اعتراض مردمی در بنگلهدیش که منجر به استعفا و فرار شیخ حسینه، نخستوزیر این کشور، شد، موجی از واکنشهای کاربران شبکههای اجتماعی در افغانستان را در پی داشته است. بیشتر کاربران با استقبال از این رویداد، حسرت میخورند که چرا در کشور آنها مردم برنخاسته و نظام استبدادی طالبان را سرنگون نمیکنند. کاربران همچنان با اشتراکگذاری تصویرهای رییس ارتش بنگلهدیش، که از معترضان حمایت کرد، و بسمالله محمدی، وزیر دفاع حکومت پیشین، که در پی فرار اشرف غنی او نیز از کشور گریخت، به نقد مقامهای فاسد آن حکومت پرداخته و بازهم حسرت به دل ماندهاند که چرا محمدی پس از فرار غنی زمام امور را در دست نگرفته و با طالبان مقابله نکرد. مشکل اصلی اما در شناخت سطحی کاربران از وضعیت سیاسی متفاوت در هر دو کشور است که در یکی منجر به پیروزی مردم در برابر حاکم مستبد و سرکوبگر شد و در دیگری، دشمنان مردم را بر اریکه قدرت نشاند.
در رویداد بنگلهدیش، مردم به این دلیل موفق شدند که برای تعیین سرنوشتشان خود دست به عمل زدند؛ در حالی که در افغانستان مردم عملاً از سیاست کنار کشیده و فضا را برای مانوردهی طالبان مساعد کردهاند. این بیتفاوتی پیامدهای مرگباری برای افغانستان داشته و بهویژه خود مردم را به موجودات اخته، بیتفاوت، گیج، ترسو و فاقد کنش سیاسی بدل کرده است. این نیرویی که طالبان نیز در ساخت آن نقش زیادی بازی کردهاند، تنها در ظاهر نام مردم را یدک میکشد و شباهت زیادی به مردم واقعی ندارد. مردم معنازدایی شده و سپس مطابق به خواست طالبان معناگذاری شدهاند. در واقع، نام اصلی این «مردم»، امت یا رعیت است؛ نیرویی که فاقد قدرت و شعور سیاسی برای انتخاب نماینده/نمایندهگان خود است و صرفاً آنچه اربابان قدرت میگویند را میپذیرد و هیچ بلندپروازیای ندارد.
«مردم» در افغانستان به حدی کرخت و بیتفاوتند که حتا در برابر تغییرات سیاسی کلان هیچ واکنشی از خود نشان نمیدهند و صرفاً نظارهگر و بینندهاند. وقتی در یک دادگاه صحرایی طالبان صدها تن برای تماشای نمایش حقارت انسان حتا حاضرند یکدیگر را له کنند، این بیانگر بیداری مردم نیست، نشانه ابتذال و سقوط اخلاقی آنان است. این «مردم» به بردهگان نمایش ابتذال طالبانی و بینندهگان محض فاجعه تقلیل یافتهاند و بیتفاوتی آنها نسبت به بروز هر گونه فاجعه، زمینه پایداری و دوام امارت طالبانی را فراهم میکند. بیتفاوتی – در صورتی که آگاهانه انجام شود – میتواند رویه انقلابی و رهاییبخش باشد. در جامعهای که سرمایهداری دیجیتال همه را به فعالیت و مشارکت دعوت میکند تا پول بیشتری به جیب بزند، بیتفاوتی و کنارهگیری بهسود سیاست رهاییبخش، کنش بهشدت بیدارگر و انقلابی است. اما این چیزی نیست که ما از «مردم» افغانستان انتظار داشته باشیم. هنوز هیچ نشانهای از چنین رویکردی در کشور مشاهده نشده است.
«مردم» در افغانستان زیر سلطه طالبان، به نیروی فرمانبر و مطیع بدل شدهاند. هر قدر طالبان بیشتر بر آنان فشار وارد میکنند، به همان میزان بیشتر سر اطاعت فرو میآورند. در نزدیک به سه سال گذشته، با وجود اعمال شدیدترین قیدوبندها بر زندهگی شهروندان و سرکوب حداکثری، ما شاهد هیچ اعتراض گسترده و دامنهداری که بتواند طالبان را بهگونه جدی به چالش بکشد، نبودهایم. این برای ما خبر بدی است. افزایش آمار خودکشی بهویژه در میان زنان، نشان از فاجعهای دارد که با به قدرت رسیدن طالبان دامنه وسیعتر و گستردهتری یافته است. در نزدیک به سه سال گذشته که بیکاری و فقر بیشتر از پیش تشدید یافته و افزون بر آن، محدودیتها بر زندهگی مردم نیز اعمال شده است، فاز جدیدی از ناامیدی و افسردهگی را شاهد بودهایم.
در حکومت پیشین نیز میزان ناامیدی و افسردهگی بالا بود؛ اما در رژیم طالبانی به شمار عوامل ناامیدی و افسردهگی افزوده شده است. در حکومت پیشین دستکم کسی بهخاطر شنیدن موسیقی، تراشیدن ریش، گذاشتن موی بلند، اشتراکنکردن در نماز جماعت، نپوشیدن چادری و … مجازات نمیشد. در حاکمیت طالبانی، مردم تنها بهخاطر گسترش دامنه بیکاری و فقر افسرده شده و دست به خودکشی نمیزنند. بسیاری به این دلیل ناامید و افسرده میشوند که در زندهگی نیمبندشان در افغانستان زیر کنترل طالبان، حتا اجازه ندارند آزادانه سفر کرده، به خواست خود لباس پوشیده و یا سروصورتشان را بیارایند. در این عصر و زمانه، اعمال قیدوبند بر نحوه زندهگی انسانها باید هم غیرقابل قبول و اضطرابآور باشد. این یعنی، طالبان از هیچ تلاشی برای منفعل نگهداشتن مردم دریغ نکردهاند و خیلی هم در این کار موفق بودهاند.
حالا اگر وضعیت فاجعهبار مردم در افغانستان زیر کنترل طالبان را با وضعیتی که در بنگلهدیش حاکم است، مقایسه کنیم، به این نتیجه میرسیم که در آن کشور دستکم مردم تا حدی از بیداری و در عین حال شجاعت سیاسی برخوردار بودند که وقتی سیاست سرکوب به حد اکثر رسید، دانشجویان معترض را تنها نگذاشته و در حمایت از آنها به خیابان آمدند که در نهایت گلیم رژیم فاسد و مستبد شیخ حسینه برچیده شد. در حالی که متاسفانه در افغانستان مردم نه به سطحی از بیداری سیاسی رسیدهاند که قادر به واکنش جدی و پایدار در برابر سرکوب سیستماتیک رژیم طالبانی باشند و نه – به دلیل اعمال شدید سیاست ترس – از شجاعت آنچنانی برای ایستادهگی در کنار اعتراضهای زنان، تنها جنبش اجتماعی موجود در افغانستان، برخوردار هستند. به باور من، مردم تنها زمانی وجود دارند که مقاومت میکنند. بدون مقاومت و حدی از بیداری سیاسی که آنان را به موجودات سربهزیر، ترسو، کرخت و بیتفاوت نسبت به سرنوشتشان بدل نکند، مردم در واقع وجود ندارند.






