احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، قرار بود در رأس هیاتی از این جبهه به واشنگتن سفر کند. او از سوی مایکل مککال، رییس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندهگان امریکا، دعوت شده بود. جبهه مقاومت ضمن پذیرش درخواست مککال از او سپاسگزاری نیز کرده بود. دیدار میان طرفین قرار بود در دهم سپتامبر انجام شود. مککال گفته بود که با شخص مسعود نیز دیدار میکند و دیدگاهش را میشنود. اکنون جبهه مقاومت با نشر اعلامیهای اظهار داشته که هیاتی از این جبهه بدون مسعود به امریکا سفر میکند. برپایه اعلامیه، مسعود قرار است بهگونه آنلاین در نشست مشترک مککال و هیات جبهه سخنرانی کند. اجتناب مسعود از سفر به امریکا، پرسشهای مهمی در ذهنها آفریده که نکات ذیل شاید بتواند پاسخ به بخشی از آنها باشد:
۱- طوری که در نوشته قبلی هم اشارت رفت، حمایت مککال، قدرتمندترین نماینده جمهوریخواه در کانگرس، از جبهه مقاومت، به معنای تغییر در موضع دولت جو بایدن در قبال این جبهه نیست. البته نهتنها چنین نیست، بلکه مککال به هرپیمانه از جبهه مقاومت حمایت کند، دولت بایدن ممکن است به همان میزان به طالبان نزدیک شود. دلیلش نیز واضح است: مککال آنهم در بحبوحه انتخابات هردم دموکراتهای اطراف بایدن را در مجلس احضار کرده و مسوولیت خروج [عجولانه و فاجعهبار] امریکا از افغانستان را بر دوش آنها میاندازد. مهمتر از آن، مککال در شرایطی طالبان را تروریست و عامل گسترش تروریسم از منشأ افغانستان میخواند که بایدن به کشور زیر اداره این گروه در سه سال گذشته میلیاردها دالر فرستاده است. از اینرو، رفتن مسعود به واشنگتن نتیجهای ملموسی در پی نمیداشت، جز خلق سروصدا و دمیدن نور کمفروغ امید در دل کسانی که رفتن طالبان را آرزو میکنند. البته سروصداها هم زود فرومینشست. اگر مسعود مهمان حضوری مککال میشد، کار برای جبهه مقاومت زمانی دشوارتر میشد که در انتخابات پنجم نوامبر دموکراتها بازهم در کاخ سفید میماندند. در این صورت، سفر مسعود تبدیل به «زیان خالص» میشد. اگر ترمپ به کاخ سفید برگردد، بازهم او کسی نیست که به ندای مککال لبیک گوید و به روی جبهه مقاومت آغوش بگشاید.
۲- انتظار جبهه مقاومت شاید این بود که رهبرش از سوی هر دو مجلس کنگره امریکا دعوت شود؛ چیزی شبیه به میزبانی از رهبران نادر برخی کشورها. شان رایان، نظامی پیشین امریکا، که طراح دعوت از مسعود به امریکا بود، هدفش این بود که او در کانگرس دعوت شود، نه لزوما فقط از سوی مککال در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندهگان. اگر سنا و مجلس نمایندهگان موافقت میکردند، مسعود هم بیدرنگ راهی واشنگتن میشد و بر اهمیت دعوت و سفر افزوده میشد. نگاه دولت بایدن هم در قبال جبهه منعطفتر میشد، حتا اگر میل به دعوت از آن نمیداشت؛ چونکه اکثریت سنا در اختیار دموکراتهاست و کاخ سفید نمیتواند رعایت حال سناتوران را نکند. اگر این گزینه تحقق مییافت، پیام و پیامدش موثر بود و حکم وارد کردن شوک بر طالبان و کشورهای منطقه را داشت. البته گزینه فوق، صرفنظر از اینکه دموکراتها یا جمهوریخواهان حاکم کاخ سفید باشند، غیرعملی به نظر میخورد؛ مگر اینکه یازده سپتامبر دیگری رقم بخورد تا امریکا به نیروهای سنتی ضدطالبان بهویژه جبهه مقاومت ملی مراجعه کند.
