انتخابات اسراییل از نظر اهمیت اگر برتر از انتخابات میاندورهای ایالات متحده امریکا نباشد، فروتر هم نیست. چیزی که بر اهمیت هردو انتخابات افزوده است، وضعیت لرزان و لغزان خاورمیانه است. درک نسبتاً غالب این است که اگر بنیامین نتانیاهو، برای بار دوم نخستوزیر نشود (که فعلاً نشده است، ولی با ایتلافسازی و برگزاری انتخابات مجدد، زیاد هم منتفی نیست) و در امریکا هم جمهوریخواهان اکثریت را در کانگرس، بهویژه سنا، از دست دهند، جنگ امریکا و اسراییل با ایران فروخواهد خفت و شاهد وضعیت تازهای در خاورمیانه خواهیم بود. تا این جای کار، سرنوشت انتخابات اسراییل روشن شده است، ولی از امریکا نه.
در اسراییل انتخابات برگزار شد، بدون آنکه هیچ یک از سه بلوک (نتانیاهو، آیزنکوت و اعراب) به اکثریت ۶۱ کرسی در کنست (که ۱۲۰ کرسی دارد) دست یابد. بلوک نتانیاهو ۵۳ کرسی، بلوک آیزنکوت (که احزاب مخالف نتانیاهو ـ یاشار، با هم، دموکراتها، اسراییل خانه ما ـ دور هم جمع شدهاند) ۴۸ کرسی و بلوک اعراب (که این نیز متشکل از دو جناح، منصور عباس و احزاب سهگانه دیگر، است) ۱۹ کرسی بهدست آوردهاند.
حالا سوال درباب چگونهگی تشکیل دولت جدید است؛ دولتی که ناگزیر از دل ایتلاف احزاب بیرون خواهد آمد، ورنه راه بهروی تشکیل دولت «وحدت ملی» یا انتخابات جدید باز خواهد شد. دولت احتمالی هم لابد دارای گرایشات گوناگون خواهد بود؛ نه چون دولت برحال که راستگراترین دولت در تاریخ اسراییل بهحساب میآید. این دولت راستگرا متهم به شخصیسازی قدرت و بیاعتنایی به خواستها و نگرانیهای جناحهای دیگر است؛ همانگونه که تا کنون به نگرانی دنیا درباب سرنوشت ساکنان غزه، کرانه باختری و جنوب لبنان وقعی نگذاشته است.
از ظاهر امر پیداست که نتانیاهو بهراحتی ازطریق ایتلافسازی نخستوزیر نخواهد شد. دلیلش هم روشن است: در بلوک نتانیاهو، کسانی حضور دارند که نیروهای سکولار بهسادهگی نمیتوانند با آنها کنار بیایند؛ اگر نگوییم بههیچوجه کنارآمدنی نیستند. برای نمونه، بلوک نتانیاهو متشکل از چهار حزب است: صهیونیسم مذهبی و اقتدار یهود (که ملی ـ مذهبی بهحساب میآیند)، شاس و اتحاد یهودیت تورات (که سچه مذهبی بهشمار میروند). خواستهای این چهار حزب هم روشن است: ملی ـ مذهبیها به رهبری اسموتریچ و بن گویر، در پی نابودی فلسطینیها و اشغال کامل خانهوکاشانه آنهایند و مذهبیها هم در پی کسب معافیت و امتیاز بیشتر ازسوی دولت؛ بدون آنکه زحمت خدمت در ارتش را بپذیرند یا هم مسوولیت دیگری برعهده گیرند.
نیروهای سکولار که عمدتاً در بلوک آیزنکوت جمع شدهاند، هیچیک بهراحتی نمیتوانند با متحدان راست افراطی نتانیاهو (اعم از مذهبی و ملی ـ مذهبی) کنار بیایند. حتا همین آویگدور لیبرمن، رهبر حزب اسراییل خانه ما (که ۷ کرسی را از آن خود کرده است)، از افراطیهای شامل در بلوک نتانیاهو، گریزان است؛ درحالیکه در مواجهه با پرونده فلسطین، حزبالله و ایران با آنها همرأی است و چه بسا در جاهایی سختگیرانهتر هم موضعگیری میکند. لیبرمن که خود یک سکولار است، نمیخواهد احزاب راست مذهبی ـ که نماینده حریدیهایند ـ از امتیازات گزافی مستفید باشند؛ بدون آنکه زحمت انجام کاری را قبول کنند. خواست احزاب راست مذهبی این است که حریدیها از خدمات سربازی معاف باشند؛ چیزی که نیروهای سکولار نمیخواهند و در قولوقرارهای انتخاباتیشان هم بر لغو این معافیت تاکید کردهاند. همینطور، نفتالی بنت و یائیر لاپید هم (که حزب «با هم» را رهبری میکنند و ۱۲ کرسی بهدست آوردهاند) نمیخواهند با اطرافیان فعلی نتانیاهو ایتلاف کنند که باز هم دوگانه سکولار و مذهبی و برخوداری و محرومیت از معافیت مطرح است.
