۶. طالب، قدرت و امر خویشاوندی
طالب، قدرت را امری قومی میداند و سخنگوی آنها، مجاهد، در پاسخ به پرسش خبرنگار تلویزیون آمو گفت: «… حکومت این گروه به این دلیل «پشتون» است که «اکثریت» مردم افغانستان پشتون هستند.» ذبیحالله مجاهد در مصاحبهای با تلویزیون آمو افزود: «از نظر محاسبه، اکثریت ملت ما پشتون هستند، این یک چیز طبیعی است.» [15]
در قدم اول، طالب در پیوند قومی و عصبیّت عشیرهای، جایگاه سیاسی برای خود دستوپا کرده است. این ادعا در شرایطی از جانب طالبان صورت میگیرد که آنها مدعی داشتن دولتی همهشمول هستند که در آن، عنصر خودی نیرومند در حاکمیت قومی و دینی، شاخص اصلی برای داشتن سلطه بر کل جامعه بوده و پیدا است که خویشاوندی و ادعای مالکیت بر کل جغرافیای سیاسی در متن کارکرد آنها خودنمایی میکند.
۷. داد و ستد بر سر جنازه، میّتفروشی طالبانی[۱۶]
طالبان برای رفتن به بهشت و کسب سرمایهٔ ثواب، در این راه با هم رقابت دارند و خرید و فروش اجساد سربازان دولتی را به تجارتی جذاب بدل کردهاند: چونکه کشتن سرباز اسیر دولتی، بیآنکه خطری جانی برای فرزندان بورژوازی طالبانی داشته باشد، طعمهای جذاب برای آنها بهشمار میرود. خرید اسیران جنگی و قتل آنها برای بیمهٔ آخرت و «غازی» شدن، ضمانتی برای بهدست آوردن ۷۲ حور [17] در آخرت بوده است تا طالبان، که هنوز نتوانستهاند و فرصت نداشتهاند تا از طریق کشتار مردم و انتحاری، به ذخایر بانکهای ثواب ذخیره نمایند، از طریق خرید سربازهای ملی و کشتار آنها بتوانند به انباشت ثواب برای روز آخرتشان بیفزایند. این روش تازه برای کسب ثواب، در بازارها و قصابخانههای طالبانی بهحساب میآید و طالبان بورژوا و سرمایهدار را در یک لحظه به جلادهای خونخوار تبدیل میکند و طالبچههای سرمایهدار را از مزایای آن برخوردار میسازد.
در پندار طالبانی، هدف از داد و ستد بر سر اجساد سربازان ملی، پاداشی است که جانب خدا در زندگی بعد از مرگ به آنها داده میشود. دسترسی نامحدود به تن حور و غلمان و برخورداری از سکس ابدی با آنها، شغل شریفی است که در رؤیاهای طالبانی در گشتوگذار است. همخوابگی با حور و غلمان، نیازهای جنسی اعضای طالبان در قدم اول و مسلمانان در گام دوم را تأمین میکند. [18]
در واقع، قربانی کردن انسان با این شیوه و داد و ستد با خدایی که بندگانش را ملزم به کشتار و انتحار میسازد، ریشه در مناسبات فئودالی داشته و بازتاب روابط فئودالی است که طالبان را به توهمات مبادلات میان طالب و خدا و رشوه برای آخرت بدل کرده است.
۸. سرباز، جنگ، درماندگی و امر حاکمیت
سرباز در نظامهای استبدادی و یا اصولاً در ماشین جنگی دولتهای ملی، مواد سوخت طبقهٔ حاکمه است که برای سود و منافع خود از آن بهره میبرند. در مکانیسمهای ماشین دولتی، سربازان برای دفاع از منافع طبقهٔ حاکمه آموزش داده میشوند. انسانِ سرباز برای کشتن سربازهایی که در برابر هم قرار میگیرند، مغزشویی و آماده میگردد تا بهنام باورهای استعلایی طبقات حاکمه مانند ملیگرایی، مذهب، شهادتطلبی و وطنپرستی، آنها را قربانی نماید.
روایت زندگی رامین، بهعنوان سرباز، تصویری از حالت درماندگی و استیصال آدمی را نمایش میدهد. درگیری انسان درمانده بر سر دوراهیِ انتخاب مقاومت یا تسلیم یا فرار، شکلی از تلاش برای بهپا خواستن و مقاومت است.
