طالبان بهظاهر حمله امریکا و اسراییل بر ایران را محکوم کردند؛ البته روشنتر در مقایسه با دیگران. سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، هم در صحفه ایکس خود از طالبان و مردم افغانستان بابت حمایتشان از جمهوری اسلامی سپاسگزاری کرده است: «از حکومت (طالبان) و مردم افغانستان بهخاطر ابراز حمایت و همدردی با ایران در این ماه پربرکت رمضان با جانِ دل متشکرم.» علیرضا بیکدلی، سفیر ایران در کابل، نیز ضمن حمایت از موضعگیری طالبان، از ورود به فاز جدید روابط با این گروه، پس از پایان جنگ خبر داده است؛ خوشبینیای که میتواند تعبیر به بهرسمیتشناسی رژیم طالبان از سوی تهران شود. درعینحال، متقی در نشستی با حضور سفیران خارجی در کابل، از ایران خواست که بر کشورهای منطقه حمله نکند و بنا را بر کاهش تنش بگذارد؛ خواستی که قبلاً حماس نیز مطرح کرده است. هدف متقی از کشورهای منطقه، آن عده دولتهای عربی هستند که از پایگاههای نظامی ایالات متحده میزبانی میکنند و متهم به تبانی با امریکا برای حمله بر ایرانند.
در خصوص آنچه بیان شد، توجه به چند نکته حایز اهمیت است:
۱- همدردی طالبان با جمهوری اسلامی از یک حیث میتواند واقعی باشد: اینکه طالبان لحظههای تلخ و رقتباری را که اینروزها ایران و ایرانیان تجربه میکنند، تلختر از آن را در 2001م. تجربه کردهاند، آن هم در پی حمله هوایی امریکا. به زبان دیگر، درد جمهوری اسلامی را دولتها و گروههایی خوبتر درک میکنند که طعم تلخ حمله امریکا و اسراییل را چشیده باشند. طالبان که ازاین زاویه با جمهوری اسلامی وجه مشترک دارند، از حال زار آن خوبتر با خبرند؛ البته با این تفاوت که ایران در آن زمان از حمله امریکا بر طالبان حمایت کرده بود (بهرغم آنکه در آن وقت هم ساز دشمنی با امریکا مینواخت)، اما حالا این گروه بهظاهر حمله ایالات متحده بر جمهوری اسلامی را محکوم کرده است. انگیزه طالبان از محکومکردن حمله، ریشه در همین تجربه تلخ مشترک دارد. همینوبس. قصه اسلامیبودن ایران بهسبب شیعیبودنش برای طالبان اهمیت چندانی ندارد.
۲- طالبان از حیث دیگر خرسند خواهند شد: ضرورت داشتن همسایهگان ضعیف. واقعیت این است که طالبان همسایهگان قوی را دوست ندارند و در نزدیک به پنج سال گذشته هم با آنها، بهویژه پاکستان، در جنگ بودهاند. وقتی طالبان با مهمترین حامیشان که پاکستان است، درمیافتند، شک نکنید که پروای دیگران را هم نخواهند کرد. با جمهوری اسلامی هم تاکنون بیش از ده بار وارد جنگ پراکنده مرزی شدهاند. همینطور، با برخی جمهوریهای آسیای مرکزی نیز. اگر طالبان نخواهند بهگونه مستقیم وارد جنگ شوند، تروریستان پناهگرفته در خاک افغانستان، سبب حمله همسایهگان بر این کشور خواهند شد؛ دقیقاً کاری که پاکستان این شبوروزها انجام میدهد. در این حالت، همسایهگان ضعیف و درمانده برای طالبان مطلوبیت دارد که حمله خارجی بر آنها یکی از گزینههای کارآمد در این راستاست. پس با این حساب، ایران درمانده و تحقیرشده بهسبب حمله امریکا و اسراییل، کاری به کار طالبان نخواهد داشت و از مخالفان این گروه حمایت نخواهد کرد و درباب حقابه هم برای چند صباحی زبان در کام خواهد کشید. برای نمونه، پاکستان هم پس از آن عزم خود را برای حمله بر کابل و سایر شهرها خوبتر جزم کرد که از کاخ سفید علامت سبز دریافت کرد. برعکس، اگر امریکا مانع پاکستان میشد یا هم این کشور در پی حمله خارجی تضعیف میشد، قادر به حمله بر افغانستان نبود و طالبان را هم به این حالوروز نمیانداخت.
