مقدمه
در نوجوانی با دنیای ورزش بیشتر آشنا شدم. سالهای سیاه حکومت طالبانی در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی، کوچههای پر از گرد و غبار، جایی برای ابراز وجود و هیجان من و همنسلانم بود. ما در آن زمانه تنگ، جهان تخیلی خود را در قد واقعیت کوتاه میکردیم. در آن دوره بهترین سرگرمی ما در مرکزیترین بخش کابل، فوتبال بود. در کوچه باهم فوتبال بازی میکردیم و خاطره میساختیم. میدان فوتبال در آن زمان نهتنها کوچههای داغدار، بلکه خانهها نیز بود. بهیاد دارم، از جورابها توپ میساختیم و داخل اتاقها با شور تمام فوتبال بازی میکردیم.
از این گذشته، در زمان حاکمیت دوره نخست طالبان، ورزشگاه کابل جایی برای نمایش تیمهای فوتبال شده بود. در این ورزشگاه رقابتها در سطح محلی و ملی صورت میگرفت. در آنجا میشد قطببندیهای آشکار و پنهان را میان بازیکنان دید (این امر طبیعی است). ورزشگاه کابل در آن زمان به پناهگاه آدمهای خسته و کنارگذاشتهشده بدل شده بود. عصرها همه مردان آنجا جمع میشدند و در دنیای بهشدت مردسالار به تفریح میپرداختند. برای همین، فوتبال شده بود بازی مورد علاقه همه.
پس از فروپاشی طالبان، علاقهام به فوتبال بیشتر شد. در مکتب، تفریحگاهها، کوچهها و همهجا، این فوتبال بود که ما را به هم میرساند. در میان همان هیاهو و هیجان، با فوتبال خاطرهها و آشنایان زیادی ساختیم. وقتی چیزی برای آدم خاطره میشود، بهیادماندنی میشود. آهستهآهسته اما از ورزش فاصله گرفتم. ورود به محل کار و دانشگاه، سرخط اخبار را برایم تغییر داد. از آن زمان تا کنون حتا اخبار ورزشی را نیز دنبال نمیکنم.
اما در دهه ۱۳۹۰ خورشیدی بود که ناگهان بازی کریکت سرآمد شد. در دوران پیشتر از آن، زمانه نوجوانی، به زبان ادبیات کوچه، کریکت را «توپدنده» میگفتند. این برداشت از کریکت دستکم در میان خیلی از شهروندان بهویژه جوانان کابل جا باز کرده بود. چون علاقه من در جوانی به فوتبال زیاد بود، هیچگاهی با کریکت صمیمت پیدا نکردم. برای همین، با کریکت آشنایی ندارم و نمیدانم جگونه بازی میشود. برایم هرگز جالب نبوده است، چون هیچگاهی داخل آن حضور نداشتم و خاطرهای هم با آن نساختهام (اینکه به کریکت علاقه ندارم را منحیث یک وضعیت ذهنی احترام میکنم). از آن زمان تا کنون اما کریکت مشهور و سرآمد شده است. این شهرت ناگهانی همیشه برایم پرسشبرانگیز بود، تا اینکه آهستهآهسته شهرت بدل به تنش شد.
بازی کریکت
در تحلیل چارچوب و ویژهگیهای بازی کریکت، تخصص و مهارت ندارم؛ اما همینقدر میدانم که این بازی پیداوار انگلستان است. انگلستان در زمانی که در اطراف و اکناف دنیا دست به استعمار زده بود، کریکت را نیز با خود منتقل کرده بود. برای همین، بازی کریکت تنها در جاهایی پرنقش، برجسته و بااعتبار است که مربوط به کشورهای مستعمره (مشترکالمنافع) انگلیس هستند. هر چند بسیاری از کشورها توانستند از زیر استعمار انگلیس بیرون شوند و آزاد گردند، اما انگلستان هنوز در میان آنها از دریچه بازی کریکت حضور دارد. چنانکه اکنون پیکر این استعمار در فضای سیاسی و امنیتی مُرده، ولی در قالب فرهنگی و ورزشی در کشورهای مستعمره زنده است. تا جایی که چند نام برجسته در بازی کریکت نیز تنها مربوط به همین مستعمرهها میشود.
