مردم یک کشور چند بار باید به یک چهره سیاسی اعتماد کنند تا حق داشته باشند از او حساب بخواهند؟ آیا کسی که در زمان قدرت از «نجات وطن» سخن میگفت، پس از فروپاشی حکومتش میتواند با روایتی تازه بار دیگر در جایگاه راهنما بنشیند؟ این پرسشها فقط درباره حامد کرزی و اشرف غنی نیست؛ درباره ما نیز هست: چرا گاهی پیش از بررسی کارنامه یک رهبر، مجذوب تصویری میشویم که از خود میسازد؟
کسانی که در اداره جمهوری افغانستان سهم تعیینکننده داشتند، امروز نیز میکوشند تصویر شکستخورده خود را در افکار عمومی افغانستان و غرب تغییر دهند. یکی از کابل درباره گفتوگو و آینده کشور سخن میگوید؛ دیگری در برابر دوربین اروپایی، سقوط را از دریچه تجربه خود شرح میدهد. هر دو حق سخن گفتن دارند. اما تریبون و لحن آرام نباید جای پاسخ به این پرسش را بگیرد که آنان با قدرتی که در دست داشتند چه کردند.
چند روز پیش گزارش شد که نیروهای طالبان به محل اقامت حامد کرزی رفتند و مانع دیدار گروهی از بزرگان قومی با او شدند. ماجرا کنایه تلخی دارد: رییسجمهور پیشین که هنوز در کابل میزبان دیدارهای سیاسی است، این بار در خبرها در جایگاه کسی قرار گرفت که طالبان راه دیدار با او را بستهاند. برخی این برخورد را نشانه محدود شدن او دانستند و برخی آن را فرصتی برای بازسازی تصویر سیاسیاش دیدند. اما درباره انگیزه طالبان یا کرزی در این رویداد، بدون شواهد بیشتر نمیتوان حکم قطعی داد.
در عین حال، وضعیت کرزی با وضعیت میلیونها شهروند عادی زیر حاکمیت طالبان یکسان نیست. او در اقامتگاهی حفاظتشده در کابل زندهگی میکند که در زمان جمهوری در اختیارش گذاشته شد؛ دیدارهایش همچنان موضوع خبر است و در سالهای اخیر، با وجود محدودیتهای گزارششده، به خارج از کشور نیز سفر کرده است. درباره سفر او به آلمان برای درمان و دیدارهایش با مقامها و دیپلماتها در اروپا گزارشهایی منتشر شده است. پرسش این نیست که چرا او امکان درمان یا سفر داشته است؛ پرسش این است که چرا رهبران پیشین همچنان به محافل قدرت و رسانه دسترسی دارند، در حالی که بسیاری از کسانی که پیامد تصمیمهای آنان را تحمل کردهاند، حتا امکان روایت تجربه خود را ندارند.
کرزی در آغاز دورهای به قدرت رسید که شکست طالبان و کوشش نیروهای گوناگون افغانستان، از جمله کسانی که در برابر آن گروه جنگیده بودند، فرصت ساختن نظامی تازه را فراهم کرده بود. جمهوری قرار بود قدرت را به قانون و نهادهای پاسخگو بسپارد. در عمل، شبکههای نفوذ، سهمخواهی و فساد در آن ریشه دواندند. کرزی تنها مسوول این وضعیت نبود؛ دیگر رهبران افغان و حامیان خارجی نیز سهم داشتند. اما کسی که سالها در رأس حکومت ایستاده بود، باید توضیح دهد چرا نظام به افراد وابسته ماند و چرا گفتوگوهای مکرر با طالبان به چارچوبی روشن برای حفظ حقوق مردم نرسید.
