در بیش از پنج سال گذشته، امریکا بارها اعلام کرده که رژیم طالبان را با شکلوماهیت فعلیاش بهرسمیت نمیشناسد و تأمین رابطه با این گروه حتا در سطح محدود هم در آجندایش جا ندارد. برعکس، این طالبانند که در حسرت دوستی با امریکا میسوزند و با اغتنام از هر فرصتی سعی میکنند بستر حضور مجدد کشوری را در افغانستان هموار کنند که برای بیرونراندنش بیست سال تمام جنگیدهاند. امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، بهتازهگی در مصاحبه با رسانههای «فایننشال تایمز بریتانیایی و کیودوی جاپانی» خواستار برگشت امریکا به افغانستان شده است؛ برگشتی که متضمن بهرسمیتشناسی رژیم طالبان، بازگشایی سفارت امریکا در کابل و سرمایهگذاری واشنگتن در حوزههای گوناگون، بهویژه بخش معادن، باشد. پیش از این نیز مقامهای بلندرتبه رژیم طالبان بارها خواستار تامین رابطه با امریکا شدهاند، ولی حداقل تا این دم پاسخ رد گرفتهاند. ظاهراً طالبان پس از کسب قدرت، زور امریکا را خوبتر حس کردهاند؛ زوری که مانع بهرسمیتشناسی رژیم این گروه شده است. مقامات طالبان بارها اذعان کردهاند که کلید بهرسمیتشناسی رژیمشان در دستان امریکاست و اقدام برای شناسایی از سوی دیگر کشورها چندان راهگشا نخواهد بود.
با توجه به آنچه بیان شد، این سوال مطرح میشود: آیا درخواستهای مکرر مقامهای طالبان از امریکا همچنان بیپاسخ خواهد ماند؟ برای پاسخ به این سوال، بهتر است به ماجرای عداوت جمهوری اسلامی ایران با امریکا مراجعه کنیم. محمود سریعالقلم، استاد نامآشنای علوم سیاسی در ایران، سلسله مقالاتی درباب سیاست خارجی جمهوری اسلامی نوشته است. وی در این مقالهها ابعاد و اجزای سیاست خارجی جمهوری اسلامی را خوب کاویده است. درباب اینکه بازنگری در سیاست خارجی ایران ممکن است یا نه، نیز حرفهایی زده است. درباب اینکه جمهوری اسلامی امکان ائتلاف با دیگر کشورها را دارد یا نه، نیز نکتههایی بیان کرده است. مهمتر از همه، درباره تناقضهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی در مواجهه با غرب، بهویژه امریکا، هم نکتههای درخور تأملی دارد. وقتی این تناقضها را میخواندم به یاد التماس طالبان از امریکا افتادم.
اولین تناقض مورد نظر سریعالقلم، ماجرای عضویت ایران در «سازمان تجارت جهانی» است. به باور او، ایران شدیداً خواستار عضویت در این سازمان است، ولی با قاعدهمندی اقتصاد جهانی بهدست امریکا مخالف است. درحالیکه این سازمان توسط امریکا و بقیه کشورهای ثروتمند صنعتی ایجاد شده است. این به باور او، نشدنی است و باید بین عضویت در این سازمان و ستیز با امریکا یکی را انتخاب کرد. بهزعم او، نمیشود که هم از عضویت در این سازمان منتفع شد و هم بر ضد امریکا قیام کرد. بهعبارت بهتر، نمیتوان همزمان با یک دولت مستقر و مخالفان آن دوست بود. این نشدنی است و اگر کسی اقدام کند به سرنوشت طالبان گرفتار میشود: تیرهشدن رابطه این گروه با پاکستان بهخاطر حمایت از تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان).
دومین تناقض مورد نظر سریعالقلم، رغبت فراوان جمهوری اسلامی به تامین رابطه اقتصادی با غرب است، بیآنکه به بهبود رابطه سیاسی با آن اهمیت دهد؛ یعنی تهران بین رابطه خارجی اقتصادی و رابطه خارجی سیاسی تمایز قایل است و اولی را بر دومی ترجیح میدهد. به باور سریعالقلم، جمهوری اسلامی صنعت و تکنولوژی غرب را میخواهد، اما سیاست، فرهنگ و فلسفه آن را نه. البته صریحتر هم مینویسد: نزدیک به ۹۰ درصد تجارت خارجی ایران با غرب است، درحالیکه غرب مملو از فساد تلقی میشود یا هم وجودش انکار میشود. این نیز نشدنی است؛ چونکه بهقول او، غرب از 1995م. به بعد خودش را یک سیستم (مجموعهای از سیاست، اقتصاد، صنعت، فرهنگ، تکنولوژی و…) معرفی کرده است؛ سیستمی که همه اجزایش پذیرفته شود یا هم رد شود؛ یعنی حق گزینش دلبخواهی وجود ندارد. البته کشورهایی میتوانند دست به گزینش بزنند که پرقدرت باشند، نه اینکه چون طالبان برای تامین رابطه التماس کنند.
