تشدید حملات پاکستان بر افغانستان تنها چند روز پس از سفر مقامهای ارشد امنیتی ترکیه و قطر به کابل و قندهار، پرسش مهمی را پیش میکشد: آیا این سفر نوعی «اتمام حجت» دیپلماتیک پیش از عبور از مرحله گفتوگو به فشار نظامی بود؟ در ظاهر، سفر ابراهیم کالین، رییس سازمان اطلاعات ملی ترکیه، و حمد بن خمیس الکبیسی، معاون شورای امنیت ملی قطر، یک ماموریت میانجیگرانه بود؛ اما آنچه پس از این سفر اتفاق افتاد، اهمیتش را بیشتر کرده است: ازسرگیری حملات هوایی پاکستان بر برخی ولایتهای افغانستان، از جمله قندهار، مرکز اصلی تصمیمگیری طالبان.
شروع حمله پس از سفر میانجیها به کابل و قندهار و انتقال پیام طالبان به پاکستان، معنادار و حایز توجه است؛ گویی میانجیها حامل پیام سخت و هشداردهندهای به طالبان بودهاند، ولی این گروه توجه به خرج نداده است؛ پیامی از این جنس که ادامه وضعیت موجود (استفاده از خاک افغانستان بر ضدپاکستان) برای اسلامآباد قابلتحمل نیست و اگر طالبان نتوانند یا نخواهند در زمینه گامهای جدی و عملی بردارند، تبعاتش زود متوجه کابل خواهد شد. البته نمیتوان با قطعیت گفت که ترکیه و قطر به طالبان «اولتیماتوم» دادهاند؛ اما توالی دیدارها و رویدادها نشان میدهد که اینبار میانجیگری با نوعی هشدار همراه بوده است. اگر چنین بوده باشد، حملات بعدی پاکستان ماهیت متفاوتی خواهد داشت؛ به این معنا که اسلامآباد استدلال خواهد کرد که فرصت دیپلماتیک در اختیار طالبان قرار گرفته است، پیامها توسط میانجیها منتقل شده و پاسخ مورد انتظار بهدست نیامده است؛ بنابراین، افزایش هزینه برای طالبان در دستورکار است.
نکته قابل توجه دیگر، سفر هیات ترکیه به قندهار است. کالین در قندهار با ملا شیرین آخند، والی طالبان، دیدار کرد؛ اما نتوانست با هبتالله آخندزاده، رهبر این گروه، ملاقات کند. این ناکامی شاید از نظر دیپلماتیک کماهمیت بهنظر رسد، اما میتواند در فهم تحولات بعدی مهم باشد. اگر هدف سفر، رساندن پیامی به مرکز واقعی تصمیمگیری طالبان بوده باشد، عدم دیدار با هبتالله به این معناست که هیات ترکیه نتوانسته با مهمترین تصمیمگیرنده طالبان گفتوگوی مستقیم داشته باشد. درست چند روز بعد، قندهار نیز در فهرست اهداف حملات تازه پاکستان قرار گرفت. این همزمانی الزاماً بهمعنای رابطه علت ـ معلولی نیست؛ اما از منظر سیاسی، پرسشبرانگیز است: آیا اسلامآباد پس از رایزنیهای ترکیه و قطر به این نتیجه رسیده که پیام دیپلماتیک اثر لازم را نداشته است؟ یا اینکه حملات اخیر از قبل در اجندای پاکستان قرار داشت و سفر میانجیها نتوانست متوقف کند؟
رفتار میانجیها پس از حملههای تازه پاکستان نیز حایز اهمیت است. ترکیه و قطر پیش از این، حمله مرگبار در شهر کوهات ایالت خیبرپختونخواه پاکستان را به صراحت محکوم کرده بودند؛ اما پس از حملات پاکستان بر افغانستان، در بررسی مواضع رسمی منتشرشده از سوی این دو کشور، دستکم تاکنون واکنشی با همان صراحت در محکومیت حملات پاکستان مشاهده نمیشود. البته این سکوت را نباید بهطور خودکار بهمعنای حمایت از پاکستان تعبیر کرد. میانجیها ممکن است برای حفظ کانال ارتباطی با طرف مهاجم یا برای جلوگیری از فروپاشی مذاکرات، از محکومیت علنی خودداری کنند.
اما در سیاست خارجی، سکوت نیز میتواند حامل پیام خاصی باشد؛ بهخصوص وقتی میانجی پیش از آن، حمله تروریستی در پاکستان را صریحاً محکوم کرده است، اما در برابر حملات پاکستان بر افغانستان موضع مشابهی اتخاذ نمیکند، این پرسش میتواند خلق شود که آیا در ارزیابی امنیتی ترکیه و قطر، ادعاهای اسلامآباد درباره حمایت طالبان از تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان)، تا اندازهای معتبر و جدی تلقی میشود که آنها حاضر نیستند در برابر اقدام نظامی پاکستان موضع روشن اتخاذ کنند؟ از این زاویه، شاید ترکیه و قطر در این بحران بیش از آنکه میانجیهای کاملاً خنثا باشند، میانجیهایی با درک امنیتی نزدیکتر به نگرانیهای پاکستان هستند. این البته بهمعنای تایید حملههای پاکستان از سوی میانجیها نیست. تفاوت مهمی میان «تایید حمله» و درک یا پذیرش «منطق امنیتی طرف حملهکننده» وجود دارد. اما همین تفاوت میتواند توضیح دهد که چرا فشار اصلی در روند میانجیگری متوجه طالبان بوده است.
برای همین، سکوت میانجیهای ترکیه و قطری قابلدقت است. اگر سکوت آنها ادامه پیدا کند، ممکن است در کابل این برداشت تقویت شود که که ترکیه و قطر نه مخالف حملات پاکستان که بخشی از سازوکار اعمال فشار بر طالبان هستند. وقتی طالبان به چنین درکی نایل شوند، به احتمال زیاد که به درخواستهای قطر و ترکیه، همچنان نه خواهند گفت و بنا را بر حمایت از تیتیپی و تشدید تنش خواهند گذاشت. برعکس، اگر همین حالا هم هردو میانجی با اتخاذ موضع رسمی و روشن، خواستار توقف حملات پاکستان و بازگشت فوری اطراف منازعه به میز گفتوگو شوند، میتوان دریافت که سکوت قبلی آنها، بیشتر برای باز نگهداشتن کانالهای دیپلماتیک بوده است، نه لزوماً بهادادن زیاد به پاکستان به زیان طالبان و برعکس. در این صورت، شاهد وضعیت متفاوت خواهیم بود.






