پنج سال است که در تریبون سالانه مجمع عمومی سازمان ملل، در میان رهبران کشورهای جهان، چهرهای از افغانستان در قامت رییسجمهور دیده نمیشود؛ نه تصویری از هیات عالیرتبه افغانستان در کنار دیگر هیاتهای دولتی و نه صدایی از عالیترین مقام سیاسی کشور. مجمع عمومی سازمان ملل به یک معنا آیینهای از اراده و حضور ملتهای جهان است؛ جایی که مردم هر کشور چشم به نیویارک میدوزند تا ببینند رهبرانشان چگونه از کشور، مردم و منافع ملیشان سخن میگویند. اما برای افغانستان، این صحنه پنج سال است که خالی مانده است؛ غیبتی که تنها یک خلای تشریفاتی نیست، بلکه پرسشهای جدیتری درباره جایگاه افغانستان و رژیم کنونی آن در نظام بینالمللی به میان میآورد.
مشخص است که ریشه این غیبت طولانی از جوی رژیم طالبان آب میخورد. طالبان در پنج سال گذشته در بسیاری از موارد به خواستها و نگرانیهای جامعه جهانی پاسخ مثبت ندادهاند. وضع محدودیتهای گسترده بر زندهگی زنان و دختران، کنارگذاشتن بخش بزرگی از جامعه از مشارکت در قدرت و فاصلهگرفتن از خواستههای مطرحشده از سوی جامعه جهانی، شکاف میان کابل و جهان را عمیقتر کرده است. طالبان میخواهند در عرصه بینالمللی بهعنوان تنها دولت مشروع افغانستان پذیرفته شوند، اما همزمان در برابر بخش مهمی از الزامات و مطالباتی که برای تعامل عادیتر با جهان مطرح میشود، انعطاف نشان نمیدهند. این تناقض، یکی از موانع مهم در مسیر عادیشدن رابطه افغانستان با جامعه بینالمللی است.
این وضعیت از منظر دیپلماتیک نیز پرسشبرانگیز است. مقامهای طالبان بارها از دیپلماسی فعال و توجه جهان به افغانستان سخن گفتهاند؛ اما فراموش کردهاند که دیپلماسی فقط به سفرهای منطقهای، دیدارهای دوجانبه و حضور در برخی نشستهای فرعی و نمایشی خلاصه نمیشود. در مهمترین تریبون سالانه سازمان ملل، جایی که سران و مقامهای عالیرتبه دولتها درباره مسایل جهانی و منافع ملی کشورهایشان سخن میگویند، جای افغانستان خالی است. این غیبت دستکم از منظر تصویر و اثرگذاری دیپلماتیک، قابل چشمپوشی نیست. اگر هدف دیپلماسی حضور موثر، رساندن صدای کشور به گوش جهان و دفاع از منافع ملی در مجامع بینالمللی باشد، نبودن افغانستان در چنین صحنهای پرسش جدی درباره دستاوردهای دیپلماتیک طالبان ایجاد میکند. بهیقین که نمیتوان با تکرار عبارت «دیپلماسی فعال» جای خالی یک کشور را در مهمترین تریبون سیاسی سالانه جهان پُر کرد.
مساله زمانی جدیتر میشود که ببینیم دیگران درباره افغانستان سخن میگویند، اما صدای عالیترین مقام سیاسی افغانستان در این صحنه شنیده نمیشود. وقتی افغانستان در چنین عرصهای حضور سیاسی موثر نداشته باشد، دیگران درباره بحرانها، آینده و مسایل مربوط به آن، دیدگاه خود را مطرح میکنند و در شکلدادن به روایت بینالمللی آن، نقش بیشتری پیدا میکنند. البته این بهمعنای آن نیست که تصمیمهای مربوط به افغانستان الزاماً بدون حضور افغانستان گرفته خواهد شد؛ اما غیبت نمایندهگی سیاسی در سطح عالی، فضای بیشتری برای دیگران ایجاد میکند تا درباره افغانستان سخن بگویند و بر بحثهای مربوط به آینده آن اثر بگذارند.
از این منظر، ادامه این وضعیت را نمیتوان کاملاً جدا از رویکرد انحصارگرایانه و تقابلی طالبان دانست. رژیمی که خواهان پذیرش و تعامل بینالمللی است، اما در برابر بخش مهمی از مطالبات سیاسی و حقوقی جامعه جهانی انعطاف نشان نمیدهد، عملاً راه حضور عادیتر و موثرتر افغانستان در عرصه بینالمللی را دشوار میکند. هزینه این غیبت هم فقط متوجه طالبان نیست؛ افغانستان و مردم آن نیز بها میپردازند.
این واقعیت زمانی برای طالبان تلختر میشود که افغانستان را با سوریه مقایسه کنیم. احمد الشرع، رییسجمهور سوریه، در نشست سالانه مجمع عمومی حضور یافت و حاشیههای دیدنی هم خلق کرد. رسانهها با او مصاحبه و هیاتهای دولتها دیدار و گفتوگو کردند؛ درحالیکه کارنامه الشرع از جهتهایی سیاهتر از کارنامه طالبان هم است: عضویت در داعش و القاعده.
این مقایسه از این جهت قابلتامل است که نشان میدهد کارنامه یک بازیگر سیاسی، هرچند سیاه و بحثبرانگیز، لزوماً پایان راه تعامل دیپلماتیک نیست. سیاست میتواند تغییر کند، مواضع میتواند تغییر کند و حکومتها میتوانند برای کاهش فاصله با جهان، مسیرهای تازهای باز کنند؛ اما طالبان پس از پنج سال و یک ماه، هنوز نتوانستهاند افغانستان را به جایگاهی رسانند که عالیترین مقام سیاسی رژیمشان در کنار رهبران دیگر کشورها در تریبون اصلی مجمع عمومی سازمان ملل حضور پیدا کند.
پرسش نهایی اما این است که این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟ با توجه به تداوم سیاستها و مواضع طالبان، چشمانداز پایان سریع انزوای سیاسی افغانستان همچنان ناروشن است. تا زمانی که طالبان در برابر بخش مهمی از خواستههای جامعه جهانی انعطاف نشان ندهند، مشارکت سیاسی فراگیر را جدی نگیرند و برای ایجاد اعتماد متقابل با جهان گامهای اساسی برندارند، فاصله افغانستان با جامعه بینالمللی میتواند ادامه پیدا کند.
اما سنگینی این انزوا بیش از همه بر دوش مردم افغانستان میافتد. طالبان قدرت و ابزارهای حکومتی در اختیار دارند؛ اما شهروند عادی افغانستان است که پیامد کاهش تعامل بینالمللی، محدودشدن فرصتهای اقتصادی و دیپلماتیک و تداوم بیاعتمادی جهانی را در زندهگی روزمره خود حس میکند.
در نهایت، جای خالی افغانستان در تریبون سالانه مجمع عمومی سازمان ملل فقط جای خالی یک سخنران نیست؛ جای خالی یک صداست و جای خالی نمایندهگی سیاسی افغانستان در یکی از مهمترین صحنههای دیپلماسی جهان. و اگر این غیبت ادامه پیدا کند، پرسش فقط این نخواهد بود که چرا طالبان در نیویارک حضور ندارند؛ پرسش بزرگتر این است که چرا افغانستان همچنان باید هزینه سیاستی را بپردازد که حاصلش طولانیتر شدن فاصله میان این کشور و جهان است.


