شماری از ساکنان شهر مزار شریف، مرکز ولایت بلخ، میگویند که حضور گسترده کودکان کار در جادههای این شهر، نمایانگر اوج فقر و تنگدستی مردم است. این کودکان از صبح تا شب به کارهای سخت مشغول هستند و یا به گدایی میپردازند، در حالی که باید بهجای کار و بوتپالشی، در صنفهای مکتب حاضر باشند.
تعدادی از باشندهگان بلخ میگویند که در زمان حکومتهای گذشته، تعدادی از کودکان در جادههای شهر مزار شریف بوت رنگ میکردند یا دست به گدایی میزدند، اما در سه سال سلطه رژیم طالبان، تعداد کودکان کار و گدایان بهطور چشمگیری افزایش یافته است. به گفته آنان، نبود فرصتهای شغلی و هزینههای بالای زندهگی، خانوادههای زیادی را مجبور کرده است که کودکانشان را به کارهای سخت و خارج از توان آنان بگمارند.
برخی از این کودکان همراه با مادرانشان در کنار خیابانها بوت رنگ میکنند و همزمان انتظار میکشند که فردی بیاید تا خاکهای بوتهای آنان را بتکانند تا از این طریق لقمه نانی برای خانوادههای خود تهیه کنند. مادران و فرزندانی که بهجای آغوش گرم خانواده، در خیابانها درد دل میکنند و برای پیدا کردن نیم نان خشکی با هم خیره میشوند یا رقابت میکنند.
لیلی (نام مستعار)، با کودک خردسالش از صبح تا شام در کنار یکی از جادههای بلخ بوت رنگ میکند. او میگوید که شوهرش را از دست داده و اکنون تنها مسوول تامین نان برای خانواده چهارنفرهاش است. لیلی تاکید میکند که نمیتواند کودکش را به تنهایی برای کار به شهر بفرستد و ازاینرو خود نیز در کنار او کار میکند.
این زن در گفتوگو با روزنامه ۸صبح، از دشواریهای زندهگی خود حکایتهای تلخ و دردناکی را روایت میکند. او میگوید که شوهرش فوت کرده و دو دختر و یک پسر دارد. به گفته او، دخترانش به دلیل محدودیتهای طالبان نمیتوانند از خانه بیرون شوند و او با کودک خردسالش کار میکند.
لیلی میافزاید: «شوهرم دو سال پیش فوت کرد و ما با دنیایی از مشکلات تنها ماندیم. چارهای ندارم و مجبور شدم که کودکم را به شهر بیاورم تا کار بلد شود و کار کند. دو دختر دارم که ۱۰ ساله هستند و این پسرم ۷ ساله است. نمیتوانم او را به تنهایی برای کار به شهر بفرستم، بنابراین خودم نیز همراهش به کار میروم تا وقتی بزرگتر شود و در شهر کار بلد شود و بتواند یک لقمه نان پیدا کند.»
شمار کودکان کار در کنار جادههای شهر مزار شریف بسیار زیاد است و هر کدام رنج، روایت و غصهای دارند که نمایانگر تشدید فقر، بیکاری و درماندهگی خانوادههایشان است. این خانوادهها از سر ناچاری به کار کودکان خود تن دادهاند و بهجای فرستادن آنان به مکتبها و آموزشگاهها، آنها را به کنار خیابانها میفرستند تا یک لقمه نان با خود به خانه بیاورند.
علیرضای ۱۰ ساله برای تامین مایحتاج زندهگی خانوادهاش کار میکند و تخم مرغ جوشانده میفروشد. او میگوید که هر روز از ساعت ۸ صبح تا شام در خیابانها پرسه میزند و تخم مرغ میفروشد.
این کودک کار میافزاید: «در خانه ۸ نفر هستیم. پدرم کارگر است و هر روز به سر چوک میرود، اما بیشتر وقتها کار پیدا نمیکند. به همین دلیل، من هم کار میکنم. خانه ما کرایی است و هر ماه دو هزار و ۵۰۰ افغانی کرایه میدهیم. اگر من بتوانم کرایه خانه را فراهم کنم، پدرم میتواند هزینههای دیگر خانه را تامین کند.»
این کودک با وجود علاقه زیادی که به درس و مکتب دارد، مشکلات زندهگی و تلخکامیها رسیدن به این آرزو را برای او دشوار کرده است. او میگوید: «یک سال است که به مکتب نمیروم، چون کار نیست. اگر به مکتب بروم، پدرم به تنهایی نمیتواند هزینههای خانه و کرایه خانه را تامین کند. مجبورم به کار ادامه دهم و به مکتب نروم، حتا اگر دلم میخواهد به مکتب بروم.»
افزایش نرخ بیکاری در سه سال سلطه طالبان در افغانستان اثرات ناگوار و زیانباری بر کودکان داشته است و منجر به محرومیت آنها از آموزش شده است. این وضعیت، امید به آینده پایدار و توسعهیافته را به یأس و ناامیدی در میان مردم افغانستان تبدیل کرده است.
یوسف، یکی دیگر از کودکان کار در شهر مزار شریف، خریطههای پلاستیکی میفروشد. او میگوید که هر صبح با پدر و برادرش به دنبال کار به شهر میرود و شب به خانه برمیگردد. یوسف میافزاید: «هر روز با پدرم و برادرم به شهر میروم. پدرم در مندوی غلتک دارد، برادرم پیش روضه [زیارتگاه موسوم به حضرت علی] بوت رنگ میکند و خودم در شهر خریطههای پلاستیکی میفروشم.»
این کودک کار میگوید که مکتب را ترک کرده و با برادر و پدرش کار میکند تا هزینههای زندهگی خانوادهشان را تامین کنند. او میافزاید: «برادرم در صنف پنج بود و من در صنف سوم. در خانه نُه نفر هستیم و چون کار نبود، امسال نتوانستیم به مکتب برویم و با پدرم کار میکنیم.»
این در حالی است که پس از تسلط طالبان بر افغانستان، فقر و بیکاری بهشدت افزایش یافته و بیش از ۲۴ میلیون تن با گرسنهگی مواجه شدهاند. زنان از کار کردن در بیرون از منزل منع شده و در این مدت صدها هزار مرد جوان بهخاطر کاریابی به کشورهای دیگر رفتهاند.






