از زمان روی کار آمدن طالبان در پانزدهم آگست ۲۰۲۱ تا کنون، هر روز که میگذرد این گروه با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری بر حقوق اساسی مردم حملهور میشود. از سرکوب شدید اعتراضهای زنان و نقض گسترده حقوق آنان گرفته تا اعمال محدودیتهای شدید بر حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی و پیشبرد نوعی سیاست انحصارگرایانه تباری به سود شوونیسم پشتون که هیچ نرمش و انعطافی را برنمیتابد، بیانگر آن است که طالبان با گذشت هر روز خشنتر و بیباکتر سیاست سرکوب و ارعاب را پیش میبرند. گویا آنان کمترین هراسی هم از بابت احتمال شعلهور شدن شورش و عصیان مردمی ندارند. طالبان از بس که بر رژیم ترس اتکا کرده و از قدرت ویرانگر آن مطمئن هستند، تصور میکنند کسی جلودار آنان نخواهد بود و میتوانند هر مانعی را از سر راه خود بردارند.
کرختی مردم که مرعوب رژیم ترس طالبان شدهاند، عامل اصلی یکهتازیهای بیباکانه این گروه است. در رژیم طالبانی، ترس همه جا شما را دنبال میکند و نمیتوانید از آن رهایی یابید. اگر ترس را جدی نگیرید، پیامد فاجعهباری دارد و اگر آن را جدی بگیرید نیز با وضعیت مشابهی روبهرو میشوید. وقتی به سیاست ترس بیاعتنایی کنید، کارگزاران این سیاست خود به سراغ شما خواهند آمد و در نهایت سر از زندانهای مخوف آنان درمیآورید، و اگر به این سیاست اعتنا کنید، بازهم به موجود حقیر و فاجعهزدهای بدل میشوید که در واقع تنها اکت زندهگی از خود بروز میدهد، نه این که به معنای واقعی کلمه زندهگی کند؛ چون وقتی سیاست ترس را بهرسمیت بشناسید، دیگر به برده کامل رژیم طالبانی بدل خواهید شد؛ رژیمی که بیش از هر چیزی از ترس و ناامیدی شما تغذیه میکند. در این صورت، دیگر شجاعت به چالش کشیدن رژیم ترسِ طالبانی را از دست خواهید داد و مقاومت بیش از هر زمان دیگری ناممکن میشود.
مردم در برابر آنچه بر آنان و پیرامونشان میرود، کرخت و بیتفاوتند. این سستی و بیتفاوتی از آنان موجودی ساخته که حتا در برابر تغییرات سیاسی کلان هیچ واکنشی از خود نشان نمیدهد و صرفاً نظارهگر و بیننده است. وقتی در یک دادگاه صحرایی طالبان صدها تن برای تماشای نمایش حقارت انسان حتا حاضرند یکدیگر را له کنند، این بیانگر بیداری مردم نیست، نشانه ابتذال و سقوط اخلاقی آن است. این مردم به بردهگان نمایش ابتذال طالبانی و بینندهگان محض فاجعه تقلیل یافتهاند و بیتفاوتی آنها نسبت به بروز هر گونه فاجعه، زمینه پایداری و دوام امارت طالبان را فراهم میکند.
