وضع محدودیت بر جامعه و مشخصا دشمنی طالبان با زنان، بخشی از هویت این گروه شده است. طالبان از آغاز پیدایش تا اکنون همیشه در هر جایی که دستشان رسیده، بر زنان محدودیتهای غیرانسانی بسیاری وضع کردهاند. سیاستهای این گروه در قبال زنان، بهویژه پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، تا کنون روند صعودی خود را پیموده است و به نظر نمیرسد به این محدودیتها بسنده شود، بلکه به احتمال زیاد محدودیتهای جدیدی هم بر زنان وضع خواهد شد تا آخرین مجاری تنفس را نیز بر آنان ببندد. گروه طالبان به داشتن تفسیر سختگیرانه از شریعت اسلامی شهرت دارد و اقدامات این گروه از جمله ممنوعیت آموزش دختران، محدودیتهای شدید بر حضور زنان در جامعه، محدودیت بر تصویر و صدای زنان و صدای پای آنان، محدودیت بر پوشش و گشتوگذار آنان و… به قرائت این گروه از شریعت نسبت داده شده است. طالبان خودشان نیز وضع اینهمه محدودیت بر زنان را تطبیق شریعت اسلامی اعلام کردهاند و این امر باعث شده که بسیاری از تحلیلگران نیز معتقد به ایدیولوژیک بودن این محدودیتها باشند. اما آیا این محدودیتها صرفا بازتابی از باورهای ایدیولوژیک طالبان است یا اهداف سیاسی عمیقتری پشت این تصمیمات نهفته است؟
طالبان دو داعیه را بهصورت جدی مطرح میکنند: دین و فرهنگ. منظور از فرهنگ نیز عنعنات مردم افغانستان است که بیشتر با شعار «افغانیت» محمداشرف غنی و اطرافیانش نزدیک است. آنچه را غنی و دوستانش در قالب افغانیت مطرح میکردند، حالا طالبان گاه از آن بهعنوان افغانیت یاد میکنند و گاهی فرهنگ و گاه عنعنه. هر چه هست، در زمان جمهوریت نیز آن شعار کذایی بود و اکنون نیز دروغی بیش نیست. آنچه را طالبان انجام میدهند، حتا نماینده فرهنگ قبیلهای پشتونها هم نیست. بهطور مثال، احترام به زن جزو عنعنات ارزشمند همه اقوام و قبایل افغانستان است، اما طالبان عملا به این عنعنه پشت پا میزنند. در سوی دیگر، دین اسلام قرار دارد که طالبان مدعی انحصاری آن هستند. همین اکنون آنها طوری رفتار میکنند که گویا همه مردم افغانستان نامسلمان هستند و تنها اسلام در اختیار این گروه است و آنها مسوولیت دارند مردم را مسلمان بسازند. مدرسهسازی و مسجدسازی این گروه، در حالی که جامعه از مسجد و مدرسه اشباع است، بر همین اساس معنا میشود. در عمل اما آنچه را طالبان انجام میدهند، ربطی به دین و اسلام ندارد، بلکه خلاف آموزههای اسلامی است. نه انحصار قدرت در دین توصیه شده، نه قومی کردن آن، نه تبعیض با اقوام دیگر، نه منع آموزش و کار زنان، نه جمعآوری و نابودی کتابها از کتابخانهها و نه استخدام ملاهای بیسواد و کمسواد به جای استادان باتجربه و باسواد و نسبتا باسواد در مراکز آموزشی و تحصیلی و… همه اینها را طالبان عملا انجام میدهند و بخشی از سیاست رسمی این گروه است که در مغایرت با آموزههای اسلام قرار دارد.
دین برای طالبان یک دکان پرسود و یک آله بازی است. محدودیتهایی که بر جامعه، از جمله زنان وضع کردهاند، نیز دینی نیست. همه این محدودیتها، هر چند زیر نام دین وضع شده، اما بار سیاسی دارد. طالبان با زنان باسواد و آزاداندیش دشمنی دارند. آنها میدانند که فقط بر جامعه بیسواد و ناآگاه میتوانند بهصورت دوامدار حاکمیت داشته باشند. در جامعهای که مردم آن سواد و آگاهی داشته باشند، عمر رژیمهایی مانند طالبان طولانی نیست. دانشگاه و مکتب با کیفیت و کمیت بالا، عمر طالبان را کوتاهتر میسازند. از همین رو، این گروه زنان را از آموزش در دانشگاه و مکتب منع میکند و مدارس دینی را جایگزین آنها میسازد؛ جایی که از تجاوز جنسی بر زنان و دختران دانشآموز بارها گزارش شده است. نمونه تازه آن، گزارش نهاد «رواداری» از تجاوز بر شش دختر در یک مدرسه دینی در ولایت غور است. زنانی که در مدرسه دینی تحت کنترل طالبان آموزش میبینند، آنها درس آزادهگی نمیخوانند، بلکه خود به زنجیرهایی مبدل میشوند که بر دستوپای جامعه بسته خواهند شد.
آنهایی که محدودیتهای طالبانی بر زنان را ایدیولوژیک میپندارند، به نظر میرسد که تحت تاثیر تبلیغات این گروه به این نظر رسیدهاند. اگر این گروه با آموزش زنان مخالفت ایدیولوژیک میداشت، رهبران گروه دختران خود را در بیرون از کشور به مکتب و دانشگاه نمیفرستادند. نمیشود در داخل افغانستان با آموزش زنان مخالف بود و در بیرون از مرزها موافق. همین گونه نمیشود با آموزش دختر همسایه و دختر غیرطالب مخالفت ایدیولوژیک داشت و با آموزش دختر خود موافقت ایدیولوژیک. اگر ایدیولوژی طالبان به رهبران آن گروه اجازه میدهد که دخترانشان را به مکتب و دانشگاه بفرستند، پس با آموزش سایر دختران هم مخالف ایدیولوژیک نیست. این مخالفتها براساس سود و زیان سیاسی محاسبه و اعمال میشود. دین و ایدیولوژی در این میان فقط به حیث تزیین و روپوش استفاده میشوند تا توجیهی برای این اقدامات سیاسی باشند.
طالبان با وضع این محدودیتها، میخواهند به مردم افغانستان و حتا خارجیها بگویند که در افغانستان هر چه آنها میگویند، عملی میشود، حتا اگر غیرانسانیترین و غیرمنطقیترین دستورها باشد. این، نشان میدهد که طالبان به چه پیمانه بر جامعه کنترل و نظارت دارند. کنترل شدید جامعه و محدود کردن آنها، کار را برای حاکمیت طالبانی آسانتر میسازد. جامعه آزاد، حاکمیت را در برابر خود پاسخگو میداند و در صورتی که پایش را کج بگذارد، انتقاد میکند. طالبان که هیچ گام راستی برنمیدارند، اگر به جامعه آزادی بدهند، آن وقت به کار خود پایان خواهند داد. طالبان میدانند که یک جامعه آزاد نمیتواند یک حاکمیت غیرمشروع زوری را تحمل کند. برای همین اهداف سیاسی است که بر جامعه محدودیت وضع میکنند، نه به خاطر ایدیولوژی یا دین.







