با توجه به افزایش استفاده از وسایل نقلیه و همچنین رشد جمعیت، مدیریت ترافیک جادهای به یکی از مسایل مهم و کلیدی در زمینه تأمین امنیت و نظم عمومی تبدیل شده است. در اکثر کشورها، مسوولیت تنظیم ترافیک جادهها برعهده نیروهای تأمینکننده نظم عمومی و اجرای قانون (پولیس) است.
افغانستان نیز از جمله کشورهایی است که دستکم در نیم قرن گذشته، شعبات پولیس ترافیک جاده را در ساختار پولیس امنی برای تنظیم ترافیک جادهای داشته و تا کنون نیز ریاست عمومی پولیس ترافیک در سطح کشور و مدیریتهای پولیس ترافیک در هر ولایت فعال بودهاند. اما شیوه مدیریت و سطح توجه به تخصصیسازی و تقویت ظرفیتهای این اداره فراز و نشیبهای زیادی داشته و به دلایل مختلف، افغانستان تاکنون نتوانسته است یک سیستم مدیریتی مؤثر در زمینه ترافیک جادهای ایجاد کند. با حضور طالبان که بهطور کلی اعتقادی به تخصصگرایی و سپردن کار به افراد متخصص ندارند، این اداره مهم همانند سایر ادارات پولیس، از لحاظ ظرفیتهای انسانی و فنی با مشکلات زیادی روبهرو است.
در این مقاله سعی شده است به ابعاد مختلف این مساله مهم پرداخته شود و ظرفیتهای موجود در اداره طالبان و پیامدهای آن برای مردم افغانستان بررسی گردد.
حوادث ترافیکی یکی از مسایل جدی و مهم است که هر ساله در سراسر جهان تلفات انسانی و خسارات مالی فراوانی به بار میآورد. آمارهای بینالمللی نشان میدهند که دستکم ۱.۱۹ میلیون نفر در سال در حوادث ترافیکی جان خود را از دست میدهند. همچنان برآورد شده است که جراحات ناشی از حوادث ترافیکی در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۳۰ بار اقتصادی معادل ۱.۸ تریلیون دالر (به قیمتهای ثابت سال ۲۰۱۰) بر اقتصاد جهانی تحمیل خواهد کرد که این مقدار برابر با هزینهای سالانه معادل ۰.۱۲ درصد تولید ناخالص داخلی جهان است. در افغانستان، به دلیل نبود دیتابیس واحد در زمینه تلفات انسانی ناشی از حوادث ترافیکی، ارایه آمار دقیق مشکل است؛ اما زمانی که من بهعنوان رییس عمومی استراتژی وزارت امور داخله خدمت میکردم، در هنگام تنظیم پروفایل ولایتی برای هر ولایت افغانستان، به آمار نگرانکننده تلفات انسانی ناشی از حوادث ترافیکی که براساس اطلاعات ریاست عمومی پولیس ترافیک ارایه شده بود، برخورد کردم. براساس این آمار (۱۳۹۰ تا ۱۳۹۸)، هر ساله بهطور متوسط ۱۲۰۰ نفر در حوادث ترافیکی در سراسر افغانستان جان خود را از دست میدادند.
مساله امنیت و مدیریت شاهراهها در افغانستان، یک مساله طولانیمدت در دورههای مختلف این کشور بوده است. به دلیل ناامنیها و آسیبپذیری نیروهای مسوول، کمترین کنترل بر وضعیت شاهراههای مهم اقتصادی و حیاتی برای تجارت این کشور صورت گرفته است. این شاهراهها بیشتر محل جولان رفتارهای غیرقانونی، چه از سوی شهروندان و چه از سوی نیروهای مخالف دولت بوده است. براساس ارزیابیهایی که آن زمان انجام دادیم، بیشترین حوادث سنگین ترافیکی در شاهراههای افغانستان اتفاق افتاده که بیشترین تلفات انسانی نیز در این حوادث ثبت شده است. مهمترین عوامل این حوادث شامل تخریب زیرساختهای ترانسپورتی جادهها (سرکها، پلها و پلچکها) به دلیل فعالیتهای تروریستی طالبان، نبود علایم و نشانههای ترافیکی، رانندهگی در شرایط بد روحی مانند بیخوابی، استفاده از مواد مخدر و گاهی مشروبات الکلی توسط رانندهگان، رانندهگی طولانیمدت، سرعت بالا و اضافه بار وسایل نقلیه و در نهایت فساد اداری در صدور جواز رانندهگی (لایسنس) شناسایی شدهاند.