از سوی دیگر، کریکت به تناسب فوتبال محتوای مادی (پول) کمتری تولید میکند و این باعث شده که کشورهای ابرقدرت دیگر مثل امریکا، فرانسه، آلمان و چین چندان درگیر آن نباشند. کماکان همین یکی از دلایل بنیادی میتواند باشد که کریکت در سطح جهانی رقیبان جانخور نداشته باشد و لذا تنها در کشورهای با تاریخ مستعمره انگلیس سرآمد مانده است.
یکی از همین کشورها افغانستان است. با اشاره به آنچه یادآوری شد، کریکت از زمان حضور انگلیسها در قرن ۱۸ وارد افغانستان نیز شده، اما مهاجرت بخشی از مردم افغانستان به پاکستان، دلیلی بوده که علاقهمندی بخشی از مردم ما به کریکت بیشتر گردد و با آموزش مهارتها، این بازی را در افغانستان پررونق بسازند؛ چراکه هند و پاکستان از مدعیان اصلی کریکت در سطح جهان هستند و در چند بخش دیگر ورزشی از جمله فوتبال تا هنوز رشد چندان چشمگیری نداشتهاند.
با این حال، کریکت به دلیل محدود بودن در تنها چند کشور تا هنوز بخشی از بازیهای المپیک جهانی نیست. این بازی فقط در چارچوب یک شورای بینالمللی فعالیت دارد. چنین عنوان میشود که به دلیل پیچیدهگی ساختار بازی و قاعدهمند نبودن آن، هنوز این بازی وارد المپیک نشده است. اما قرار اظهار شورای بینالمللی کریکت، ممکن این بازی در میان سالهای ۲۰۲۸ یا ۲۰۳۲ شامل بازی المپیک شود که این برای علاقهمندان کریکت خبر مسرتبخشی است.
گمان زده میشود که در نبود حریفان نیرومند جهانی و وجود بازیگران انگشتشمار در این رشته، تیم کریکت افغانستان توانسته در میان سایر تیمهای شامل در اقمار این بازی، جایگاه درخشانی به دست بیاورد. اما پرسشها و نگرانیهایی نیز نسبت به این بازی در افغانستان مطرح است: این نگرانیها از جانب کسانی مطرح شده که فکر میکنند بازی کریکت افغانستان یک باشگاه قومی است که بازتابدهنده عناصر و واقعیتهای قومی در بافت ارزشهای ملی میباشد. با توجه به ملاحظه واقعیتها، اردوگاه مخالفان کریکت همانقدر قابل دید است که موافقان و هواخواهان این بازی.
با وجود این اما تلاشهای تیم کریکت در افغانستان قابل درنگ است. باید به این نکته توجه کنیم که شخصیت حرفهای بازیگران تا شخصیت قومی و سیاسی آنها تفاوت دارد. این دو تا شخصیت، دو تا نوع نگاه نیاز دارد. نباید هنگام داوری، این تفاوت را نادیده گرفت. شخصیت حرفهای بازیگران کریکت که توانستهاند با پشتوانه فنی در این مسیر رکاب بزنند، ناشی از قابلیت آنهاست. این مورد توجه است. بنابراین، همانقدر که نگران این هستم که بازی کریکت به باشگاه سیاسی و قومی بدل شده، باید نگران این هم باشیم که به شخصیت و قابلیت حرفهای بازیکنان لطمه وارد نشود. به سخن دیگر نگذاریم شور و هیجان چند ورزشکار مسلکی، بازیچه چند خیالباف شود.
