در هفتهها و ماههای اخیر، فشار بر شیعیان تشدید شده است؛ از وضع محدودیت بر مراسم عاشورا گرفته تا بستن نهادهای آموزشی و رسانهای متعلق به آنها در کابل و برخی ولایتهای دیگر. در این میان، موضع جمهوری اسلامی ایران پرسشبرانگیز شده است؛ نظامی که خودش را حامی سرسخت شیعیان جهان میداند، ولی غالباً در برابر سرنوشت شیعیان افغانستان محتاط و کمصدا مانده است. اگر بخواهیم نسبت جمهوری اسلامی با شیعیان افغانستان را بفهمیم، در نخست باید به این پرسش پاسخ دهیم: افغانستان اساساً چه جایگاهی در محاسبات ایران دارد؟
واقعیت این است که افغانستان با وجود همسایهگی و داشتن پیوندهای تاریخی ـ فرهنگی و اشتراکات زبانی ـ مذهبی با ایران، هیچگاه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی جایگاه همسنگ با جهان عرب نیافته است. نگاه ایران، بهویژه در سالهای پس از انقلاب اسلامی، بیشتر متوجه فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و سپس یمن و مجموعه تحولات دیروز و امروز جهان عرب بوده است. افغانستان در این میان، در حاشیه بوده است. البته این کمتوجهی (اگر نگوییم بیتوجهی) فقط به نظام سیاسی محدود نمیشود؛ شهروندان ایران هم زحمت شناخت از افغانستان را به خود نمیدهند. برای همین، تعریف غالب ایرانیها از افغانستان چنین است: کشوری متشکل از اقوام گوناگون؛ اقوامی که بهزعم آنها، غالباً با هم در جنگند و به صلح روی خوش نشان نمیدهند. همین و بس.
برای نمونه، چنگیز پهلوان، افغانستانشناس سرشناس ایرانی، که سالها در افغانستان بوده و سفرنامهای هم نوشته است، از کمتوجهی دولت و جامعه ایران به افغانستان بهروشنی انتقاد میکند؛ تا آنجا که بهقول او، حتا در زمانی که افغانستان در بند اشغال شوروی بود، ایران بیشتر رخ بهجانب فلسطین و جهان عرب داشت تا همسایه شرقیاش. همینطور، برخی سفرنامهنویسان دیگر ایرانی هم بهسبک پهلوان نقد کردهاند. برای نمونه، بهتازهگی سفرنامهای با عنوان جانور قندهار از هادی معصومی زارع چاپ شده است؛ کسی که در روزهای نخست برگشت طالبان، به افغانستان رفته است. معصومی هم در کتابش از افغانستانناشناسی ایرانیها و سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال کابل انتقاد میکند. برای نمونه، خطاب به یکی از میزبانهایش در کابل چنین گفته است: «بعد میگویم حتا چپهای ایرانی هم در دهه شصت و هفتاد میلادی بیشتر به رفیقان کوبایی و روسی و حتا فلسطینی توجه داشتند تا به وطنداران چپگرای شما. نمیدانم از نژادپرستی ماست. از کوتاهی شماست. یا چه.»
پس با این حساب، وقتی افغانستان در سیاست خارجی ایران، جایگاه روشنی ندارد، طبیعی است که اقلیت شیعه افغانستان نیز نتواند جایگاه همسنگ با شیعیان لبنان، عراق، یمن و… پیدا کند.
حتا اگر فرض کنیم افغانستان برای ایران مهم باشد، باز هم نمیتوان سیاست خارجی آن را صرفاً با مساله تشیع توضیح داد. در افغانستان برای ایران، زبان فارسی دستکم به اندازه مذهب اهمیت داشته است. رفتار ایران در دوره نخست رژیم طالبان و مقاومت علیه این گروه، نمونه روشنی از این واقعیت است. جمهوری اسلامی در آن زمان بیشتر با احمدشاه مسعود دمخور بود تا دیگران. درعینحال که سعی کرده با گلبدین حکمتیار هم در تماس باشد؛ یعنی با یک مجموعه بزرگی از تاجیکها، هزارهها، سادات، اوزبیکها و پشتونها. درحالیکه در لبنان، عراق، یمن و… شیعیان را متحد انحصاری و کلیدیاش میداند. همین حالا هم در میان نیروهای مخالف طالبان، احمد مسعود را نسبت به بقیه ترجیح میدهد. بنابراین، در افغانستان، یک تفاوت اساسی با جهان عرب وجود دارد: در جهان عرب، تشیع برای ایران تنها دریچه ورود است، اما در افغانستان نهفقط تشیع که زبان فارسی هم مطمحنظر است. محمدعمر داوودزی، نماینده ویژه حامد کرزی برای ایران، هم در کتاب خاطراتش بر همین تفاوت انگشت میگذارد. بهباور داوودزی، برای ایران در مرزهای شرقیاش، زبان فارسی اهمیت بیشتر دارد تا شیعیگرایی (برخلاف رفتارش در جهان عرب). اهمیت اشاره به داوودزی در اینجا نه در بدیعبودن تحلیل او، بلکه در موقعیت اوست. داوودزی نه یک ناظر بیرونی که نماینده ویژه یک کشور بود و با دستگاه دیپلماسی ایران در قبال افغانستان، مستقیماً سروکله میزد. از این منظر، برداشت او اهمیت پیدا میکند.