مردم در افغانستان زیر سلطه طالبان، به نیروی فرمانبر و مطیع بدل شدهاند. هر قدر طالبان بیشتر بر آنان فشار وارد میکنند، به همان میزان بیشتر سر اطاعت فرو میآورند. در نزدیک به سه سال گذشته، با وجود اعمال شدیدترین قیدوبندها بر زندهگی شهروندان، ما شاهد هیچ اعتراض گسترده و دامنهداری که بتواند طالبان را بهگونه جدی به چالش بکشد، نبودهایم. این برای ما خبر بدی است. افزایش آمار خودکشی بهویژه در میان زنان، نشان از فاجعهای دارد که با به قدرت رسیدن طالبان دامنه وسیعتر و گستردهتری یافته است. از زمان به قدرت رسیدن طالبان تا کنون که بیکاری و فقر بیش از پیش تشدید شده و افزون بر آن، محدودیتها بر زندهگی روزانه مردم نیز اعمال گردیده است، فاز جدیدی از ناامیدی و افسردهگی را شاهد بودهایم. در حکومت پیشین نیز میزان ناامیدی و افسردهگی بالا بود؛ اما در رژیم طالبانی به شمار عوامل ناامیدی و افسردهگی افزوده شده است. در حکومت پیشین دستکم کسی بهخاطر شنیدن موسیقی، تراشیدن ریش، گذاشتن موی بلند، اشتراکنکردن در نماز جماعت، نپوشیدن چادری و … مجازات نمیشد. در حاکمیت طالبانی، مردم تنها بهخاطر گسترش دامنه بیکاری و فقر افسرده شده و دست به خودکشی نمیزنند. بسیاری به این دلیل ناامید و افسرده میشوند که در زندهگی نیمبندشان در افغانستان زیر کنترل طالبان، حتا اجازه ندارند آزادانه سفر کرده، به خواست خود لباس پوشیده و یا سروصورتشان را بیارایند. در این عصر و زمانه، اعمال قیدوبند بر نحوه زندهگی انسانها باید هم غیرقابل قبول و اضطرابآور باشد.
باری، در افغانستان امروز طالبان موفق شدهاند مردم را به سود خودشان مسخ کنند. این مسخشدهگی زاده عواملی است که در بالا به آنها اشاره شد. مردمی که طالبان موفق به آفرینش آن شدهاند، چون ترسو، افسرده، ناامید، فرمانبر و بیتفاوتند، شوق و انگیزهای برای حضور بیدار و فعال در جامعه ندارند و به این دلیل، نسبت به کنش سیاسی در برابر وضعیت موجود بیمیلند و به زندهگی در جامعه فاجعهزده و بحرانی عادت کردهاند. این مردم، درگیر روزمرهگی شده و قصدی برای بازسازی و احیای خودشان ندارند. به این ترتیب، طالبان میتوانند هر اقدام و تصمیم مردمستیز و ضدانسانی خود را زیر نام «خواست مردم» جا زده و با خیال راحت آن را تطبیق کنند. طالبان بهخوبی میدانند که مردم ساخته و پرداخته آنها فاقد زبان اعتراض در برابر هر اقدام سیاسی هستند. نیرویی که از زبان اعتراض در برابر سیستمها برخوردار نباشد، در واقع وجود ندارد.
در نزدیک به سه سال گذشته، تنها زنان افغانستان با مقاومت شجاعانه در برابر سیاست سرکوب و مهار طالبان ثابت کردند که مخالف بدل شدن به مردم مورد نظر این گروه هستند. زنان افغانستان گرچه تا کنون نتوانستهاند حمایت بقیه مردم را بهدست آورند؛ اما در حد توان نشان دادهاند که سیاست مسخ طالبانی را نمیپذیرند. اعتراضهای زنان هرچند کوچک و فشرده است؛ اما اثرگذاری خوبی داشته و تا این جای کار هزینه تعامل جهان با طالبان را بالا برده است. در حال حاضر، چهره مقاومت مدنی در برابر امارت طالبانی زنانه است. گویی تنها زنان افغانستان هستند که از وجدان بیدار برای مبارزه در برابر رژیم مستبد و انسانستیز حاکم بر کشور، برخوردارند. اگر بقیه مردم افغانستان نیز با الگوگیری از زنان به این مقاومت بپیوندند، عمر رژیم منحط طالبانی که در حال حاضر فاقد مشروعیت داخلی و خارجی است، خیلی کوتاهتر از آنی خواهد بود که پیشبینی میشود. مردم مورد نظر ما نباید در برابر هجوم لشکر توحش مدام عقبنشینی کرده و سنگرهایشان را یکی پس از دیگری تخلیه کنند. مردم اگر میخواهند زنده بمانند و آینده روشنی برای کشور خود بسازند، باید از شکستهایشان درس گرفته و در پی تدارک ضدحمله باشند.