از سوی دیگر، وزارت امور داخله در اوایل دوره جمهوری، برای مدتی تشکیلات منظم برای تأمین امنیت شاهراهها در سراسر افغانستان ایجاد کرده بود که زمینه را برای حضور پولیس ترافیک و گشتهای کنترلی آنها فراهم میساخت؛ اما به دلایل مختلف سیاسی و اتهام اخاذی از وسایط نقلیه و گاهی دست داشتن در قاچاق مواد مخدر، این تشکیلات لغو شد و پس از آن اداره مستقل مسوولیت مستقیم برای تأمین امنیت شاهراهها در افغانستان وجود نداشت، صرف در برخی از ولایات تشکیلات پولیس در سطح بلوک و تولی برای تامین امنیت شاهراه فعال بود. به همین دلیل، شاهراههای افغانستان به مسیر مرگ برای مردم از نظر امنیتی و حوادث ترافیکی تبدیل شده و به محل امنی برای قاچاقچیان و تروریستها گردید.
بررسیهای تیم ما در آن زمان نشان داد که در سراسر افغانستان هیچ نیروی پولیس ترافیک برای تنظیم ترافیک جادهای در شاهراهها بهطور اختصاصی وجود ندارد. مسوولان مدیریت ترافیک جادهای هر ولایت با وجود کمبود نیرو و منابع، مسوولیت رسیدهگی به مسایل ترافیکی در شاهراهها در ساحه ولایت خود را نیز برعهده داشتند. بارها این موضوع را شخصاً در گزارشها و صحبتهای خود در نشستهای مربوط به استراتژی و برنامهریزی برای پولیس ملی مطرح کردم، اما به دلیل کمبود منابع در تشکیلات و عدم علاقهمندی حامیان بینالمللی به تأمین منابع، موفق به حل این چالش مهم در سطح استراتژیک نشدیم.
اما در هر حال، دستکم در دوره جمهوری، برخلاف وضعیت کنونی، ارادهای برای حل این مساله وجود داشت و تلاشهایی در سطوح مختلف انجام شد؛ اما در شرایط کنونی و حاکمیت رژیم طالبان، هیچ ارادهای برای حل این مساله مهم و حیاتی وجود ندارد. طالبان کمترین اعتقادی به تخصصگرایی و رسیدهگی به مسایل مهم ملی مانند تنظیم ترافیک جادهای ندارند. بعد از به قدرت رسیدن طالبان، اکثر نیروهای انسانی که در برنامههای تخصصی در زمینه ترافیک جادهای در آکادمی پولیس و سایر مراکز آموزشی داخلی و خارجی آموزش دیده بودند، از وظایف خود برکنار شدهاند و به جای آنها اعضای طالبان که هیچ تجربه و سوادی در این زمینه ندارند، منصوب شدهاند.
وضعیت مدیریتی در ادارات پولیس ترافیک به مدرسههای دینی تبدیل شده است. برای دریافت جواز رانندهگی (لایسنس) شرط اساسی حفظ دعای سفر است، نه سایر تواناییها و مهارتهای فنی و عملی افراد. مدیر پولیس ترافیک کابل که یکی از اعضای طالبان است و گفته میشود قبلاً در پیشاور نانوایی داشته، بارها مشاهده شده که تنها برای تکمیل شرایط گرفتن جواز رانندهگی، دعای سفر و دعای قنوت را از شهروندان متقاضی میپرسد. وی در یکی از صحبتهای خود میگوید: «شما باید دعای سفر، دعای داخل شدن به مسجد و دعای خارج شدن از مسجد را حفظ کرده و طریقه وضو گرفتن را نیز یاد داشته باشید.» در ویدیوی دیگری، او از افراد چند سوال ساده میپرسد، مانند «بریک کن»، «هارن کن» و سپس میگوید: «کامیاب هستی، ماشاالله».