در کنار دو عامل فوق، اقلیتبودن شیعیان در افغانستان نیز بر محاسبات جمهوری اسلامی اثر دارد. هم اینکه، چنانیکه باید از وحدت درونی برخوردار نیستند و تبدیل به یک بلوک سیاسی منسجم و یکپارچه نشدهاند. برعکس، در لبنان وضعیت متفاوت است: جمعشدن شیعیان حول محوریت حزبالله بهحیث یک سازمان سیاسی ـ نظامی و متحد راهبردی جمهوری اسلامی. در عراق نیز وحدت موردنظر جمهوری اسلامی برقرار شده است. اما در افغانستان بعید است بهسادهگی سازمانی از جنس حزبالله شکل گیرد؛ سازمانی که شیعیان را حول محور واحد جمع کند و درعینحال شریک پایدار تهران باشد. حتا فاطمیون این خاصیت را ندارد؛ چراکه در خارج از افغانستان ایجاد شده و کارکرد اصلیاش هم در ورای مرزهاست. ازاینرو، فهم جمهوری اسلامی ممکن است این باشد که سرمایهگذاری سیاسی ـ امنیتی در افغانستان، برخلاف لبنان و عراق، نتیجه روشن نخواهد داد. در لبنان، سرمایهگذاری ایران به یک شریک قدرتمند و پایدار انجامید؛ در عراق نیز شبکهای از نیروهای سیاسی ـ امنیتی شیعه پدید آمد که به درد تهران میخورد. اما این امکان در افغانستان با دشواری روبهروست. بنابراین، احتیاط ایران در افغانستان تا حدی ناشی از محاسبه «هزینه ـ فایده» است.
عامل مهم دیگر، ماهیت رژیم طالبان است؛ رژیمی که بر قرائت خاص از اسلام سنی و مشخصاً فقه حنفی استوار است و شیعیان نمیتوانند در آن جای و جایگاه داشته باشند. این وضعیت، مساله را برای ایران دشوارتر و پیچیدهتر میکند. در عراق یا لبنان ممکن است یک جریان سنی با جمهوری اسلامی اختلاف شدید سیاسی داشته باشد، اما این لزوماً بهمعنای «شیعهستیزی» نیست. در افغانستان زیر اداره طالبان، نهفقط ایرانستیزی که مساله شیعهستیزی هم در میان است. ازاینرو، هرچه حمایت ایران از شیعیان افغانستان آشکارتر شود، این احتمال نیز وجود دارد که طالبان آن را نه صرفاً دفاع از حقوق یک اقلیت، بلکه بهعنوان تلاش برای ایجاد نفوذ مذهبی ـ سیاسی در افغانستان تلقی کند. در چنین شرایطی، فشار ایران میتواند بهجای کاهش فشار بر شیعیان، حساسیت طالبان را بیشتر و حتا زمینه تبلیغات ضدایرانی و ضدشیعی را فراهم آورد که پیامدش لغزیدن این گروه بهسمت جهان غرب و عرب خواهد بود. در نتیجه، تهران با یک دوگانه دشوار روبهروست: اگر آشکارا از شیعیان افغانستان دفاع کند، حساسیت مذهبی طالبان را تشدید میکند؛ و اگر سکوت و احتیاط پیشه کند، فاصله میان گفتارورفتار جمهوری اسلامی در حمایت از شیعیان آشکارتر میشود.
اما یک عامل دیگر را نیز نمیتوان نادیده گرفت: دولت اصلاحطلب مسعود پزشکیان. میدانیم که سیاست جمهوری اسلامی یکدست نیست؛ دولت، وزارت خارجه، مجلس شورای اسلامی، سپاه پاسداران و دیگر مراکز قدرت الزاماً با یک زبان درباره مسایل منطقه سخن نمیگویند. برای نمونه، دولتهای اصلاحطلب از تنشزدایی، گفتوگو و پرهیز از مداخله در امور سایر کشورها حمایت میکنند، اما تندروها نه. تندروها بهصراحت در ضرورت حمایت از نیابتیهای ایران در خاورمیانه سخن میگویند، اما میانهروها و اصلاحطلبان زبان در کام میکشند و به احتیاط پا پیش میگذارند. این تفاوت در پروندههای عراق، لبنان، سوریه، یمن و… قابل مشاهده است. بنابراین، گرایش سیاسی دولت پزشکیان میتواند بر میزان حمایت ایران از شیعیان افغانستان اثرگذار باشد. ظاهراً در رویکرد دولت او، حفظ رابطه با رژیم مستقر در کابل بر دفاع آشکار و پرهزینه از شیعیان تقدم دارد.






