نزدیک به ۸۰ درصد از تیراژ چاپی یک روزنامه محلی اوکراینی در یکی از حملههای روسیه در آتش سوخت. اتاق خبر این روزنامه پیش از آن ویران شده بود؛ با این حال، روزنامه همچنان باید به دست خوانندهگانش میرسید.
روزنامه «مژیفسکی مریدیان» برای باشندهگان منطقه «مژیو» در ایالت «دنیپروپتروفسک» اوکراین، واقع در فاصله ۲۰ کیلومتری خط مقدم جبهه، نشرات دارد. جنگ، مردم این منطقه را آواره کرده و بیشترشان آنجا را ترک کردهاند. با وجود حملات مداوم، شماری از آنها همچنان در زادگاهشان باقی ماندهاند. دفتر این روزنامه ویران شد؛ اما روزنامهنگاران به چاپ و توزیع آن برای کسانی که هنوز در منطقه «مژیو» حضور داشتند یا به مناطق دیگر آواره شده بودند، ادامه دادند.
زمانی که این حمله بیشتر نسخههای تازهترین شماره را نابود کرد، انجمن ما و شرکای بینالمللی کمک کردند تا این روزنامه دوباره چاپ شود. نسخههای بازچاپشده سرانجام به دست خوانندهگانش رسید.
من ویدیویی از مردمی دیدم که این روزنامهها را دریافت میکردند. آنها تنها خبرها را نمیخواندند؛ بلکه چیزی را در دست داشتند که آنها را به خانههایشان پیوند میداد. برای بسیاری از آنان، خانه دیگر به شکلی که پیش از جنگ بود، وجود ندارد. این روزنامه، نامهای همسایهگانشان، خیابانهای آشنا، داستانهای محلی و خاطره یک زندهگی عادی را با خود به همراه داشت.
بیش از دو دهه است که من با رسانههای مستقل محلی در اوکراین کار میکنم. پیش از تهاجم تمامعیار روسیه، بخش عمده کار ما کمک به نهادهای خبری محلی برای تقویت و پایداری آنها بود. اما جنگ، این مساله را تغییر داد. پرسش اصلی این شد: چگونه میتوانیم آنها را در هر شرایطی فعال نگه داریم؟
نقش ما این بود که نیازهای فوری را به شرکایی که توانایی پاسخگویی داشتند وصل کنیم و اقدامهای حمایتی فردی را به یک شبکه کارآمد مبدل سازیم. اتاقهای خبر در اوکراین، تجهیزات، تماسها و راهحلهای خود را به اشتراک گذاشتند. شرکای بینالمللی، حمایتهای اضطراری، فناوری و تخصص را فراهم کردند. ما در کنار یکدیگر کمک کردیم تا نهادهای رسانهای در زمانی که دفاتر، برق، ارتباطات و عوایدشان از بین رفته بود، به کار خود ادامه دهند.
امروز، این پرسش دوباره در حال تغییر است: چگونه میتوانیم آنچه را آموختهایم، به تابآوری و مقاومتی تبدیل کنیم که قابل اشتراکگذاری باشد؟
جامعه رسانهای بینالمللی زمانی که بیشترین نیاز را داشتیم، در کنار اتاقهای خبر اوکراین ایستاد. این حمایت به رسانههای مستقل کمک کرد تا زنده بمانند و به نشرات و اطلاعرسانی به جوامع خود ادامه دهند. اما ما تنها دریافتکننده این همبستهگی نیستیم. ما نیز چیزی برای ارایه در این مشارکتها داریم: دانش و تجربهای که به سختی به دست آمده است تا در زمان از کار افتادن سیستمهای عادی، روزنامهنگاری را زنده و فعال نگه داریم.
امروز اتاق خبر خود را تصور کنید. اگر برق ناگهان قطع شود، چه اتفاقی میافتد؟ برای یک ساعت؟ یک روز؟ یا چند روز؟ آیا تیم شما میداند چه کاری باید انجام دهد؟ آیا میتوانید بدون سراسیمهگی و وحشت به نشر خبرها ادامه دهید؟
ما میدانیم این وضعیت به چه معناست. ما مجبور بودهایم که بیاموزیم. ما آموختهایم که چگونه در جریان قطعشدنهای طولانیمدت برق کار کنیم، چگونه وقتی زیرساختها از کار میافتند، ارتباطات را حفظ کنیم، چگونه از دادهها و تجهیزات محافظت کنیم، چگونه سیستمهای بدیل و پشتیبان را تنظیم کنیم و چگونه یک اتاق خبر را زمانی که دفتر فیزیکی آن دیگر امن نیست، فعال نگه داریم.
یک روزنامه محلی در شهر «اودسا»، هزارمین شماره خود را در زمان قطع برق، بدون سیستم گرمایشی و در تاریکی چاپ کرد. من هنوز آن روزنامه را در کتابخانه خود نگه داشتهام. آن روزنامه به من یادآوری میکند که تابآوری یک ویژهگی انتزاعی نیست؛ بلکه مجموعهای از تصمیمهای عملی است که توسط افرادی گرفته میشود که میدانند خوانندهگانشان منتظر هستند.
هیچ اتاق خبری نباید مجبور شود این درسها را با چنین دشواریهایی بیاموزد. جهان نیز نباید برای آموختن اینکه اتاقهای خبر چگونه میتوانند در میان بحرانها و اختلالها به کارشان ادامه دهند، منتظر جنگ دیگری بماند.
