهها و سهامداران تولید شدند. ماشین کار و انقلاب صنعتی منجر به استقلال اقتصادی زنان و حضور آنان در عرصهی صنعت شد و تفاوت نیروی بدنی زن و مرد از بین رفت. زنان در کارخانهها بیشتر اهمیت پیدا کردند و حضور آنان گسترده شد.
به دلیل اینکه زنان نیروی کار ارزان و بیدردسر است، در نظام سرمایهداری بهرهکشی عظیم از آنان در کار صورت میگرفت. برای اولینبار سوسیالیستهای امریکا متوجه این بهرهکشی زنان در بازار کار شدند و تظاهرات را همراه نیروی کارگر و دموکرات در سراسر کشور راه انداختند و خواهان ایجاد قوانین دستمزد مساوی کار زنان و مردان شدند. در سال ۱۹۰۷، کلاراتستکین اولین کنفرانس بینالمللی زنان را ایجاد و هشتم مارچ را بهنام روز بینالمللی زن پیشنهاد کرد. دومین کنفرانس در سال ۱۹۱۰ به منظور هماهنگی و مبارزهی زنان شکل گرفت. این امر روی کشورهای مختلف تأثیر گذاشت که باعث کسب حقوق و آزادیهای شهروندان و رفع هرگونه تبعیض انسانی، جنسی و نژادی شد.
تاریخچهی اشتغال زنان در افغانستان
وضعیت زنان در دوران امانالله خان: امانالله خان در سال ۱۹۱۹ دولت مستقلی تاسیس کرد. وی در صدد اصلاحات فرهنگی و اقتصادی شد، تا کشور را از عقبماندهگی نجات دهد. برای اولینبار حقوق شهروندی، لغو بردهگی و حق تعلیم و تربیت برای همه در قانون اساسی به تصویب رسید. اصلاحات مهم آن دوره، حق تحصیل برای زنان، لغو ازدواج کودکان و چند همسری بود. معارف رشد کرد و نخستین مکتب نسوان به مدیریت سایره سلطان ملقب به سراج نبات، خواهر شاه امانالله تأسیس شد که امروز به نام لیسهی ملالی یاد میشود. (حکمت، ۱۳۹۰: ۵۲). طبق مادهی ۴۸ قانون اساسی آن وقت افغانستان، تحصیل تا درجهی ابتدایی اجباری شد. لیسههای حبیبیه، امانی و امانیه تاسیس شد و تعدادی از دختران به ترکیه غرض تحصیل اعزام شدند. (غبار، ۱۳۶۶: ۷۹۳). برای اولینبار محکمه برای شکایات زنان دایر شد تا از شوهرانشان شکایت کنند. محمود طرزی، روزنامهنگار برای اولینبار مطلبی را دربارهی حقوق، آزادی و نقش اجتماعی زنان در سراجالاخبار در ۶ میزان ۱۲۹۰ آفتابی، چنین نوشت که یک مرد و یک زن تنها و تنها انسان گفته نمیشوند، هر دو یک جا انسان گفته میشوند، نیمی انسان مرد و نیمی آن زن مساوی به انسان کامل. اگر زنها را از حق تعلیم محروم بداریم، نصف پیکرهی جامعه را محروم کردیم. در این زمان مبارزه با آداب و رسوم غلط آغاز شد و اولین سمینار در این باره در لیسهی حبیبیه به عنوان مجلس معارف برگزار شد. بعد از مسافرت شاه امانالله و ملکه ثریا به اروپا، ملکه ثریا در ملاقات با دختران در مکاتب عنوان کرد که چادر مانع اصلی عقبماندهگی زنان افغانستان است. شاه امانالله در جنبش استقلال ۱۹۲۸ به زنان گفت که از شوهران خود ترس نداشته باشید و اینگونه حمایت خود را از زنان اعلام کرد. بعد از جشن استقلال، لویهجرگه دایر و حقوق مساوی به زنان داده شد. اصلاحات و آزادی که امانالله به زنان داده بود در مخالفت با گروههای مذهبی قرار گرفت، احساسات مذهبی و سنتهای گذشتهی این جریانها جریحه دار شد و در نهایت همین مسأله منجر به سقوط دولت امانی شد.
در حاکمیت حبیبالله کلکانی، ارزشهای دینی و غیرت افغانی دوباره فضای اجتماعی را برای فعالیت زنان مسدود ساخت و زنان از حق تعلیم و مشارکت در حوزهی عمومی محروم شدند. بعد از کشتهشدن کلکانی، نادر خان که یک شخص مذهبی و تنگنظر بود با کمک سران قبایل و ورحانیون محافظهکار بر اریکهی قدرت تکیه زد. او روزنههایی را که در دوران امانالله خان بر روی زنان باز شده بود، دوباره بسته کرد. اقدام به بستن مدارس دخترانه و هفتهنامهی ارشاد النسوان و زندانیساختن دخترانی که به ترکیه برای تحصیل رفته بود، کارهای بود که در حاکمیت نادر خان صورت گرفت. همچنان برعکس دوران امانی، قانون اساسی ترتیب داده شد. پس تا اینجا کمی مسأله روشنتر میشود که سرنوشت زنان در افغانستان توسط آداب و رسوم قومی_قبیلهای توجیه دینی میشد، عنعنات خرافی جمعی و تحجرگرایی دینی یا فضای مردسالاری، زمینهی ستم بر زنان را مساعد میساخت.
در دوران ظاهرشاه، فضای اجتماعی به روی زنان دوباره باز شد. دخترانی که از مکتب فارغ شده بودند، دوباره به حیث معلم در مکاتب جذب شدند. آهستهآهسته در سراسر کشور مدارس دخترانه تأسیس شد. در سال ۱۳۴۷، ۵۴۰ هزار متعلم دختر در سراسر افغانستان مشغول تحصیل بودند. این فرصت برای زنان تحصیلکرده مساعد شد، نمایندههای زنان توانستند در کنفرانسهای ملی و بینالمللی شرکت کنند، در سال ۱۳۳۸ یک زن به هیأت نمایندهگی افغانستان در سازمان ملل و دیگری به عنوان کارمند در سفارت افغانستان در واشنگتن فرستاده شدند. در دوران داوود خان قانون اساسی جدید تدوین شد، فصل چهارم مادهی بیستوهفتم این قانون اساسی به حقوق زن و مرد اختصاص داده شده بود و زمینهی تحصیل و اشتغال برای زنان نسبت به دورهی ظاهر شاه بهتر شد. حتا «در این دوره در سال ۱۳۵۶ سازمان سیاسی مستقل بهنام جمعیت انقلابی زنان افغانستان معروف به “راوا” متأثر از چپیهای پیرو خط پکن فعالیت خود را به صورت علنی اعلام کرد.»