رامین در چنین نظامی، سرباز است. او مرگ همقطاران خویش را تجربه کرده است. اندیشهٔ ذهنش درگیر موضوعات روز و زندگی است و گاهی به بازبینی نقش خودش بهعنوان یک سرباز میپردازد. دربارهٔ عشقش، لیلی، با فرشته گپ میزند. گاهی افکارش به نحوی نوع بازبینی جایگاه سرباز، زن، عشق و… در زمان تاریخی و حال، تقابل با مرگ است. در دلش، دوستداشتنِ لیلی جرقه میزند و رؤیای داشتن یک زندگی آرام را هوس میکند. رامین به گفتوگوی فلسفی با خود و درگیری برای یافتن جایگاه خود در جهان واقعی در شرایط بحران میپردازد؛ در رابطه با اتفاقاتی که در حال وقوع است و حجم بزرگی از حوادثی که در وضعیت آیندهٔ امر جمعی و سرنوشت اجتماعی مردم نقش تعیینکننده دارد. یعنی تکرار تاریخ به گونهای دیگر و در شرایطی دیگر.
حس شکستخوردن در برابر دشمن و از دست دادن زندگی، و شکستهشدن، هر انسانی را نابود میکند، بهخصوص اگر این فرد سرباز در جبههٔ جنگ باشد. جانکاهیِ روابطی که نابود میشوند، اسطوره و رؤیای جمعی، خواب و…
9. سرباز در دایرهٔ نظامی در حال فروپاشی
رامین در برابر روابط سلسلهمراتبیِ بهشدت ناکارآمدی قرار دارد که جان همهٔ سربازان را به خطر انداخته است. این هیرارشی آنقدر بیکاره است که کلیهٔ دستگاه قدرت را به سمت فروپاشی سوق داده و ابتکار عمل را از سربازها و نیروی نظامی دستگاه دولتی گرفته و آنها را در برابر یک نیروی جنایتکار، سردرگم کرده است.
فروپاشی حتمی است و دیالوگ و فروریزی روابط میان سربازان، نمایشی از وضعیت سردرگم و تسلیمی است. کشتار سربازان از پیش مقدر شده است. گفتوگوها و اوضاع درهم و برهم در میان سربازان، مسیر زمان فروپاشی را مادیت بخشیده است. فضای جنگی و روانی، مردم را وادار میسازد تا رفتارهای متفاوت از خود بروز دهند. جسدی در بیابان دقیقاً این مسیر را بهخوبی ترسیم کرده است. رها شدن سربازان در میدان جنگ، اینکه سربازها همیشه طعمهٔ جنگ شدهاند و حامی دستگاه که هنرش فرستادن آنها به کام مرگ بوده است، رابطهٔ روایت را با تمام روایتهای دیگری که در شرایط جنگی بهوجود میآید، مرتبط میسازد.
رامین دوست ندارد بیرق را تکان بدهد و علاقهای به آن نشان نمیدهد. این اشاره به روابطی در درون نظام سربازی دارد که روابط بهجای ضوابط حاکمیت دارد.
نگاه تیزبین دقیقاً میتواند به کشف شمار زیادی از مسائل نایل شود که اشاراتی به روابط قدرت، کادرسازی نظام و شیوههای تولید تابعیت و تعهد در امر وابستگی سربازها با رؤسایشان دارد. گاهی هم به بازنماییِ کدهایی میپردازد که بیانگر شیوههای امپراتوریاییِ تولید و آموزش سرباز و رژیم سربازی در افغانستان است؛ که در غیاب دساتیر مرکزیت امپراتوریایی، باعث ناهماهنگی، ناتوانی در عمل و فقدان ابتکار و مقاومت گردیده است. این اشارات در رمان بهنحوی میتواند به روشنسازی و فهم گوشههایی از فاجعهٔ کنونی کمک کند.
۱۰. نتیجه
داستان بهصورت موازی جریان پیدا میکند: فرشته و لیلا در کابل، و رامین و تمیم در هلمند.
فرشته باور دارد که قوانین الهی و اصول اخلاقی طالبانی نباید بهعنوان اصول مسلط در جامعه حاکمیت داشته باشند. طالبان قاتلان خوشبختی و آزادیاند. آنها تلاش دارند قوانین سختگیرانه و ضد انسانی قرون وسطی را در عصر ما حاکم سازند؛ قوانینی که تاریخ بشر آنها را بیاعتبار اعلام کرده است. آن قوانین دستوپاگیر، زادهٔ شرایط مادی جوامع گذشته بوده و شرایط امروزی را نمیتوان به آن زمان بازگرداند و شادی و لذت زندگی را به پای اوراد بیماریهای روانی گذشته قربانی کرد.