با وجود خرابی جادهها در سراسر افغانستان، بهویژه به دلیل انفجارات تروریستی که طالبان در مسیر شاهراهها طی دو دهه گذشته به منظور هدف قرار دادن نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان و نیروهای بینالمللی، رهبر طالبان دستور داده است که در هر ۷۰ کیلومتر در شاهراهها یک مسجد بزرگ ساخته شود. این نشان میدهد که طالبان هیچ نوع برنامه یا تعهدی برای رسیدهگی به این مساله مهم ملی ندارند.
هفته گذشته دو حادثه مرگبار ترافیکی در ولایت غزنی رخ داد که طبق اطلاعات موجود، ۶۴ نفر کشته و بیش از ۶۰ نفر دیگر زخمی شدند، در حالی که در ساعات اولیه این حادثه رسانهها از کشته شدن ۵۲ تن خبر داده بودند. با توجه به تلفات و وضعیت پیشآمده، این میتواند یک فاجعه در مدیریت ترافیک جادهای افغانستان باشد. روزنامه هشت صبح نیز گزارش داده است که در سه ماه اخیر، ۱۹۰ نفر از شهروندان افغانستان در حوادث ترافیکی جان خود را از دست دادهاند. با وجود اینکه طالبان مدعی شدند که برخی از شرکتهای ترانسپورتی را مسدود کرده، اما تا کنون هیچ اقدام مؤثری از سوی این گروه در این زمینه انجام نگرفته است.
عوامل مختلفی مانند خرابی زیرساختهای ترانسپورتی، نبود نظارت و کنترل بر وضعیت سلامتی رانندهگان و سلامت تخنیکی وسایط نقلیه، استفاده از مواد مخدر توسط رانندهگان وسایط نقلیه سنگین، سرعت زیاد حین رانندهگی، رانندهگی طولانیمدت و تحت فشارهای روانی، عدم استفاده از تجهیزات ایمنی مانند کمربند ایمنی و اضافه بار وسایط نقلیه از جمله عوامل اصلی بروز این حوادث مرگبار در شاهراهها و شهرهای افغانستان هستند. از سوی دیگر، به دلیل نبود امکانات برای ارایه خدمات صحی پس از حادثه و نجات افراد در بسیاری از مناطق شاهراه افغانستان و دور بودن مراکز ولایات و ولسوالیها از شاهراهها و همچنین نبود اراده و امکانات در اداره طالبان، این مساله بهعنوان یکی دیگر از عوامل افزایش تلفات انسانی به شمار میآید.
طالبان به رغم خطراتی که جان مردم را در جادههای افغانستان تهدید میکند، به اقداماتی پرداختهاند که هیچ تأثیری در تنظیم ترافیک جادهای ندارد. این گروه شهروندان را مجبور میکند که وسایل نقلیه خود را طبق میل آنها رنگآمیزی کنند. برخی گزارشها نشان میدهند که افراد طالبان در ریاست پولیس ترافیک قبل از اعلام این دستور، برنامهای انحصاری برای رنگآمیزی وسایط نقلیه توسط نزدیکان خود در نظر گرفتهاند و مردم را مجبور میکنند تا در همان مرکز وسایط نقلیه خود را رنگآمیزی کنند.
طالبان در تمامی شاهراههای افغانستان هیچ نوع ایستگاه کنترلی ترافیک یا گشتهای کنترلی تنظیم جریان ترافیک ندارند. تمامی تشکیلات طالبان تحت نام پولیس ترافیک در شهرها متمرکز شدهاند. هدف آنها تنظیم ترافیک جادهها نیست، بلکه بیشتر اخاذی از مردم و اذیت آنان است. اطلاعات تصویری زیادی از شهروندان منتشر شده که نشان میدهد طالبان هنگام کنترل وسایط نقلیه به مشکلات فنی وسایط نقلیه یا سلامتی رانندهگان توجه نمیکنند، بلکه به دنبال این هستند که آیا زنان بدون محرم در این موتر سفر میکنند یا نه، یا اینکه مسافران ریش ندارند یا کلاه به سر نمیکنند. طالبان بارها رانندهگان را به دلیل انتقال زنان بدون محرم یا شنیدن موسیقی مجازات و بدرفتاری کردهاند، اما هیچ گزارشی از مجازات در مورد مثلا رانندهگی با سرعت زیاد یا اضافه بار و یا هم عوارض تخنیکی توسط طالبان وجود ندارد.
