پس از آنکه طالبان اعلام کردند کار «سد پاشدان» در هرات تا مرز ۸۰ درصد تکمیل شده و به زودی به بهرهبرداری سپرده میشود، با موجی از انتقادها در جمهوری اسلامی ایران مواجه شد. عیسا بزرگزاده، سخنگوی صنعت آب ایران، گفت که ساخت این سد، آب شرب چند میلیون ایرانی ساکن شهر مشهد را شدیداً متاثر میسازد و خواهان تعدیل در تصمیم طالبان شد. لحن روزنامههای ایرانی نیز تند است. برای نمونه، «وقاحت طالبان ته ندارد» تیتری است که در صفحه اول روزنامه فرهیختهگان [که نزدیک به محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، است]، خودنمایی میکند. روزنامه خراسان نیز صفحه اول خود را با این تیتر پیراسته است: طالبان جا پای ترکیه. برپایه تیتر این روزنامه، طالبان گویا از ترکیه در کار سدسازی علیه ایران مدد میجویند. البته روزنامه فرهیختهگان هم از نقش آذربایجان در ساخت سد پاشدان یاد کرده است. مزید بر آن، ابوالفضل ظهرهوند، نماینده مجلس و سفیر پیشین ایران برای افغانستان، نیز ضمن انتقاد جدی از طالبان، از نقش ترکیه و آذربایجان در ساخت سدهای آبی یاد کرده و خواستار تغییر رویکرد جمهوری اسلامی در قبال رژیم حاکم بر کابل شده است. البته طالبان تا کنون به اظهارات طرف ایرانی واکنش نشان ندادهاند.
در پیوند به ماجرای پاشدان، جدیت طالبان در این زمینه، نگرانی طرف ایرانی، ظن دخالت ترکیه، آذربایجان و… ذکر چند نکته خالی از فایده نخواهد بود:
۱- اینکه نماینده مجلس ایران یا هم رسانههای معروف این کشور از ترغیب طالبان توسط ترکیه و آذربایجان برای سدسازی دم میزنند، نمیتوان بهسادهگی از کنارش رد شد؛ چون که هردو، رقیبان ایران در خاور میانه و قفقاز جنوبی هستند. برای نمونه، ایران در نزاع ارمنستان و آذربایجان، جانب اولی را داشته است؛ چرا که دومی متحد اسراییل است. در حالی که اولی مسیحینشین و دومی شیعهنشین است. رابطه ایران با ترکیه که غالباً عاری از تنش بود، اخیراً بر سر آنچه در سوریه رخ داد، قدری شکرآب شده است که اظهارات تند متقابل طرفین، تاییدی بر این نکته است. تهران گمان میکند که انقره با حمایت از گروه هیات تحریرالشام، بساط بشار اسد را برچید؛ عاملی که سببساز حذف جمهوری اسلامی از میدان سوریه و برگشت پرقدرت ترکیه در آن شد. حالا که چنین است، ایران رضایت نخواهد داد حضورش در افغانستان نیز توسط انقره آن هم با تشویق طالبان به سدسازی، به چالش کشیده شود. البته این در صورتی است که ادعاها مبنی بر دخالت انقره صحت داشته باشد. از آنجاییکه ایران را در سوریه در تنگنا قرار داد، بعید نیست که در افغانستان هم چنین کند؛ با آنکه در این کشور به میزان جمهوری اسلامی منافع ندارد و حساس هم به نظر نمیخورد.
۲– میزبانی ایران از نظامالدین قیصاری، چهره جنجالبرانگیز ترکتبار افغانستان، نیز شایسته دقت است. قیصاری که در سایه رژیم طالبان خوش میگذراند و دم از تامین امنیت کامل در افغانستان میزد، از چندی به اینسو برای بار دوم به ایران پناه آورده است؛ اما خیلی متفاوت از بار اول. قیصاری ظاهراً قصری هم در تهران دارد و پیوسته از دیدارش با مهاجران افغانستان تصویر و ویدیو نشر میکند؛ کاری که حتا اسماعیل خان هم تا کنون انجام نداده است. مهمتر از آن، تا دیروز که بر مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی افغانستان، پیهم اشتلم میزد، چندی پیش با او تماس گرفت و بر لزوم حفظ وحدت درونی این حزب و گسترش فعالیت آن تاکید کردند. جریان تماس تلفنی این دو، توسط یکی از رسانههای معروف، منتشر هم شد. دوستم هم مدعی شد که طرف ایرانی این بار وعده عدم اخراج قوماندانهایش را داده است. ایران در حالی از قیصاری میزبانی گرم میکند که محمدهاشم رییس، والی پیشین جوزجان و از نزدیکان دوستم، در حوت ۱۴۰۰، در تهران بازداشت شد و نزدیک به یک سال در زندان ماند.
قیصاری در یک مصاحبه ویدیویی، از گسترش فعالیت داعش در افغانستان ابراز نگرانی کرد و مدعی شد که در پی تهدید این گروه به ایران پناه گرفته است؛ نکتهای که برای ایران و طالبان مایه نگرانی است. این به این معناست که طالبان برخلاف ادعایشان، داعش را نه سرکوب که تقویت کردهاند. همچنان قادر به تامین امنیت سیاسیونی نیستند که با وعدههای بسیار پای آنها را به کابل میکشانند. در این صورت، تهران هم ضمن آنکه نگران میشود، سعی بر میزبانی از چهرههایی خواهد داشت که ضدداعش و زاویهدار با طالبان ارزیابی میکند.