۳- اِعمال فشار از سوی امریکا بر طالبان همزمان با درگیرشدنش با ایران مایه تامل است. دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا، آنچه را که پاکستان با طالبان انجام میدهد، «عالی» توصیف کرد؛ بیانی که به اسلامآباد نیرو بخشید. بهتعقیب او، مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، و آدام بولر، نمایند این کشور در امور گروگانها، طالبان را متهم به گروگانگیری برای امتیازگیری کردند و خواستار رهایی شهروندان امریکایی از زندانهای این گروه شدند. آدام بولر تهدید کرد که اگر طالبان کوتاه نیایند، ممکن است همسرنوشت ونزوئلا و جمهوری اسلامی شوند. خطاب عتابآلود امریکا علیه طالبان، آن هم در میانه جنگش با ایران، منطقی نمینماید؛ درحالیکه میتواند از این گروه بهسادهگی علیه جمهوری اسلامی استفاده کند. وقتی قصه امتیازگیری در میان باشد، طالبان در پذیرش خواستهای امریکا درنگ نخواهند کرد؛ حتا اگر تبانی برای حمله بر همسایهگان در دستورکار باشد. شبهنظامیانی از جنس طالبان در چنین بزنگاههایی خوبتر بهکار میآیند تا دولتهای مشروع. مشخص نیست که امریکا از طالبان طالب همکاری شده یا خیر؟ اگر هم شده، پاسخ طالبان چه بوده است؟ یا هم اینکه ترمپ اساساً به چنین چیزی نیندیشیده است.
۴- اینکه متقی خواستار عدم حمله بر کشورهای عربی شده، قابلدرک است؛ چراکه برای طالبان، شیخنشینها و امیرنشینهای حاشیه جنوبی خلیج فارس در مقایسه با جمهوری اسلامی پراهمیت است؛ هم بهسبب سنیبودنشان و هم بهخاطر حمایت مستمرشان از طالبان. البته ظرفیتهای اقتصادی آنها، نقشآفرینیشان در افغانستان، اتحاد محکمشان با امریکا و رابطه نورمالشان با شرقوغرب عالم نیز مزید بر علت است و برای طالبان جذابیت دارد؛ مزیتهایی که جمهوری اسلامی از آن بیبهره یا کمبهره است. بعید نیست که دولتهای عربی از طالبان خواستار صدور بیانیهای با محتوایی که متقی قرائت کرد، شده باشند. ممکن است حماس را هم ملزم به صدور چنین بیانیهای کرده باشند.
ظاهراً میدان برای زورآزمایی کشورهای عربی و ایران در جهان اسلام باز شده است؛ بهگونهای که تهران از دنیای اسلام میخواهد حمله امریکا و اسراییل را محکوم کند و دولتهای عربی هم کشورهای اسلامی را علیه ایران تحریک میکنند. تا این جای کار، جهان اسلام با ایران کمتر همصدا بوده و شورای عالی امنیت ملی ایران هم ازاین بابت گلایه کرد. حمله بر ایران هم به این خاطر با سکوت جهان اسلام همراه شد که جمهوری اسلامی بر کشورهای عربی حمله کرد. دولتهای عربی با توجه به دیپلماسی فعالی که دارند از میزان همدلی دنیای اسلام با ایران کاستند. به این بسنده نکرده، قطعنامهای در شورای امنیت سازمان ملل متحد در محکومیت رفتار ایران تصویب کردند؛ درحالیکه میشد در محکومیت رفتار امریکا و اسراییل تصویب شود.