این گروه در دروازههای ورودی شهرها ایستگاههایی ایجاد کرده است که تنها دو مأموریت دارند: ۱) دریافت پول به بهانههای مختلف مانند حق عبور، ترانسپورت و عشر و زکات؛ و ۲) کنترل ظاهر مردم تا مطابق با معیارهای طالبان باشند و این که محرمیت زنان را بررسی کنند.
از جانب دیگر، فساد اداری یکی از موارد جدی و مهم است که در ادارات پولیس ترافیک طالبان خیلی گستردهتر از دوره جمهوریت و بدون نظارت عمومی جریان دارد. روزنامه اطلاعات روز در یک گزارش تحقیقی خود در سال ۲۰۲۲ دریافته بود که رییس عمومی ترافیک طالبان بیشتر از ۶۰ تن اعضای خانواده و اقارب خود را در این ریاست تعیین کرده و برای تعدادی از زنان خلاف دستور رهبریشان و در غیاب جواز رانندهگی بینالمللی در بدل پول صادر کرده است. تعیینات در این اداره همانند سایر ادارات رژیم طالبان نه براساس اصول اداری و شفاف، بلکه براساس پرزه و سفارش شفاهی صورت گرفته و هیچ نظارتی در زمینه استخدامها وجود ندارد.
نتیجهگیری
همانطور که در این مقاله بررسی شد، تنظیم و مدیریت ترافیک جادهای یکی از بزرگترین چالشهای تأمین نظم عمومی در افغانستان است و این مساله، بهویژه در شرایط کنونی که طالبان قدرت را در دست دارند، به دلیل ضعف در توانایی مدیریتی، گسترش فساد اداری و نبود برنامهریزی منسجم، از کنترل این گروه خارج شده است. فقدان نظارت کافی و ناکارآمدی در ایجاد زیرساختهای لازم، منجر به افزایش چشمگیر تلفات جانی و خسارات مالی شده و در عین حال، اعتماد عمومی به حاکمیت را بهشدت تضعیف کرده است.
از سوی دیگر، لغو تشکیلات ویژه امنیت شاهراهها که در اوایل دوره جمهوری ایجاد شده بود، سبب شد تا شاهراههای افغانستان به مسیرهای پرخطر و ناامن برای مردم تبدیل شوند. این شاهراهها اکنون به محلی برای فعالیتهای قاچاقچیان و گروههای تروریستی بدل شده و عملاً نقش حیاتی خود در حمایت از تجارت و اقتصاد ملی را از دست دادهاند. نبود ساختارهای مسوولیتپذیر و پایدار در تأمین امنیت جادهها، حوادث ترافیکی را افزایش داده و مانعی جدی برای توسعه اقتصادی کشور ایجاد کرده است.
این مساله نیازمند توجه ویژه از سوی تمام افراد و نهادهای ذینفع، از جمله شهروندان، سکتور خصوصی، بهویژه مالکان وسایط نقلیه باربری و مسافربری است. نقش این گروهها در همکاری با نهادهای مسوول، میتواند به بهبود نظارت و کاهش خطرات جادهای کمک کند.
برای دوره پساطالبان، بازسازی و تقویت تشکیلات ویژه امنیت شاهراهها و ارتقای ظرفیت پولیس ترافیک، باید بهعنوان یکی از اولویتهای کلیدی برای افغانستان در نظر گرفته شود. این بازسازی، نیازمند تدوین استراتژیهایی برای ایجاد ساختارهای مدرن، بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته و وضع قوانین جامع و شفاف است. تنها در این صورت میتوان از بروز فجایع و حوادث جادهای جلوگیری کرد و شاهراههای امن برای حفاظت از جان شهروندان و حمایت از تجارت و اقتصاد ملی فراهم ساخت.
اگر به این مساله بهعنوان یک اولویت ملی نگریسته نشود، جان هزاران شهروند افغانستان همچنان در معرض خطر خواهد بود و تمامی تلاشها برای بازسازی اقتصادی کشور به دلیل نبود شاهراههای امن و کارآمد، با موانع جدی مواجه خواهد شد. بنابراین، همکاری همهجانبه میان نهادهای داخلی، سکتور خصوصی و جامعه بینالمللی برای ایجاد یک سیستم پایدار و مؤثر در مدیریت ترافیک و امنیت جادهای در افغانستان، یک ضرورت حیاتی و غیرقابل انکار است.