آنچه ما در اوکراین میآموزیم، ممکن است محدود به این کشور نماند. درس مهم تنها این نیست که اتاقهای خبر باید تابآورتر شوند؛ بلکه این است که تابآوری باید یک ظرفیت مشترک باشد، نه صرفاً مسوولیت فردی یک اتاق خبر.
یک اتاق خبر کوچک محلی نمیتواند بهتنهایی تمام سیستمهای امنیتی، عملیات پشتیبان، راهحلهای فنی یا ظرفیتهای اضطراری را ایجاد کند. اما شبکهای از نهادهای خبری میتواند به اتاقهای خبر قابلیتهایی ببخشد که هرگز نمیتوانستند بهتنهایی آنها را به دست آورند. یک چاپگر پشتیبان میتواند به اندازه یک کمک مالی اهمیت داشته باشد و یک پروتکل امنیتی مشترک میتواند به اندازه تجهیزات مهم باشد.
این تجربه، دیدگاه مرا نسبت به نقش انجمنهای رسانهای و شبکههای بینالمللی تغییر داده است. ارزش آنها تنها در توزیع منابع نیست؛ بلکه در پیوند دادن افراد، دانش و ظرفیتهاست؛ آنهم پیش از آنکه یک بحران، این پیوندها را بهشدت ضروری سازد.
اینگونه است که من به درک واقعی از همبستهگی رسانهای رسیدهام: نه بهعنوان یک کار خیریه، بلکه بهعنوان سیستمی که در آن تجربه، منابع و مسوولیت در هر دو جهت جریان دارند. ما زمانی که نیاز داشتیم، حمایت دریافت کردیم و اکنون میتوانیم آنچه را آموختهایم با دیگران به اشتراک بگذاریم.
دلیل گستردهتری نیز برای این کار وجود دارد. وقتی یک اتاق خبر محلی از بین میرود، یک جامعه تنها یک نهاد رسانهای را از دست نمیدهد؛ بلکه ممکن است افرادی را از دست بدهد که خیابانها، نهادها، مشکلات و باشندهگان آن را میشناسند. در یک بحران، این دانش محلی میتواند به اندازه خود خبر مهم باشد.
این موضوع همچنین به مساله آزادی بیان و مطبوعات برمیگردد. ما اغلب آزادی مطبوعات را بهعنوان حق گزارشدهی، نشرات و سخن گفتن بدون مداخله تعریف میکنیم. اما آزادی نشرات، در صورتی که یک اتاق خبر توانایی فعالیت خود را از دست داده باشد، معنای چندانی ندارد.
در یک بحران، آزادی مطبوعات به مساله ظرفیت و توانمندی تبدیل میشود: آیا روزنامهنگاران میتوانند زمانی که دفترشان ویران شده، برق قطع است، عوایدشان از بین رفته یا جامعهشان آواره شده است، به گزارشدهی ادامه دهند؟ به همین دلیل است که تابآوری اتاقهای خبر از آزادی مطبوعات جدا نیست. این یکی از شرایطی است که آزادی مطبوعات را واقعی میسازد.
من همچنین همبستهگی را به شکل بسیار شخصیتری تجربه کردهام. در نخستین روزهای تهاجم تمامعیار روسیه، در حال بیرون کشیدن فرزندانم از نزدیکی شهر «کییف» بودم؛ جایی که انفجارها از قبل آغاز شده بود. ما به شهر «وینیتسیا» رسیدیم؛ جایی که یک ناشر محلی به نام «الکساندر» به من و فرزندانم یک کاسه سوپ «بورش» داد. من هنوز طعم آن را به یاد دارم.
در آن زمان، من به مشارکتهای رسانهای یا تابآوری فکر نمیکردم؛ بلکه تمام فکرم این بود که فرزندانم را به مکان امنی برسانم. سالها بعد، وقتی به این فکر میکنم که همبستهگی میان انسانها و میان نهادهای خبری واقعاً چه معنایی دارد، هنوز به یاد آن کاسه بورش میافتم.
ما اغلب درباره همبستهگی در قالب بودجه، تجهیزات و مشارکتهای نهادی صحبت میکنیم. این موارد مهم هستند. اما در هسته خود، همبستهگی بسیار ساده است: وقتی کسی در مشکل گرفتار است، شما اطمینان حاصل میکنید که او تنها رها نمیشود. این همان چیزی است که ما از جامعه رسانهای بینالمللی دریافت کردیم.
این همان چیزی است که رسانههای اوکراینی به یکدیگر بخشیدهاند؛ و این همان چیزی است که ما اکنون میتوانیم به دیگران منتقل کنیم. ما مجبور بودیم این درسها را با دشواری بیاموزیم. به اشتراکگذاری آنها راهی است برای اطمینان از اینکه دیگران مجبور نشوند این مسیر سخت را تجربه کنند.
یادداشت: این مقاله به مناسبت «روز جهانی خبر» به اشتراک گذاشته شده است؛ کارزار جهانیای که بر نقش اساسی روزنامهنگاری در ارایه حقایق و شفافیت تاکید میکند. بازنشرکنندهگان باید پاراگراف بالا را حفظ کرده و نام نویسنده اصلی را ذکر کنند.
بازنشر کامل و ترجمه آن آزاد است، مشروط بر اینکه ترجمه وفادارانه منعکسکننده متن اصلی باشد و معنا یا محتوای آن را تغییر ندهد. ویرایشهای جزیی برای تنظیم طول مطلب یا سبک نگارش رسانه بر همین اساس مجاز است. در صورت امکان، لطفاً به وبسایت روز جهانی خبر (worldnewsday.org) لینک دهید.