با این حال، پرسشهایی مطرح است که چگونه میشود موفقیت باشگاه کریکت را بدون صاحبان قدرت، تیکهداران قومی و هزینههای اختصاصی-دولتی به ارزیابی گرفت؟ جامعهشناختی تنش در حاشیه کریکت چگونه است؟ در میان این هیاهو، حق سلیقه افراد چه میشود؟ آنانی که کریکت را بهمثابه ورزش مورد پسند نمیبینند، چهگونه داوری میشوند؟ چهطور ممکن است کسانی که به این بازی علاقه ندارند، همه متعصب و یا جاسوس یک کشور دیگر باشند؟ آیا بخشی از شهروندان به پیروزیهای این تیم تنگنظرانه نگاه میکنند؟ رابطه کریکت با مساله ملی و مساله هویت چگونه است؟ آیا آفریدن حساسیت در این زمینه سودمند است؟
من در این یادداشت با فرض بهرسمیتشناختن ادعای هر دو اردوگاه، میخواهم به تحلیل پارهای از این پرسشها بهشکل مقایسهای بپردازم. همچنین تلاش خواهم کرد نسبت عدم علاقهام به کریکت را در هنگام پرداختن به این پرسشها به تعلیق ببرم؛ چون منحیث دانشآموخته جامعهشناسی، باید صرف به تحلیل و تجزیه بازی کریکت با رویکرد جامعهشناختی بپردازم و قضاوت ارزشی نکنم.
کریکت و هواخواهان
در این شکی وجود ندارد که ورزش با هیجان همراه است، بهویژه در بازیهایی که با قهرمانی بازیکنان، قسمتی از سرخوردهگیها و حقارتهای تاریخی مردم و دولتها ارضا میشود و با نمایش ورزشی، قلمرو سیاست فتح میگردد. ولی این گمان در مورد کریکت جای تامل دارد. چه چیزهایی باعث شد که کریکت و علاقهمندی به آن از سطح یک بازی به کریکتزدهگی – همراه با خصم ـ در میان شهروندان بدل شود؟
تحلیل دیدگاه مخالفان این را میرساند که تبدیل شدن باشگاه کریکت به اردوگاه سیاستمداران قومی، کریکت را از یک بازی ورزشی به میدان رقابت بدل کرده و در نتیجه آن، کریکت از هویت ورزشی خود جدا شده و با هویت سیاسی-قومی همراه شده است. وقتی بازی با چنین رویکرد همراه میشود، به حربه تبدیل میگردد و بازیکن به ابزار قدرتنمایی. بیگمان در این راستا، از سیاستمداران گرفته تا دولتمردان افغانستان سعی کردند بازی کریکت را بیشتر از هر بازی دیگری در افغانستان حمایت کنند: تاجران، سیاستمداران، نمایندههای مردم در پارلمان، نخبهگان فرهنگی و اکنون طالبان از این بازی منحیث حربه برای اثبات خود بهره میبرند. اگر چنین نیست، چگونه امکان دارد سرخط مهمترین رویدادها برای مردم به یک بازی ورزشی تقلیل پیدا کند! برای همین، اکنون طالبان برای اینکه توجهی جمعی را از انتقاد منحرف سازند، از کریکت برای حمایت و مشروعیت درونی بهره میبرند.
در کنار آن، از چشمانداز جامعهشناسی، در افغانستان کمتر شاهد بودهایم که نسل کهنسال ما علاقهمند جدی ورزش بوده باشد؛ اما در مورد کریکت قضیه طور دیگری است. خیلی از افراد کهنسال با کریکت پیوند هویتی یافتهاند و از آن استقبال میکنند. این نسل چهگونه در انتخاب ورزش جدا از سایر همنسلان خود افتاده و به این حد به ورزش کریکت علاقهمند شده است؟ با اینکه کمتر دیده شده کهنسالان دیگر از پشت فوتبال یا باسکتبال یا کشتی باشند.
موافقان اما نظرشان این است که روزافزون شدن پیروزیهای کریکت در میان کشورهای قدرتمند کریکت، دلیلی برای این شده که کریکت از یک علاقه ورزشی به شیدایی جمعی بدل گردد. آنها معتقدند که این پیروزیها موجب شده همه افراد و اشخاص در محور آن خود را پیدا کنند.
از بررسی واقعیتها برمیآید که در میان هواخواهان کنونی کریکت، انگیزه جدایی از ذوق ورزشی نهفته است. به احتمال زیاد مساله هویت قابل توجه است. بنابراین، هیاهو در محور کریکت باعث شده تا توجه مردم از کشمکشهای اجتماعی و سیاسی مهمتر منحرف شود. برای همین پیروزیهای کریکت جدا از واقعیت قومی و سیاسی آن، برای دولتها، بهویژه طالبان، تخدیرکننده است. همسویی با این هیاهو و ترغیب مردم، کنش سیاسی را در نهایت از شهروندان که نیروهای واقعی درون یک جامعه هستند، ستانده است. در واقع، نوعی روانشناسی تودهای درون بازی کریکت جا یافته که خطرناکترین شکل تبارگرایی را ممکن در سطح باشگاهی رواج دهد.