۳- در کنار دو نکته فوق، رعایت حال کشورهای منطقه بهویژه روسیه و ایران نیز مزید بر علت شده است. مسکو و تهران از متحدان سنتی گروههایی به حساب میروند که ضد طالبان خوانده میشوند. این دو کشور اگر از جبهه مقاومت در سه سال گذشته حمایت نکردهاند، حداقل دروازهشان به روی آن را نیز نبستهاند. همین که شاخهای از جبهه مقاومت در مشهد روزگار میگذراند، در شرایط فعلی شاید در نظر این جبهه فرصت مغتنم باشد که برای حفظ آن باید تلاش کرد، نه اینکه با لبیک گفتن به درخواست مککال هدر رود. همینطور، میزبانی پراکنده مسکو از جبهه میتواند حایز اهمیت باشد. برای فعلا روسیه با امریکا بهگونه غیرمستقیم در اوکراین در جنگ است. همینطور، تهران به حمایت از حماس متهم است؛ گروهی که از یازده ماه به اینسو با اسراییل، متحد راهبردی امریکا، درگیر است. پس میشود گفت که تهران نیز غیرمستقیم با واشنگتن در جنگ است. از این حیث، حضور مسعود در امریکا میتواند فضای منطقهای را برایش تنگتر سازد.
درست است که جبهه مقاومت حمایت مسکو و تهران را با خود ندارد و برضعفها و محدودیتهای آنها نیز واقف است، ولی اگر قرار بر انتخاب در درازمدت باشد، آن دو را بر امریکا ترجیح خواهد داد، با آنکه میداند واشنگتن اگر بخواهد میتواند نقش اثرگذاری در عبور افغانستان از نظم سچه طالبانی به یک نظم مردمسالار ایفا کند. لذا، بعید نیست که جبهه مقاومت دعوت از رهبرش به امریکا را نوعی «دام سیاسی» خوانده باشد؛ به این معنا که قصدی برای دور کردنش از روسیه و ایران در کار باشد، آنهم در شرایطی که نشان از تغییر موضع غرب در قبال طالبان دیده نمیشود. اکنون برای آنکه درخواست مککال بیپاسخ نمانده باشد و این گمان در ذهنها تقویت نشود که گویا جبهه مقاومت وابسته به ایران و روسیه است، راه میانه انتخاب شده است: اعزام یک هیات عادی به واشنگتن.
فراموش نباید کرد که اگر قرار بر دگرگونسازی اوضاع در افغانستان باشد، بدون مداخله خارجی میسر نخواهد شد. تاریخ دورونزدیک افغانستان حکایت از اهمیت مداخله خارجی بر تعیین سرنوشتش دارد. در عصر جمهوریت حتا روندهای دموکراتیک در معرض مداخله خارجی قرار داشت. اگر به انتخاباتهای ریاست جمهوری ۲۰۰۹، ۲۰۱۴ و ۲۰۱۹ دقت شود، میتوان به عمق مداخله خارجی در مناقشه افغانستان پی برد. برگشت مجدد طالبان به قدرت نیز به سبب مداخله خارجی بود. همین حالا، اکثریت مطلق نیروهای مخالف طالبان چشم به مداخله خارجی دوختهاند. اینکه گاهی برخیهایشان میگویند نباید به بیرونیها چشم امید بست، حرف سیاسی است نه واقعی.
البته که مداخله خارجی در جاهایی موثر است و حتا میتواند به تامین دموکراسی در یک کشور بینجامد و نمونههای فراوان آن در دنیا از جمله افغانستان تجربه شده است. معلوم است که در جاهایی هم زیانبار بوده است. برای نمونه، اگر امریکا در هفتم اکتبر ۲۰۰۱ به افغانستان حمله نمیکرد، نمیتوان مدعی شد که این کشور به دموکراسی گذار میکرد و میوههای خام و نارسی از آن درخت پربار میچید. همینطور، وابستهگی متعارف و مرسوم به کشور و نهاد خارجی نمیتواند قبیح باشد، آنهم در افغانستانی که همواره مستعد مداخله خارجی بوده است. حرف بر سر قبح مداخله خارجی نیست، بلکه سخن از ضرورت شکلگیری ظرفیتی در درون کشور به قصد استفاده موثر و سودمند از دخالت خارجیهاست. متاسفانه که این ظرفیت شکل نگرفته است. اگر چنین میبود، در سپیدهدم خروج امریکا از افغانستان همهچیز در چشمبههمزدنی به نقطه صفر برنمیگشت. لذا، بر نیروهای مخالف طالبان است که تلاش کنند رویکرد مداخلهجویانه قدرتهای بزرگ منطقهای و جهانی در افغانستان را به سمتی هدایت کنند که راه را به روی ایجاد دولت فراگیر دموکراتیک باز کند. اینکه افغانستان [فارغ از مداخله خارجی] تبدیل به دولت-ملت مدرن شود و به سطحی از خودکفایی در بسی حوزهها نایل آید و منازعات قومی-زبانی در آن فروبنشیند، زمان و هزینه زیادی در کار است؛ اما نباید ناامید بود. به این واقعیت تلخ بهتر است اذعان شود.






