مولوی امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، روز گذشته در گفتوگوی تلفنی با اسعدحسن الشیبانی، وزیر خارجه شام (سوریه)، پیروزی هیات تحریرالشام را تبریک گفته و خواستار دیدار نمایندهگان طرفین و برقراری رابطه دیپلماتیک زودهنگام میان کابل و دمشق شده است. شگفت آنکه آقای متقی از حکومت جدید سوریه در زمینه اجرای «عفو عمومی» ستایش کرده است؛ چیزی که رژیم طالبان خود بر آن پابند نبوده است. البته وقتی هم بشار اسد، حاکم قبلی سوریه، فرار کرد، حامیان طالبان در برخی ولایتها به خیابانها ریختند و با توزیع شیرینی و دسته گل به عابران، از به قدرترسیدن احمد الشرع، رهبر تحریرالشام، استقبال کردند. این در حالی است که او از عدم سنخیت دولتش با نسخه امارت طالبان در افغانستان خبر داده است. در بادی امر، تماس متقی با طرف سوری امری معمول دیپلماتیک مینماید، ولی در عین حال میتواند واجد معانی و دلالتهای خاصی نیز باشد که در ذیل برشمرده میشود:
یکم
این واقعیت است که طالبان و تحریرالشام هر دو یک آبشخور دارند، با آنکه دومی ظاهراً پوست انداخته است و تلاش میکند خود را بریده از گذشته بدنامش بنمایاند. با آن هم به قدرت رسیدنش برای طالبان در حکم قوت قلب است. شاید که طالبان آرزوی بزرگتر از این نداشته باشند که در گوشهای از جهان دولتی برقرار گردد که توسط اسلامگرایان سنی اداره شود؛ آن هم سنیهایی که ادعا کنند نزدیک به نیم قرن از ناحیه شیعیانِ در اقلیت زخم خوردهاند. اتحاد قدیمی تحریرالشام با القاعده نیز به رابطه آن با طالبان جهت میبخشد. البته برپایه گزارشهای به ظاهر معتبر، اتحاد طالبان با القاعده تا کنون دچار گسست نشده است. از این رو، دو گروه سنی اسلامگرا در جاهایی به کار هم خواهند آمد.
این وقتها، طالبان هم دغدغهای ندارند جز به رسمیت شناختهشدن از سوی دنیا. تا کنون هیچ کشوری در این میدان پیشگام نشده است که دلایلش بماند برای بعد. حالا پیروزی تحریرالشام در دل طالبان شعله امید افکنده است؛ به این معنا که با تامین رابطه با دولت تحت امر آن، شاید بشود در را به روی بهرسمیتشناسی رژیمشان باز کرد. طالبان به این دلیل از تحریرالشام انتظار گزاف دارند که ضمن آنکه آن را یک جریان اسلامگرای سنی میدانند، درکشان مبتنی بر عدم فهم دقیق آن از بافتوساخت جامعه افغانستان است که بر این اساس، بر شمولیت بقیه گروهها در قدرت تاکید نخواهد کرد. همچنان گمان میکنند که آنچه را که به نام «شریعت» بر شهروندان تحمیل میکنند، اگر با استقبال تحریرالشام همراه نباشد، حداقل مانند برخی کشورهای غربی سخت نخواهد گرفت و نسبت به آن بیتفاوت خواهد بود.
اگر هم دولت برحال سوریه، رژیم طالبان را به رسمیت نشناسد، باز هم تلاش این گروه، همراه کردن موضع تحریرالشام با موضع قطر، امارات متحده عربی، ترکیه، عمان و… در قبال خود خواهد بود؛ یعنی اگر انتظار را کامل برآورده نمیسازد، منتقد یا هم بیتفاوت نماند. البته اینهمه در صورتی است که دولت فعلی سوریه قایم شود و خود اولاً از سوی جهان به رسمیت شناخته شود.
