اخیراً خاورمیانه و جنوب آسیا شاهد ایتلافهای گروههای تروریستی برای سرنگونی حکومتها بودهاند که در آن گروههای تروریستی اسلامگرا با تشکیل ایتلافهای فراملی، موفق به سرنگونی حکومتهای ملی شدهاند. سقوط دولت بشار اسد در سوریه، که با همکاری گروههای تندرو، افراطی و تروریستی متعددی انجام شد، نمونهای بارز از این تحولات است. این رویداد شباهتهای بسیاری با سقوط دولت افغانستان توسط طالبان دارد. بررسی این دو رخداد، نشاندهنده الگویی خطرناک برای گروههای تندرو است که میتوانند از کشورهای مختلف با اهداف درازمدت متفاوت، در یک جغرافیای سیاسی گرد هم آیند و برای دستیابی به اهدافی، ایتلافهای کوتاهمدت تشکیل دهند تا با بهرهگیری از ضعف ساختاری دولتها، اهداف خود را محقق کنند.
در افغانستان، طالبان با ایجاد نوعی ایتلاف غیررسمی با گروههایی نظیر تحریک طالبان پاکستان (TTP)، القاعده، سپاه صحابه، ترکستان شرقی و گروههای تندرو اوزبیکستانی و تاجیکستانی، موفق به سقوط دولت شدند. این گروهها هرچند از نظر ایدیولوژی، منافع و ملیت تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند، اما توانستند در برابر دولت مشروع افغانستان متحد شوند. طالبان با استفاده از این ایتلاف، از یک سو جنگجویان خارجی را وارد میدان کردند و از سوی دیگر، از خلاهای امنیتی و نارضایتی عمومی بهرهبرداری کردند. این رویکرد باعث شد که آنها به الگویی الهامبخش برای سایر گروههای افراطی تبدیل شوند. طالبان که خود را به همین دلیل وامدار گروههای تروریستی میدانند، حالا به آنها در افغانستان پناهگاه دادهاند و از آنها حمایت میکنند. حضور گسترده گروههای تروریستی مختلف به شمول القاعده، تیتیپی، تحریک اسلامی اوزبیکستان، ترکستان شرقی و… در همین راستا معنا میشود. گزارشهای متعدد و معتبری در مورد حمایت طالبان از دیگر گروههای تروریستی که در جنگ با دولت افغانستان این گروه را همکاری کرده بودند، توسط رسانهها و سازمانهای بینالمللی از جمله سازمان ملل متحد تهیه و نشر شده است.
در سوریه نیز گروههای اسلامگرای تندرو مانند جبهه النصره، القاعده و احرار الشام از همان تاکتیکها استفاده کردند. این گروهها، با وجود اختلاف در اهداف نهایی، توانستند در کوتاهمدت برای سرنگونی دولت بشار اسد متحد شوند. آنها نیز همچون طالبان، با استفاده از شبکههای فراملی، جنگجویانی از سراسر جهان اسلام را جذب کردند. جالب است که برخی از این جنگجویان از افغانستان به سوریه اعزام شدند؛ موضوعی که شواهد آن در گزارشهای متعدد دیده میشود. ویدیوهای زیادی از این افراد که از پاکستان و افغانستان به سوریه رفتهاند و علیه دولت بشار اسد میجنگیدند، در شبکههای اجتماعی نشر شده است. آنها هویت خود را پنهان نمیکنند و به زبان پشتو صحبت میکنند. حتا پرچم طالبان در برخی مناطق سوریه به اهتزاز درآمد. این امر، نشاندهنده حمایت ایدیولوژیک طالبان از این ایتلافها و نزدیکی گروههای تروریستی است.
این ارتباط تنها به میدان جنگ محدود نشد. در داخل افغانستان، طالبان سقوط دولت اسد را در مناطقی مانند ننگرهار، پکتیا، پکتیکا، لوگر و لغمان جشن گرفتند. این اقدام، پیامی آشکار از همبستهگی ایدیولوژیک طالبان با سایر گروههای اسلامگرای افراطی بود. اگر چه گروههای موتلف طالبان بهصورت مستقیم در جنگ علیه دولت سوریه دخالت نداشتند، اما رویکردهای مشابه آنها در تشکیل ایتلاف، تسلط بر مناطق استراتژیک و سرنگونی حکومتها نمیتواند تصادفی باشد.