میزبانی تهران از قیصاری از جهت دیگر نیز معنادار است: تامین رابطه با ترکتبارانی که با ترکیه میانه ندارند. انقره با دوستم و وفاداران او میانه دارد، نه تمام اوزبیکتباران. ایران هم که بهگونه سنتی با ترکتباران میانه نداشته است، اکنون سعی میکند آنانی را که دل در گرو انقره ندارند، کنار خود نگه دارد تا از یکسو در افغانستان علیه منافع ترکیه استفاده کند و از دیگر سو اگر روزی رابطهاش با طالبان به هم بخورد، بهمثابه اهرم فشار علیه این گروه نیز به کار گیرد.
۳– جمهوری اسلامی که احساس میکند از هر سو در محاصره است، سدسازی طالبان را جدی خواهد گرفت. از محاصره تهران به این دلیل سخن میرود که آینده حماس بهشدت تاریک است، حزبالله بهشدت تضعیف شده است و اسد هم میدان را رها کرده است؛ به این معنا که سپرهای محافظتیاش در منطقه شکسته است. حالا روایتی از سوی برخی رسانهها و شخصیتهای غربی نقل میشود که گویا اکنون نوبت حوثیها و سپس تهران است؛ روایتی که اگر درست هم نباشد، تکثیر و تبلیغ آن هراسناک است. در سوریه هم بهرغم تمام اختلافها، شرق و غرب عالم روی یک نقطه وحدت نظر داشتند: دورشدن اسد از ایران. حتا پیشنهادهای وسوسهکنندهای نیز روی میزش گذاشته بودند که فرصت برای رد و پذیرش نیافت. پس وقتی محاصره ایران به این میزان در نظر رقیبانش حایز اهمیت باشد، خلق درد سر برای آن در مرزهای شرقیاش نیز مهم است که طالبان در این زمینه میتوانند خوب به کار آیند. معلوم است رژیمی که نتواند معاش کارمندانش را بپردازد، قادر به تامین هزینه سدسازی هم نخواهد بود؛ مگر اینکه برخی کشورها با انگیزه سیاسی برایش تامین کنند.
۴– واقعیت این است که طالبان اگر حق انتخاب میان ایران و رقیبانش را داشته باشند، نه اولی که دومی را برخواهند گزید. دلیلش نیز واضح است: تهران پول ندارد و ماندن در کنار آن نه سود که زیان هم دارد. طالبان هم برای آنکه تبدیل به دولت مشروع شوند، نیاز به رضایت غرب و متحدانش دارند، نه ایرانی که متحد جهانی و منطقهای ندارد. همچنان برای آنکه با فقدان مشروعیت در قدرت بمانند، نیاز به پول دولتهای غربی دارند، نه تهرانی که پول ندارد. تا کنون روشن شده که طالبان بیشترین پول را از جانب غرب دریافت میکنند، نه همسایهگان افغانستان. دولتهای منطقه از جمله جمهوری اسلامی هم ممکن است به طالبان کمک کنند، ولی چیزی نیست که با آنچه این گروه از غرب به دست میآورد، مقایسه شود. ازاینرو، ممکن است به پیشنهادهای وسوسهکننده مبنی بر خلق درد سر برای ایران، پشت پا نزنند.
۵– جمهوری اسلامی هم پس از رویکار آمدن دولت چهاردهم به رهبری اصلاحطالبان، ظاهراً در قبال پرونده افغانستان قدری بیپروا شده است که این دو دلیل دارد: اول اینکه دولت مسعود پزشکیان دغدغهای ندارد جز بازسازی رابطه با غرب، رفع تحریمها و حل معضل افایتیاف (گروه ویژه اقدام مالی). موفقیت در این کار، ایجاب میکند تا پرونده طالبان در رتبه اول نباشد؛ بهویژه وقتی تهدید روشن با تاثیر زودرس در کار نباشد. دوم، طوری که در بند ۴ هم اشاره شد، ایران در معرض فشار منطقهای و غربی قرار دارد و ازاینرو، سعی میکند مدتی دست به عصا راه برود تا وضعیت از آنچه هست بدتر نشود. برای همین، مقامات عالیرتبه ایرانی تا کنون در پیوند به سدسازی طالبان، موضع جدی و روشن اختیار نکردهاند؛ کاری که قبل از بحرانهای یک سال و اندی در خاور میانه، پیهم انجام داده بودند که اظهارات آمیخته با اخطار سیدمحمد ابراهیم رییسی، رییس جمهور اسبق ایران، در پیوند به حقابه، یک نمونه روشن است.
حاصل سخن
ایران وقتی احساس کند از سنگینی فشارها قدری کاسته شده است، رخ به جانب طالبان خواهد کرد و مساله سدسازی را با این گروه از نو به بحث خواهد گذاشت. البته این دلالت بر وقوع جنگ احتمالی میان طرفین نمیکند؛ اما میتوان نوعی دگردیسی ضمنی در خوشبینی طرف ایرانی نسبت به طالبان را حس کرد. اکنون نگاه نمایندهگان پارلمان در قبال طالبان دارد تغییر میکند. دیدگاه شهروندان ایران هم مبتنی بر بهاندادن به این گروه است. رسانههای ایرانی هم دوست دارند علیه آن تیتر بزنند. این همه، شاید بتواند دستگاه سیاست خارجی ایران را به سمتی هدایت کند که اکثریت مردم افغانستان و مشخصاً حوزه ضدطالبان میخواهند.