دوم
بعید است که تماس متقی با اشاره قطر همراه نباشد. تا اینجای کار روشن شده است که قطر پس از ترکیه، دومین کشوری است که از به قدرت رسیدن تحریرالشام در سوریه زیاد خرسند است؛ چرا که از گذشتههای دور به این سو حامی جدی اخوانالمسلمین بوده است. برای فعلاً همین دو کشور از فرط خوشحالی در لباس نمیگنجند. عربستان و اردن با نگرانی وضعیت را رصد میکنند. مصر و امارات متحده عرب به وضوح نگرانند؛ چون که از اخوانالمسلمین زیاده از حد گریزانند. تلاش قطر این است که آن عده دولتها و گروههایی که به حرفش اهمیت میدهند، از نظم جدید در سوریه حمایت کنند. قصد قطر این است تا برای دولت جدید دمشق مشروعیت بینالمللی کسب کند و برای این کار، حصول رضایت جهان اسلام و عرب شرط اولی و اساسی است. معلوم است که طالبان هم در بسی جاها از قطر اطاعتپذیری دارند. این نکته به قدری واضح است که نیاز به آوردن شاهد نیست. حتا احتمال تلاش ایالات متحده امریکا و ترکیه برای قرین کردن حاکمان برحال کابل و دمشق را نیز نمیتوان از نظر دور انداخت که در بند بعدی اشاره خواهد شد.
سوم
وقتی طالبان و تحریرالشام همآغوش شوند، نگرانی جمهوری اسلامی ایران بالا خواهد گرفت. واضح است که ایران خود را یکی از بازندهگان آنچه در سوریه رخ داد، میداند. البته که مخالفانش تنها «بازنده اصلی» خطابش میکنند. احمد الشرع هم از وقتی بر سریر قدرت نشسته است، پیهم بر طرف ایرانی تشر زده و آن را عامل تمام نابهسامانیها در سوریه خوانده است. حتا تهران از سوی او متهم به «فرقهگرایی» هم شده است. از این رو، بیقراری طالبان برای برقراری دوستی با تحریرالشام، خوشایند تهران نیست. این موجب میشود که جمهوری اسلامی به طالبان مشکوک شود و به تعاملش با این گروه احتیاط بیشتر به خرج دهد. البته که آشکارا علیه آن ترشرویی نخواهد کرد. این روشن است که برای ایران، کار با طالبانی که متحد طبیعیاش باشند، به مراتب آسانتر است از کار با طالبانی که متحد تحریرالشام باشند، ولی در عین حال ناگزیر از تعامل با آن باشد. حالت اول، ایجاب دقت و هوشمندی را نمیکند و در حالت دوم، طرف ایرانی مجبور است دست به عصا راه برود. تهران هم به این دلیل نگران است که طالبان همسایهاش است؛ ورنه شاید هم بیخیال مساله میبود.
طالبان هم میتوانند به کار تحریرالشام بیایند. این در حالتی است که دمشق و تهران در مصاف هم قرار گیرند و امکان تعامل میان طرفین میسر نباشد. در این صورت، تحریرالشام سعی خواهد کرد تا از طالبان و همینطور جیشالعدل بهمثابه ابزار فشار علیه تهران استفاده کند. در حاکمان جدید دمشق این اراده پدید خواهد آمد، ولی کامیابی یا هم ناکامیشان بحث جداست. اگر چنین شود، دولت فعلی سوریه هم ناگزیر از پذیرش خواستهای طالبان خواهد بود که در بند یکم اشاره شد. ترکیه هم زمینه استفاده از طالبان را برای تحریرالشام مساعد خواهد کرد؛ مشروط بر اینکه رابطهاش با ایران تیرهتر از حال شود. امریکا هم قرار است با حاکمان جدید سوریه دوست بماند. گفته میشود که مهمترین خواستش در بدل دوستی، بستن همه دروازهها بهروی جمهوری اسلامی است. در این صورت، سعی خواهد کرد طالبان نیز چون تحریر الشام برای ایران نه فرصت که باید تهدید باشند.