کریکت و مساله قومی
ادعا میشود که کریکت بازی ملی است؛ اما ادعای قومی بودن آن دلیلی شده تا ملی بودن آن زیر پرسش برود. بنابراین، این دودستهگی، از منظر جامعهشناسی یکی از دلایل بنیادی تنش در بحث بازی کریکت افغانستان است.
بخشی از موافقان باورشان این است که بازی کریکت متعلق به افغانستان است و هر کسی اگر به این باور تن نمیدهد، قهرمانیهای بازیکنان این بازی را دیده نمیتواند و یا به قول عام متعصب است. آنها باور دارند که سلسلهمراتب بازیکنان در این بازی که متعلق به یک قوم است، ریشه در توانایی و علاقه آنها به کریکت دارد و اینکه دیگران وارد این میدان نشدهاند، یا علاقه نداشتهاند و یا هم از توانایی کافی برخوردار نبودهاند.
اما بخشی از مخالفان درباره اینکه همه باید در هیجان این بازی شریک شوند، باور دیگری دارند و چنین واکنش نشان میدهند: کسی که به کریکت علاقه ندارد، چرا و چهگونه از پیروزیهای تیم کریکت در میدان کشورهای قدرتمند استقبال کند؟ آنها ادعا میکنند که در همچون وضعیتی، شخصیت ورزشدوستی افراد زیر بار اینهمه اتهام و متعصب عنوان شدن زیر پرسش میرود. کسی که به این بازی علاقه ندارد، وقتی از پیروزیهای این تیم به هیجان نیاید، چرا باید متعصب خطاب شود؟ مگر چنین فردی ظرفیت و توانایی این را ندارد که در انتخاب ورزش مورد نظرش آزادانه و بالغانه برخورد کند؟ برچسب متعصب به همه، در واقعیت امر آزادی انتخاب افراد را میگیرد و خود این برچسب از نظام سلطه و سانسور میآید. بنابراین، به نظر میرسد این گمان که همه باید برای برد تیم کریکت به وجد بیایند، یک دستور از بالا به پایین است که نهتنها جا نمیافتد، بلکه تنش هم میزاید.
مورد دومی، قومی بودن بازیکنان تیم کریکت است. در اینکه همه بازیکنان این تیم از یک قومند، شکی وجود ندارد. آنانی که به ملی بودن این تیم انگشت انتقاد میگذارند، نیز از همین دریچه استدلال میکنند. بحث آنها این است که تیم کریکت به دلیل اینکه در محور یک قوم میچرخد، از پشتوانه سیاسی و حمایت ویژه دولتی برخوردار بوده و روایت یک قوم را افاده میکند، بنابراین نمیتواند تیم ملی به حساب بیاید و بهتر است به آن تیم کریکت قومی نام گماریم. در آن صورت وقتی سایر اقوام در این تیم جا نداشته باشند، از طرف مردم بهعنوان یک تیم سرآمد قومی به رسمیت شناخته خواهد شد و در بهترین حالت مورد استقبال مردم هم واقع خواهد گردید.
همچنین، مخالفان در برابر این ادعا که سایر اقوام یا علاقه ندارند و یا توانایی کافی برای بازی کریکت در آنها نیست، چنین میپندارند: علاقه از جایی ایجاد میشود که دروازه برای دیگران نیز باز باشد. همچنین، بحث نبود توانایی در میان سایر شهروندان به لحاظ منطقی منتفی است؛ چون امکان ندارد یک بازی برای ژنها و فرهنگ خاصی طراحی شده باشد.