سقوط دولتها توسط چنین ایتلافهایی پیامدهای عمیق و گستردهای دارد. در افغانستان، این رویداد باعث تقویت افراطگرایی، بیثباتی سیاسی و تشدید بحران انسانی شد. این افراطگرایی زندهگیهای بسیاری را در معرض نابودی قرار داده و آینده کل جامعه را هدف گرفته است. بستن مکاتب و دانشگاهها به روی زنان و محرومیت آنها از حق کار و گشتوگذار آزاد، بخشی از پیامدهای افراطگرایی دینی در افغانستان است که پس از سقوط دولت به دست طالبان تحمیل شده است. همینگونه این گروه اقوام مشخصی را در داخل افغانستان مورد هدف قرار داده است که آنها صرف به دلیل انتساب به یک قومیت، مورد بیمهری و ظلم طالبان قرار میگیرند. از سوی دیگر، جبهات نظامی علیه طالبان همین حالا فعال هستند و آتش جنگ در کشور فوران دارد. همین دیشب تنها جبهه آزادی سه حمله در کاپیسا، کابل و هرات علیه طالبان انجام داد که بیش از ۱۰ کشته و زخمی داشت. همینگونه جبهه مقاومت ملی نیز دو حمله را در کابل و فاریاب انجام داد. این وضعیت، ابهام هولناکی را در مورد آینده کشور خلق کرده است که نمیتوان نسبت به آن پیشبینی دقیقی کرد؛ وضعیتی که جامعه را از ثبات دور کرده و قدرت برنامهریزی را از شهروندان گرفته است.
در سوریه اما این سقوط منجر به شکلگیری یک جنگ داخلی گسترده خواهد شد. اگرچه شرایط جغرافیایی، اجتماعی و سیاسی سوریه و افغانستان متفاوت است، اما پیامدهای ناشی از آنها نشاندهنده تهدید مشترک تروریسم فراملی است. در سوریه احتمال در گرفتن آتش جنگ فرقهای بیش از همهچیز وجود دارد. به دلیل اینکه شورشیان مخالف دولت اسد در ویدیوهایی که هنگام حمله نشر میکردند، آشکارا از کشتن شیعهها یاد میکردند و آنها را رافضی میخواندند، حالا که قدرت را در اختیار دارند و افراطیت دینی هم چاشنی آنهاست، نمیتوانند از آزارواذیت شیعهها خودداری کنند؛ امری که دیر یا زود آتش جنگ فرقهای را در کشوری که دههها با نظم دیکتاتوری سکولار مدیریت شده، در خواهد داد.
از سوی دیگر، این رویدادها الگویی خطرناک برای سایر گروههای تروریستی شدهاند. موفقیت طالبان در افغانستان و گروههای افراطی در سوریه، به آنها نشان داد که ایتلافهای کوتاهمدت و انعطافپذیر میتوانند ابزاری موثر برای نیل به اهداف سیاسی و نظامی گروههای تروریستی و افراطگرا باشند. این الگو، بهویژه در مناطقی که دولتها ضعیف یا ناکارآمد هستند، به راحتی قابل تکرار است.
بنابراین، جامعه بینالمللی باید نسبت به تهدید این الگو هوشیار باشد. گروههای تروریستی نهتنها ثبات داخلی کشورها را تهدید میکنند، بلکه بیثباتی آنها میتواند به بحرانهای منطقهای و جهانی دامن بزند. برای جلوگیری از تکرار چنین سناریوهایی، همکاری بینالمللی ضروری است. تقویت ساختارهای امنیتی، مبارزه با منابع مالی تروریسم و اعمال فشار بر گروههای تروریستی به جای آنچه در سه سال اخیر به نام «تعامل» با طالبان افغانستان در حال اجراست، میتواند این گروهها را در مضیقه قرار دهد. همینگونه، دولتهایی که از گروههای تروریستی بهعنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف استراتژیک کوتاهمدت خود استفاده میکنند، باید از سوی جامعه بینالمللی تحت فشار قرار گیرند. در نهایت اینکه گروههای تروریستی شیوه جنگی جدیدی اختیار کردهاند که مواجهه با آنها نیازمند استراتژی و نگاه جدید است. نمیتوان با تعریف کهنه از پدیده تروریسم، با ایتلافهای جدید تروریستی مواجهه درست کرد. شناخت دقیقتر تروریستان و ابزارهای دمدست آنها، امکان مبارزه با آنها را بیشتر میسر میسازد.






