پس از تسلط طالبان بر افغانستان، دختران و زنان در کشور بهویژه در ولایت بدخشان، طعم تلخ نرفتن به مکتب و دانشگاه و خشونتهای این گروه را تجربه میکنند. این عوامل، سبب افزایش ازدواجهای اجباری و بیماریهای روانی در میان دختران و زنان نیز شده است.
شماری از دختران در بدخشان میگویند که با گذشت هر روز مشکلات اقتصادی آنان افزایش مییابد. به گفته آنان، بسیاری از خانوادهها در این ولایت به دلیل ناداری تن به ازدواجهای اجباری دخترانشان میدهند.
شکیلا (نام مستعار) ۲۰ سال سن دارد و دانشآموز صنف یازدهم مکتب لیسه نسوان مخفی بدخشی بوده است. او به روزنامه ۸صبح میگوید که از زمان بسته شدن مکاتب و پس از عروسیاش، در حالت روحی خوبی قرار ندارد و بدترین شرایط زندهگیاش را تجربه میکند.
شکیلا میافزاید که دیگر امیدی به باز شدن مکاتب به روی دختران ندارد و از سویی، فشارهای پدرش نیز بر او زیاد شده بود و سرانجام مجبور شد که ازدواج با پسر کاکایش را بپذیرد. او میگوید: «من قربانی ازدواج اجباری شدم. قصد ازدواج را نداشتم و میخواستم مکتب تمام شود، به دانشگاه بروم، تحصیل کنم؛ اما با گذشت سه سال از بسته ماندن مکاتب، از روی ناگزیری و فشار پدرم، عروسی کردم.»
او میافزاید که در این روزها بیشتر با مادر شوهرش به کارهای خانه کمک میکند تا مهارتهای پختوپز یک زن شوهردار را فرا بگیرد. او در ادامه میگوید: «از وقتی که عروسی کردهام، بدبختی من شروع شده است. حالا به مشکلات بیماری روانی مبتلا شدهام. نهتنها من، بلکه دو خواهر دیگرم نیز وضعیت روانی خوبی ندارند.»
زرمینه از رفتن به مکتب روایت میکند و میگوید که دوست داشت در آینده داکتر شود و از این طریق به زنان و دختران بدخشان خدمت کند. او بیان میدارد: «من و همصنفیهایم برای خود آرزوهای بزرگی داشتیم. یکی میگفت بعد از ختم مکتب میخواهد قاضی شود و دیگری هم میخواست معلم شود و من هم همیشه به همصنفیهایم میگفتم که داکتر میشوم؛ اما همه چیز به یکباره نابود شد. حالا که در این سن کم عروسی کردهام، دیگر خلاص شد، به آرزویم نمیرسم.»
ترینا آزادمنش (نام مستعار) یکی دیگر از دانشآموزان در مکتب لیسه مخفی بدخشی، میگوید که با تسلط طالبان، تمام آرزوهای او و هزاران دختر دیگر در افغانستان با خاک یکسان شده است. او دانشآموز صنف دوازدهم مکتب بود، اما اکنون در یک کارگاه قالینبافی در شهر فیضآباد، مرکز ولایت بدخشان، قالین میبافد. آزادمنش میافزاید: «کاملا در یک بیسرنوشتی به سر میبریم. بعد از سه سال تازه چند ماه میشود که اینجا قالینبافی را یاد میگیرم.»
او اضافه میکند که اکثر دوستان و همصنفیهایش بعد از بسته ماندن مکاتب دچار افسردهگی شدهاند و نگرانی عجیبی از آینده درس و تعلیمشان زیر کنترل طالبان دارند.
نوریه بدخش، دختر دانشآموز دیگری که در یک رستورانت ویژه زنان در شهر فیضآباد کار میکند، میگوید که بعد از بسته شدن مکاتب دچار بیماری روانی شده است. او میافزاید که به خاطر برطرف کردن مشکلات روانیاش به کار کردن در رستورانت دوستش روی آورده است. او میگوید: «هر روز با محدودیت جدیدی روبهرو میشوم؛ حتا نمیتوانم برای زندهگیام تصمیم بگیرم. من هم مانند دیگر دختران ناگزیرم به خاطر مشکلات اقتصادی و ترس پدرم، تن به ازدواج بدهم و نامزد شدهام.»
افزایش بیماریهای روانی
شماری از داکتران در شهر فیضآباد میگویند که با افزایش محدودیتهای طالبان در سه سال گذشته، شمار بیماریهای روانی در بین زنان خانهدار بهویژه دانشجویان و دانشآموزان دختر در این ولایت افزایش یافته است.
یکی از داکتران رواندرمانی در شفاخانه ولایتی بدخشان که نمیخواهد هویتش فاش شود، میگوید که پس از تسلط طالبان، شمار بیماران روانی و مراجعه آنان به این شفاخانه افزایش یافته است. به گفته او، دستکم روزانه بین ۲۰ تا ۳۰ تن تنها در بخش روانی این شفاخانه به خاطر درمان مراجعه میکنند.
او میافزاید: «محدودیتها و فشار طالبان بر زندهگی زنان سبب شده است که اختلالات روانی در نزد زنان و دختران در بدخشان افزایش پیدا کند. یکی از مشکلات بیماریهای روانی، خشونتها و ازدواج اجباری دختران است.»
این داکتر روان درمانی میگوید که وضع محدودیت طالبان بر آموزش، تحصیل و کار زنان در سه سال گذشته، زنان را در حالت ناامیدی از آینده قرار داده است.
این در حالی است که طالبان به رغم فشارهای جامعه جهانی تا کنون پاسخ روشنی در مورد باز شدن مکاتب به روی دختران ندادهاند. در تازهترین مورد ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، پرسیدن سوال در مورد آموزش دختران را تا امر ثانی منع کرده است. این مقام طالبان که روز یکشنبه، ۴ سنبله، در برنامه حسابدهی این گروه در مرکز رسانهها در کابل صحبت میکرد، گفت که هیچ دستور طالبان خلاف شریعت نیست و پرسیدن سوال در مورد آموزش و تحصیل دختران نیز تا امر ثانی ممنوع است.