طالبان در عین حالی که به دنبال تطبیق باورهای باستانیاند، یک گروه فاشیستی مدرن نیز هستند که در جنگ و محیط دینی پرورش یافتهاند. آنها سربازان الهیشدهٔ مزدوریاند که با شیوههای ظریف و پیچیدهٔ روانشناسی، مغزشویی شده و در خدمت اهداف استراتژیک قرار داده شدهاند. طالبان ساده، در اصل کودکانی از مهاجران و یتیمان ناشی از جنگهای دهههای هشتاد و نود میلادیاند که بهواسطهٔ مدارس دینی دیوبندی پاکستان جذب شدهاند و از زندگی و نعمات مادی بیبهره بودهاند. بهسادگی در ماشین انتحاری دینی و استخباراتی برای مردن ساخته شدهاند.
چنانکه آخرت موهوم برای آنها رؤیای خفتهٔ زندگی مادی در هیئت سکس و روابط جنسی تمثیل شده است. در واقع با بهرهگیری از شاخصهای میل جنسی، ذهنیتسازی شدهاند تا رفتن به بهشت را بهعنوان یگانه راه خوشبختی بپذیرند. آنها رؤیای مبهم جنسی را در سر میپرورانند و تصاویری از همخوابگی با حوریان بیشمار را واقعی پنداشتهاند. به آنها چنین تلقین شده است که لذت ابدی موجود در همخوابگی با حور و غلمان بهشتی، در دنیای واقعی دستیافتنی نیست.
این در حالی است که آمیزش با زنان و دختران برای طلاب مدارس دینی و رسیدن به خواستههای جنسیشان در این جهان، خواستههایی تقریباً دستنیافتنی است. این اقتصاد جنسی، دوگانگی فکری و سیاهوسفیدسازی دشمن با تکنیکهای روانشناسی، آنها را چنان آماده میسازد که برای انجام هر جنایتی توانمند شده و از جان خود برای تحقق تخیلات جنسیشان میگذرند.
آنها با ذهنیتهای غیرعقلانی و فاقد تفکر انتقادی پرورش یافتهاند. فریبهای ذهنیای که به بهای کشتن و کشتهشدن میانجامد، و رؤیای همخوابگی با حوریانی که در قرآن و حدیث توصیف شدهاند، راه رسیدن به سکس ابدی و خوشبختی جاودان، پاداش بزرگی است که در اذهان کودکان فقیر حکاکی میشود.
این از خود بیگانگی در درون بستههای آموزشی مدارس دینی جهادی، بستهبندی شده است. این باورها و ایدئولوژیهای دیوانهساز و آموزههای ویرانگر، آمیخته با تصاویری از عظمت و حاکمیت خیالی امت اسلامی و افغانی، از آنها موجوداتی قهار ساخته است که هیچ ارزشی جز خواب مرگ و رسیدن به سکس ابدی نمیشناسند.
داد و ستد در مورد بدن – و بدنهایی – که بهسادگی با قرار گرفتن در مکانیسمهای ویژهٔ دادوستد طالبانی، به پول تبدیل میشوند، یکی از همین نمودهاست. مرگ در میان این گروه به دادوستد اقتصادی بدل شده است.
شر در سراسر رمان نمایندگی میشود؛ شر و خیر در رابطهای متقابل زندگی میکنند و هر دو با بدن، استعلایی میشوند. اما عشق، در کلمات و تصاویر بیاعتمادی، بهصورت موازی جریان دارد ولی تجسد نمییابد. بدن در جنگ، باید بهصورت خشن و برهنه مانند عشقبازی تصویرسازی شود.
رمان جسدی در بیابان نقدی است به کالبدبندی سیاسی و دینی حاکم که بدن، محل زیست مردمان این سرزمین را به سرطان اسلام سیاسی آلوده کرده است. این رمان نگاهی دیگرگونه به شیوههای کشتار طالبانی دارد و روایت زندگی فرشته، زن معترضی در سرزمین جهاد طالبانی است که در ماشین کشتار آن، سربازان اردوی ملی سلاخی میشوند.
طالبان حالا روایتهای دیگری را برای ما مطرح میکنند: نمیگذارند مخالفانشان دفن شوند. آنها این مراسم را به امر مبادلهٔ اقتصادی تبدیل کردهاند.
سلب حق دفن سرباز ملی، دستور وحشیانهای است که طالبان هیچ دلیل منطقی برای بیاحترامی به پیکرهای مخالفان خود ندارند. هر انسانی حق دارد که بدنش بدون ارتباط با امر سیاستزدایی به خاک سپرده شود. پیکر کشتهشدگان در جنگ هیچ ربطی به آرزوهای ماورایی یا فانتزیهای جنسی طالبان ندارد. ایستادگی در برابر سلطه و تبعیض، حق همه است. فرشته نماد عصیان علیه حاکمیت طالبانی است؛ ارزشها و اصول طالبانی را برای پذیرش امر حاکمیت این گروه جانی، نپذیرفته است.