نام کرزی در پیشینه تأسیس بنیاد کوه فیروزهای (Turquoise Mountain) نیز دیده میشود؛ نهادی که با حمایت او و شاهزاده چارلز و با نقش روری استوارت آغاز به کار کرد. بنیاد میگوید پس از بازگشت طالبان نیز برنامههایی برای درآمدزایی زنان بافنده در کابل، جوزجان و بلخ داشته است. ناتالی پارلبرگ، از کارکنان آن، کتابی درباره افغانستان نوشته و از ادامه گفتوگوی اروپا با طالبان نیز سخن گفته است. این واقعیتها اثبات نمیکنند که بنیاد بازوی سیاسی کرزی است یا فعالیت آن برای عادیسازی طالبان طراحی شده است. اما پرسش از این بنیاد و نهادهای مشابه بجاست: تماس با حاکمان برای کمک به مردم، در چه نقطهای به عادی جلوه دادن جایگاه سیاسی آنان تبدیل میشود؟ شفافیت روابط و منابع مالی، استقلال فعالیتها و شنیده شدن صدای زنان افغان برای پاسخ به این پرسش ضروری است.
در سوی دیگر، اشرف غنی پس از سالها دوری از صحنه افغانستان، فرصت یافته روایت خود را به مخاطبان غربی عرضه کند. مجموعه سهقسمتی «آخرین روزهای کابل» که از VPRO هالند پخش شد، مفصلترین مصاحبه او در تبعید را در مرکز خود قرار داده است. سازنده آن شرکت آلمانی LOOKSfilm است؛ این مجموعه با مشارکت NDR و همکاری ARTE و VPRO تولید شده و فهرستی از نهادهای تأمین مالی آلمانی و اروپایی را منتشر کرده است. در فیلم، شهروندان افغان، فعالان حقوق زنان و تصمیمگیران دیگر نیز حضور دارند. از این اطلاعات نمیتوان نتیجه گرفت که فیلم برای تبرئه غنی سفارش داده شده است. اما جایگاه برجسته روایت او، ضرورت سنجیدن سخنانش با اسناد و صدای کسانی را بیشتر میکند که در روز سقوط کابل بیپناه ماندند.
غنی در سال ۲۰۱۴ با وعده اصلاحات به قدرت رسید و برخی اصلاحات، از جمله در تدارکات عمومی، آغاز شد. اما تمرکز تصمیمگیری در ارگ، شیوه مدیریت نهادهای امنیتی و فرسایش اعتماد سیاسی نیز بخشی از کارنامه اوست. گزارش بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان، نقش این عوامل را در فروپاشی نیروهای امنیتی بررسی کرده است. توافق دوحه و خروج نیروهای امریکایی نیز در سقوط نقش داشتند؛ مسوولیت آن فاجعه را نمیتوان به یک نفر محدود کرد. با وجود این، هیچ روایت تازهای نمیتواند پرسش از تصمیمهای غنی در سالهای حکومت و خروجش در روز سقوط را حذف کند.
برای مردم افغانستان، مهمترین پرسش این است: کرزی و غنی هر یک چه نقشی در فرسودهگی و سقوط جمهوری داشتند؟ آنان در زمان قدرت چه تصمیمهایی گرفتند، چه فرصتهایی را از دست دادند و امروز درباره پیامد آن تصمیمها چه پاسخی دارند؟ پس از بازگشت طالبان، مواضع و اقداماتشان تا چه اندازه به عادی جلوه دادن حاکمیت این گروه کمک کرده است؟ پاسخ باید بر پایه کارنامه و شواهد روشن شود. آنگاه این مردم افغانستاناند که حق دارند قضاوت کنند آیا چنین چهرههایی شایسته بازگشت به سیاست هستند؛ نه محافل غربی که فرسنگها دورتر از رنج و پیامد انتخابهای آنان زندهگی میکنند.
مخاطب غربی نیز باید همین پرسشها را مطرح کند. تاریخ جمهوری افغانستان را نمیتوان تنها از زبان روسای جمهور پیشین یا از قاب مصاحبههای آنان فهمید. اگر بازسازی تصویر رهبران جای بررسی کارنامهشان را بگیرد، مردم ممکن است دوباره با چهرههای آشنا و وعدههای تازه روبهرو شوند، بیآنکه شیوه اداره قدرت تغییر کرده باشد. حق روایت برای کرزی و غنی محفوظ است؛ حق پرسیدن، سنجیدن و نپذیرفتن آن روایت ازآن مردم افغانستان است.