سومین تناقض از نظر سریعالقلم، ناسازگاری خصوصیسازی اقتصاد با سیاست خارجی انقلابی است. خصوصیسازی اقتصاد را «سازگاری سیاسی» با دنیای غرب معنا میکند که بهزعم او، ممکن نیست با سیاست خارجی انقلابی پیاده شود. به باور او، جمهوری اسلامی یا سیاست خارجی انقلابی را کنار بگذارد یا هم تلاش ظاهری برخی ارکانش مبنی بر خصوصیسازی اقتصاد را. کشوری هم که میخواهد دوست امریکا بماند، نمیتواند اقتصاد متمرکز دولتی ـ سوسیالیستی داشته باشد.
اگر دقت شود، عین همین تناقضها در سیاست خارجی طالبان هم برقرار است؛ البته فقط با این تفاوت که این گروه برخلاف جمهوری اسلامی، موجودیتش را در ستیز دایمی با غرب، بهویژه امریکا، تعریف نمیکند و کاری هم به پرونده اسرائیل و فلسطین ندارد. اما در بسی زمینههای دیگر، هردو یک نگاه به جهان غرب دارند و تناقضها هم در سیاست خارجیشان تقریباً یکی است.
برای نمونه، طالبان با استناد به آیات و روایات دینی بهگونه آشکار تبلیغ میکنند که زن ازآنجاییکه «بیعقل» است، شایسته مشارکت در سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ نیست؛ اما در سوی دیگر دست دوستی بهسوی کشوری دراز میکنند که قویترین مدافع حقوق زن در دنیاست (البته که لغزشهای فراوانش در این باب قابل انکار نیست). این نشدنی است؛ بهویژه در وضعیتی که طالبان خیلی ضعیفند و سقف معیشتشان بر ستون کمکهای مالی دیگران استوار است.
درباب سیاست هم طالبان سایه دموکراسی را به تیر میزنند، ولی از امریکا ـ که برای گسترش و استقرار دموکراسی در دنیا حتا اقدام به لشکرکشی میکند ـ شناسایی رژیمشان را میخواهند. خواست طالبان این است که امریکا کاری به کار شکلوماهیت رژیمشان نداشته باشد، ولی این گروه را از صنعت، اقتصاد و تکنولوژی مدرنش خوب منتفع سازد. این هم نشدنی است؛ بهویژه وقتی توجه کنیم که در یکسو ابرقدرت دنیا قرار دارد و در سوی دیگر، گروهی که در مدت بیش از پنج سال، حتا بحران مشروعیتش را هم حل نکرده است.
درباب اقتصاد هم تناقض جاری است. اینروزها مقامهای طالبان بیپروا اعلام میکنند که منابع زیرزمینی افغانستان در انتظار اکتشاف از سوی امریکاست. متقی هم استدلال کرده که مبنای ارزیابی امریکا از طالبان نه جنگ بیست ساله که «سیاست اقتصادی باز» این گروه باشد. او گفته که امریکا میتواند در بخش معادن، زیرساختها، کشاورزی و… با طالبان کار کند؛ اما فراموش کرده که رژیم این گروه حاضر نیست اساسات اقتصاد بازار را بپذیرد و امریکا هم با کشورهایی وارد دادوستد میشود که بخش خصوصی آن زنده باشد نه اینکه از سوی بخش دولتی لِه شده باشد. واقعیت این است که در رژیم طالبان فاتحه بخش خصوصی خوانده شده است، با آنکه این گروه بهظاهر در حمایت از سکتور خصوصی سخن میگوید. بهفرض که طالبان قایل به خصوصیسازی در اقتصاد باشند، باز هم بخش خصوصی به کار در سایه رژیم این گروه رضایت نمیدهد؛ حتا اگر این امتناع سبب زیان هم شود.
با توجه به آنچه بیان شد، بهرسمیتشناسی رژیم طالبان از سوی امریکا ممکن بهنظر نمیخورد؛ مگر اینکه طالبان پوست عوض کنند و از نو رژیم دیگر شوند که این بحث جداست. اما تعامل با طالبان محتمل است؛ امری که با برقراری «رابطه رسمی» فرسنگها فاصله دارد. همین حالا هم امریکا با طالبان تعامل میکند؛ تعاملی که طرفین سود چندانی نمیبرند. برای همین، طالبان خواهان عبور از تعامل نیمبند فعلی و ورود به «وضعیت جدید» است؛ چیزیکه واشنگتن نمیخواهد و این ناشی از تناقضهای جاری در سیاست خارجی طالبان است.






