ایالات متحده امریکا پس از یک ماه وقفه، بار دیگر مناطق جنوبی ایران را هدف حمله قرار داد؛ حملهای جدی و خطرناک که منجر به مرگ نظامیان و غیرنظامیان شده است. جمهوری اسلامی در واکنش به آن، پایگاههای نظامی امریکا در خاک اردن را هدف حمله موشکی قرار داده است؛ حملهای شبیه حملههای قبلی که آسیب چندانی وارد نکرده است. واقعیت این است که از شروع جنگ چهلروزه به بعد، خاک ایران به یک حساب تبدیل به «جنوب لبنان» شده است؛ بهگونهای که هرزمان امریکا بخواهد حمله میکند و تلفات جانی و مالی هم روی دست جمهوری اسلامی میگذارد. حملههای متقابل ایران بر منافع امریکا نهتنها بازدارنده نبوده که حتا تأثیر سطحی و مقطعی هم نداشته است؛ ورنه واشنگتن در رویکردش در قبال تهران تجدید نظر میکرد. روزگاری را به یاد داریم که احتمال وقوع جنگ بین ایران و امریکا خیلی ضعیف مینمود و پس از آن هم که طرفین وارد میدان نبرد شدند، نهفقط خاور میانه که فراتر از آن هم از پیامدش در امان نماند. اما حالا همین جنگ تبدیل به امر عادی و روزمره شده است؛ بهگونهای که نه غوغا میآفریند، نه واکنش جدی برمیانگیزد و نه هم تلاش موثر دیپلماتیک برای مهار آن به خرج میرود.
اکنون بهنظر میرسد ایران و امریکا وارد «جنگ فرسایشی» شدهاند، ولی با دامنه محدود، نه چون جنگ چهلروزه. این نیز حاصل شکست تلاشهای میانجیها در اقناع طرفین برای برگشت به میز گفتوگو است. تلاشهای پاکستان تا کنون به ثمر ننشسته است. همینطور، قطر و عمان نیز. علت این است که امریکا حس میکند دست برتر دارد و نباید هم برای برگشت به میز گفتوگو به جمهوری اسلامی امتیاز قایل شود. بهعبارت بهتر، اگر قبلاً هدف امریکا از حمله و اعمال فشار بر ایران، برگشت این کشور به میز گفتوگو بود، اکنون نیست. دونالد ترمپ، رییسجمهور امریکا، هم اینروزها بهصراحت میگوید که به توافق با ایران نیاز ندارد و به حمله و اعمال فشار بر این کشور همچنان ادامه خواهد داد. امریکا بر این باور است که حمله و فشاری را که بر ایران تحمیل میکند، خسارتش بهمراتب بیشتر از خسارتی است که در پی واکنش جمهوری اسلامی بر منافع امریکا وارد میشود؛ یعنی میان حمله از سوی امریکا و واکنش از جانب ایران تناسبی وجود ندارد.
برای فعلاً واشنگتن هم در جنگ دست برتر دارد و هم در اعمال تحریم (البته این بهمعنای دستیافتن امریکا به اهداف تعیینشدهاش نیست). بهتازهگی در تنگه هرمز هم کارهایی انجام داده که دامنه کنترل ایران بر این آبراه را مضیق کرده است. میتوان گفت که جمهوری اسلامی اکنون چنانیکه باید بر تنگه تسلط ندارد و برای همین، بازار نفت آنگونه که طرف ایرانی انتظار دارد به هم نریخته است. تلاش امریکا هم معطوف به بیاثر یا کماثر کردن نقش تنگه در بههمریختن نظم بازار جهانی نفت است. برای همین، پیوسته جنوب ایران و مناطق ساحلی آن را هدف قرار میدهد. به هر میزان که کنترل ایران بر تنگه تضعیف شود، به همان میزان تسلط امریکا بر بازار نفت بیشتر میشود. اگر در بر همین پاشنه بچرخد، بعید نیست که نهتنها ایران کنترل بر تنگه را از دست دهد که خود تنگه هم اهمیت قبلی و فعلیاش را از دست دهد و راههای جایگزین آزموده شود.
حملههای چند شب اخیر امریکا ظاهراً بهقصد کمک به تشدید فشار اقتصادی علیه ایران است. ایالات متحده اخیراْ فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کرده است؛ از اعمال محاصره دریایی گرفته تا اعمال تحریمهای سنگین و بیسابقه در بخشهای حیاتی دیگر. تأثیر تحریمهای جدید هم در مقایسه با گذشته بیسابقه است؛ بهگونهای اینروزها نرخ دالر در برابر تومن رکورد تاریخی زده است. این سبب شده که برخی کارشناسان اقتصاد از احتمال «فروپاشی اقتصادی» در ایران سخن گویند. تأثیر سقوط ارزش تومن در برابر دالر امریکایی، هنوز در کالا و اقلام خوراکی بهدرستی حس نشده است؛ ورنه احتمال ازسرگیری اعتراض خیابانی قویتر میشود.
ناصر همت، رییس بانک مرکزی ایران، هم با ابراز نگرانی و در دفاع از موضع جمهوری اسلامی، مدعی شد که ایران به مرحله فروپاشی اقتصادی یا هم «ابرتورم» نرسیده است. اظهارات او با آنکه در دفاع از موضع جمهوری اسلامی است، ولی نشان میدهد که تهران جدیت تهدید را بهدرستی درک کرده است. بهعبارت دیگر، همتی میخواهد بگوید که ایران در مرحله ابرتورم قرار ندارد، ولی وضعیت فعلی هم کمضررتر از وضعیت ابرتورم نیست. راهکارهایی هم که برای مهار افسارگسیختهگی بازار روی دست گرفته شده، تا کنون اثرگذار نبوده است که هیچ، بلکه بر شدت درد افزوده است. در این حالت، حمله نظامی ـ حتا محدود و مقطعی هم باشد ـ وضعیت را ملتهبتر میکند و چه بسا که باعث ازسرگیری اعتراض خیابانی هم شود.
وقتی امریکا با راهاندازی حملههای محدود و هدفمند، بهمرور توان نظامی ایران را بفرساید و محاصره دریایی و تحریمهای بیسابقه هم اقتصاد نیمهجان آن را بیجان کند و مهمتر از این دو، اعتراض خیابانی هم در واکنش به گرانشدن قیمت کالاها شروع شود، در این حالت، امریکا خود را برای واردکردن ضربه آخر آماده خواهد کرد. مشخص نیست که جمهوری اسلامی از این ضربه احتمالی جان سالم به در میبرد یا هم زخمی و نیمهجان به دوام حیاتش ادامه میدهد. برای فعلاً امریکا چنین قصدی دارد؛ مگر اینکه تلاشهای میانجیگران معادله را عوض کند که این بحث دیگر است.