مبارزه علیه سلب حقوق انسانی و تلاش برای مقابله با سلطه، تبعیض و آپارتاید جنسیتی طالبانی، اصلی انسانی برای رهایی از سلطه و قلمرو استبدادی است. طالب و اندیشههای او با نیازمندیهای زمان ما بیگانهاند. تحمیل طالبان از سوی امریکا، نیازمند مبارزه علیه احکام استعمار است.
عزیزالله نهفته در این رمان، خود کوشیده است تا روایتی پسااستعماری و زنانه از اوضاع ویرانگر افغانستان تقدیم جامعه کند.این روایت ذهن ما را با بسیاری از مسائل درگیر میسازد که ریشه در اوضاع ناهنجار مسلط امروز و گذشته دارند. نهفته، نویسندهای نامآشناست و تاکنون چندین داستان نوشته که روایتهایی متفاوت از وقایع زمان ما دارند. او با رمان تازهاش مرزها را درنوردیده و ادبیات را با تاریخ و جهان پیوند زده است. با گذشتن از مرزهای تاریخی و پندارهایی که راجع به سازههای مرزی وجود دارد، فراتر رفته است. به عمق تاریخ قدم نهاده و با مراجعه به نمایشنامهٔ آنتیگونه و الهام از آن، کوشیده است روایت زمان خودش را به زبان امروز بازآفرینی نماید.
مطالعهٔ این داستان پرسشهای زیادی را در رابطه با مسائل متنوع مطرح میسازد. بازآفرینی آنتیگونه در عصری متفاوت، با شخصیت و کاراکتری ویژه، رابطهٔ متن را با سیاست و اوضاع روز همقرین میسازد؛ چیزی که هر متنی در پی آن است. استعارهٔ قدرت در فضای زمانی دیگر، به خواننده امکان میدهد تا همگام با داستان، در عصر خودش به تماشای تحولات معطوف به قدرت جاری شود و فهم خود را مستقل از نویسنده تجربه کند؛ تجربهای که در همگرایی با فکتهایی از تجربههای زیسته، با متن زندگی مینماید.
عشق رمانتیک، که در بدن تولد یافته، بیبدن میشود؛ اما رمانتیسم شرقی با پرهیز از سکس و روابط عاشقانه، رمان را به سمت نئورمانتیسمی سوق داده که از قرن ما اندکی فاصله میگیرد. فقدان حضور روابط جنسی، نشانهای از تأثیرات نامرئی فرهنگ حاکم بر رژیم عاشقانهٔ داستان است. رئالیسم جنگی در سراسر جسدی در بیابان مانند خون در بدن جریان دارد.
پایان
منابع
Ciprian Jeler, La douleur comme « matrice » de la vie intérieure chez Nietzsche.
META: RESEARCH IN HERMENEUTICS, PHENOMENOLOGY, AND PRACTICAL PHILOSOPHY VOL. III, NO. 1 / JUNE 2011: 33-53, ISSN 2067-3655, www.metajournal.org, Åtkomstdatum 04 juli 2023
[۱] جسدی در بیابان، ص: ۵۷ [۲] جسدی در بیان ص: ۱۱۲ [۳] جسدی در بیابان، ص: ۱۰۹ [۴] همان منبع، ص:۱۰۹ [۵] جسدی در بیابان ص: [۶]جسدی در بیان، ص: ۸ [۷] همانجا ص: ۴۵ [۸] جسد در بیابان ص: ۸۶ [۹] همانجا ص: ۹ [۱۰] جسدی در بیابان ص: ۸ [۱۱] ۱- چنین گفت زرتشت، ترجمه داریوش آشوری، انتشارات آگاه، ص ۲۰۴ [۱۲] Jeler, Ciprian, « La douleur comme “matrice” de la vie intérieure chez Nietzsche », meta: research in hermeneutics, phenomenology, and practical philosophy, Vol. ۳, N°۱, ۲۰۱۱, pp. ۳۳-۵۳. [۱۳] کالبان و ساحره ص: ۲۶۹ [۱۴] فدریچی، ص: ۱۲۵-۱۲۶ [۱۵] ”سخنگوی طالبان به تلویزیون آمو: حکومت طالبان پشتون است، چون اکثریت مردم افغانستان پشتوناند”. افغانستان اینترنشنال, ۲۸ juni ۲۰۲۳, https://www.afintl.com/۲۰۲۳۰۶۲۴۴۸۹۴. [۱۶] طالبان حاضر شدند جسد رامین را در برابر ۳۰۰ هزار افغانی بفروشند، جسدی در بیابان ص: ۲۹ [۱۷] همانجا، ص: ۱۱۱ [۱۸] جسدی در بیابان ص: ۱۱۵






