ویرجینیا وولف، زنی در انگلستانِ قرن بیستم، دغدغه موانعی را داشت که زنان در راه نویسندهگی با آن روبهرو بودند. تلاش او جستوجوگرانه، جسورانه و سنتشکنانه بود؛ هم در عرصه ادبیات و هم در نظم «جنسیتمحور» جامعه زمان خودش. ویرجینیا وولف، نویسنده کتاب اتاقی از آن خود، با زبانی طنزآلود و گاه دردناک و در پارهای از مواقع با لحنی حسرتبار، حکایت زنان و نویسندهگی آنان را روایت میکند.
روایت او از سرنوشت زنان آن زمان، بیارتباط با تجربههای شخصی خودش نیست. ویرجینیا و زنان دیگر در انگلستانِ آن دوره، درحالیکه برادرانشان برای تحصیل به مکاتب، آموزشگاههای خصوصی و دانشگاهها فرستاده میشدند، از فرصتهای آموزشی مشابه محروم بودند.
بهنظر من، اکنون که برای بار دوم این کتاب را میخوانم، دو کلیدواژه و در واقع، شاهبیت تاکید ویرجینیا بر وضعیت زنان، این دو عبارت است: «اتاقی از آن خود» و «درآمد شخصی». به باور او، این دو، کلیدهایی برای گشودن بسیاری از گرههای زندهگی زنانند. از سوی دیگر، این دو هرگز از هم جدا نیستند. زنی که درآمد مستقل دارد، میتواند اتاقی از آن خود داشته باشد؛ و زنی که اتاقی از آن خود دارد، گویی به قدرتی دست یافته است؛ قدرتی به نام نویسندهگی و نوشتن. البته مراد از اتاق، نماد فضایی است که زن در آن بتواند بدون دخالت و کنترل دیگران فکر کند، مطالعه کند و بنویسد.
آنچه بیش از هر چیز در ذهن من از این کتاب ویرجینیا وولف جلوهگر میشود، مساله نویسندهگی زنان است. گویی نویسندهگی، در آن روزگار تاریک برای زنان و در همه دورانها، یکی از بسترهای شکستن کلیشهها و تابوهایی است که جامعه و رسوم آن بر سر راه زنان قرار داده است.
ویرجینیا سری به کتابخانههای عمومی میزند؛ کتابخانههایی که امروز در کشوری بهنام افغانستان، ورود دختران و زنان به بسیاری از آنها ممنوع است و دروازههایشان بهروی آنان بسته شده است. اما ویرجینیا از هر فرصتی استفاده میکند تا به کتابخانهها برود، کتابهای گوناگون را ورق بزند و در میان صفحات آنها، درونیترین احساسات و اندیشههای خود را نیز بنویسد.
او از خواندن مطالبی رنج میبرد که ادعا میکنند باهوشترین زنان نیز از کمهوشترین مردان ضعیفترند. همچنین، از اینکه زنان اندکی در عرصه نویسندهگی حضور داشتهاند، احساس تلخی میکند. اگر زنانی بودند که نظم موجود را میشکستند و قلم بهدست میگرفتند، سرانجام این راه گشوده میشد و امروز زنان بسیاری میتوانستند نویسندهگان همین کتابها باشند.
ویرجینیا در یکی از صادقانهترین تاملات خود به این باور میرسد که وضعیت ناگوار و نامطلوب زنان، تنها محصول نظم نابرابر جامعه نیست؛ جامعهای که به باور او، زنان را در موقعیتی فرودستتر و حتا کمحقتر از بردهگان قرار داده بود. به باور او، خود زنان نیز در تداوم این وضعیت سهم دارند؛ زیرا نظمی را پذیرفتهاند که آنان را محدود میکند و کمتر کوشیدهاند آن را درهم بشکنند؛ برخلاف نویسندهگانی چون امیلی برونته، شارلوت برونته و جین آستن که با قلم خود در برابر محدودیتهای زمانه ایستادند و راهی برای حضور زنان در ادبیات گشودند.
ویرجینیا البته خوششانس بود؛ او هر دو شاهکلید خود را در اختیار داشت. از یکسو، به کتابهای بسیاری دسترسی داشت و از سوی دیگر، از میراث عمهاش سالانه پنجصد پوند درآمد بهدست میآورد. درعینحال، میتوانست از کتابخانه شخصی پدرش استفاده کند و به قول خودش، همه آن کتابها را ببلعد. این دسترسی به کتاب و درآمد مستقل، تا اندازهای جایگزین تحصیلاتی شد که از آن محروم مانده بود؛ فرصتی که بسیاری از زنان همدورهاش از آن بیبهره بودند. او توانست «اتاقی از آن خود» داشته باشد و سرانجام کتاب اتاقی از آن خود را نیز بنویسد.
ویرجینیا وولف خالق رمانهایی چون خانم دالووی و اتاق زیر شیروانی و نویسنده مقالههای گوناگون در حوزههای مختلف بوده است.
آنچه ویرجینیا میتواند برای زنان امروز افغانستان پیام داشته باشد، جسارت «حضور» است؛ حضور از طریق نوشتن و روایت. هرچند که جامعه افغانستان، روزتاروز راههای حضور را بهروی زنان و دختران بیشتر میبندد و موانع تازهای ایجاد میکند. آنچه ویرجینیا از سر گذرانده است، بیشباهت به تجربه زنان امروز افغانستان نیست. ویرجینیا با نوشتن، حضور خود را اعلام میکرد و نظم موجود را از وضعیتی عادی و پذیرفتهشده، به پدیدهای پرسشبرانگیز، غیرانسانی و غیرعادی تبدیل میساخت؛ کاری که زنان و دختران افغانستان هم در بیش از پنج سال گذشته، بهرغم محدودیتهای روزافزون، به فراخور توانشان انجام دادهاند.