کریکت و مساله هویت
ورزش در دنیای کنونی بازتابدهنده هویت فردی و جمعی انسانهاست. ورزش میتواند بخشی از فرهنگ باشد، بخشی که نهتنها سلامت فزیکی و روحی را تضمین کند، بلکه بهمثابه یک نماد فرهنگی، حیات سیاسی و اجتماعی را به هم پیوند زند. کریکت یکی از ورزشهای باشگاهی است که بدون شک در بیرون از افغانستان به نیابت از افغانستان به رقابت میپردازد. با توجه به اینکه میان ورزش بهعنوان یک سرگرمی فردی تا ورزش بهمثابه یک گروه باشگاهی فرق وجود دارد، انتظارات اجتماعی که از یک باشگاه ورزشی میرود تا انتظاراتی که فرد از تمرین ورزشی خود بهگونه مثال پرورش اندام دارد بهمراتب تفاوت دارد. بربنای همین چالش است که از منظر جامعهشناسی، تنش بنیادی کریکت افغانستان در بحث هویت مورد دقت قرار میگیرد.
باور مخالفان کریکت این است که فضای کنونی ورزشی بهویژه کریکت در افغانستان بهشدت تنشآلود، پوپولستی، غیرفرهنگی و حتا ضد فرهنگی شده و این تنش حاصل یک دهه سیاستورزی از باشگاه کریکت است. آنها ادعا دارند که در همچون فضایی چگونه کریکت میتواند از داخل افغانستان، هویت ملی را از درون یک تیم قومی بفروشند، در حالی که در این تیم هیچ عضو غیر وجود ندارد تا کسی هویت خود را در آنجا دیده بتواند!
این ادعا با توجه به اینکه اکنون در بحث هویتخواهی صداهای گوناگونی وجود دارد، قابل درنگ است. عناصر ملی که پیونددهنده اقوام باشد، در کشور فروپاشیده است. گفتمان افغان و افغانستانی همانقدر مورد بحث است که نوع نظامها (پارلمانی، ریاستی، فدرالیسم، امارتی…) قابل توجه است. همچنین بسیاری هنوز از خود میپرسند که چرا باید اتن رقص ملی پنداشته شود، ولی قرصک بند شود؟ مگر هر دو رقص نیستند؟
این صداها در وضعی مطرح بحث است که در افغانستان هیچگونه نظمی وجود ندارد و همه چیز بربنای یک تفکر دینی-قومی مهندسی و مدیریت میشود. بنابراین، در چنین فضایی که هنوز عناصر ملی مورد تردید قرار دارد، از چشمانداز جامعهشناسی، یک تیم ورزشی-سیاسیشده نمیتواند به نیابت از همه واقعیتهای قومی و فرهنگی از داخل یک کشور نمایندهگی کند و هویت ملی صادر نماید.
موضوع دیگر مورد انتقاد مخالفان، تحلیل قدرت است. آنها باور دارند که واقعیتهای فرهنگی افغانستان را از چشم بازی کریکت نباید دید؛ چون این نوع نگاه باعث شده که سیاستمداران زیر تاثیر آن قرار بگیرند و جهانی از رهگذر هویتی خلق کنند که بازتابدهنده هویت قومی باشد، نه همهگانی. خلق چنین جهان تنگ، نهتنها به صواب نیست، بلکه در حضور داشت گروه طالبان در افغانستان، میتواند بهایده وحشتناکتری هم بدل شود. به گمان مخالفان، شاید این شیوه سیاستورزی باعث شده تا سیاستمداران به سادهگی بتوانند بازی کریکت را با منافع قومی مردم پیوند بزنند و با استفاده از هیجان ورزشی سایر شهروندان، به اثبات هویت قومی-پشتونهای افغانستان به جای هویت ملی کمک کنند. دلیل آنها این است که از فرط این نوع سیاستگذاری، سایر ورزشها به وسیله حمایت قومی از کریکت در حاشیه رفته است؛ چون ورزشهای دیگر مانند کُشتی، والیبال، تکواندو و… امکانهای مساعدی برای تمرکز قومی نیستند تا بازتابدهنده هویت تکقومی در فرم ملی باشند.
اما هواخواهان و موافقان کریکت باور دارند که کریکت یکی از بازیهای مردمی، مورد حمایت همه شهروندان افغانستان و ملی است که نهتنها در آن شاخصهای مشخص و دستکاریشده وجود ندارد، بلکه بازیگری این تیم در میدانهای جهان صادرکننده هویت ملی شهروندان افغانستان نیز است. استدلال آنها هیجان خیلی از شهروندانی است که در زمان بردهای پیهم تیم کریکت، به وقوع میپیوندد.