مهمتر از آن، همین چهرههای سکولار با اسموتریچ و بن گویر هم نمیتوانند بهسادهگی در یک کابینه کار کنند. وقتی نتانیاهو سعی میکند به ظاهر هم که شده، از این دو متحدش ـ که اعضای کلیدی دولتش نیز هستند ـ دور بماند و دیدگاهشان را دربست نپذیرد، روشن است که لیبرمن و بنت و لاپید دورتر خواهند ماند. تکلیف آیزنکوت و یائیر گولان (حزب دموکراتها ـ متشکل از مرتص و کارگر ـ را رهبری میکند) هم که مشخص است. پس نتانیاهو چارهای ندارد جز این انتخاب: نیروهای سکولا در بلوک مخالف یا راستهای افراطی که هنوز هم متحدش هستند. تا این جای کار، قادر به جمع هردو نیست.
مزید بر آن، نهفقط راستهای مذهبی و ملی ـ مذهبی که شخص نتانیاهو هم برای بلوک آیزنکوت قابلپذیرش نیست. آیزنکوت و سایر احزاب بلوک مخالف، نتانیاهو را متهم میکنند که حیثیت اسراییل را به باد فنا داده است و اگر از «نسلکشی» و «جنایت جنگی» در برابر تلآویو سخن میرود، فقط بهخاطر این است که بیبی در بزنگاههای حساس، ماندن در قدرت را بر مصلحت کلیه اسراییلیها ترجیح داده است. مخالفان که با شعار عقبراندن نتانیاهو از قدرت و برجستهکردن ضعفهای او به میدان آمدهاند، حالا اگر با بیبی در یک دولت مدغم شوند، این برایشان هزینهزا و در حکم نقض شعارها و وعدههای انتخاباتی است. البته همانگونه که سکولارهای بلوک آیزنکوت نمیخواهند با راستهای مذهبی و ملی ـ مذهبی ایتلاف کنند، آنها هم به چنین کاری رضایت نخواهند داد. در این میان، شاید تنها کسی که قدری انعطاف نشان دهد، همین خود نتانیاهو باشد.
میماند بلوک اعراب. این بلوک هم خود متشکل از دو گروه است: فهرست مشترک (که متشکل از احزاب حدش، تعال و بلد است) و رعام به رهبری عباس منصور. منصور کسی است نگاهش نسبت به عملکرد دولتهای اسراییل در قبال فلسطینیها کمتر انتقادی است. او در دولت لاپید هم بهحیث وزیر کار کرده است. کسانی او را متاثر از اخوانالمسلمین هم میدانند.
در اینجا، مساله ایتلافسازی با اعراب سرنوشتساز و متضمن پیروزی برای هردو جناح رقیب است. آیزنکوت مایل به اتحاد با اعراب است، ولی با دشواریهایی روبهروست، از جمله فضاسازی منفی ازسوی راست افراطی. برای نمونه، نتانیاهو حزب رعام را رخ دیگر حماس میداند و پیهم بر ضد آن تبلیغ میکند. در شرایطی که اسراییل با حماس درگیر است، تبلیغ این نکته، آن هم ازسوی نخستوزیر برحال، عاری از تاثیر بر افکار عامه نیست؛ نگرانیای که آیزنکوت از نظر دور نمیدارد. البته تکلیف نتانیاهو روشن است: بههیچوجه با احزاب عربی ایتلاف نخواهد کرد و به آنها در دولت مشارکت نخواهد داد. همینطور، احزاب عربی هم به ماندن در کنار نتانیاهو رضایت نخواهند داد. البته یک راهحل دیگر هم مطرح میشود: اینکه احزاب عربی بدون آنکه شامل در کابینه شوند، به بلوک آیزنکوت رأی دهند یا حداقل مخالفت نکنند؛ وضعیتی که از دل آن «دولت اقلیت» بیرون خواهد آمد.
برای خروج از بنبست احتمالی، ایجاد دولت وحدت ملی هم بهحیث یک گزینه روی میز است؛ دولتی که برپایه توافق مکتوب، ازسوی هردو بلوک رقیب اداره خواهد شد. باتوجهبه اینکه، اسراییل در موقعیت حساسی قرار دارد و پروندههای حماس، حزبالله و ایران هنوز هم باز است، ایجاد دولت وحدت ملی و پرهیز از کشمکش بر سر انحصار قدرت، ضروری مینماید. در این میان، دخالت احتمالی ایالات متحده هم موثر خواهد بود. دونالد ترمپ میتواند بار دیگر با ورود به عرصه، طرفین را ترغیب به پذیرش دولت وحدت ملی کند؛ همانگونه که ابایی نکرد و بهصراحت از نتانیاهو در دو نوبت در انتخابات حمایت کرد.






