امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، اخیراً با گفتوگوهای «بینالافغانی» مخالفت کرده و گفته است که نمیخواهند این «تجربه تلخ» تکرار شود. این در حالی است که او همزمان تاکید کرده «افغانستان خانه مشترک همه افغانهاست». اگر بهراستی چنین است، چرا افغانها نمیتوانند در مورد آینده این «خانه مشترک» با هم گفتوگو کنند؟ خوب، میتوان چنین پاسخ گفت که در دستگاه فکری خشک و بسته طالبان چیزی بهنام تفاهم و راه حل صلحآمیز وجود ندارد، مگر اینکه طرف مذاکرهکننده از قدرت نظامی و سیاسی بالاتری در مقایسه با این گروه برخوردار باشد. مخالفان طالبان در خارج از کشور که خواستار گفتوگوی «بینالافغانی» هستند، حتا هنوز نتوانستهاند میان خودشان به تفاهم سیاسی برسند، چه رسد به اینکه در میدان عمل کاری از آنان ساخته باشد و قادر به ایجاد چالش نظامی – سیاسی جدیای در برابر رژیم مستقر در کابل شوند. پس اگر ملا متقی اهمیتی به گفتوگو با این جمع نامنسجم، بیبرنامه و ناتوان قایل نمیشود، صرفاً بهخاطری نیست که طالبان اساساً با راه حل صلحآمیز میانه خوبی ندارند، به این دلیل هم است که مخالفانشان وزن سیاسی – نظامی بالایی ندارند و فاقد هر گونه اهرم فشار تعیینکننده و سرنوشتساز هستند. این یک اصل پذیرفته شده و همهشمول در سیاست است که اگر میخواهید در میز مذاکره از قدرت چانهزنی بالایی بهرهمند باشید، در عرصه نظامی باید موقعیت بهتری را در مقایسه با دشمن ازآن خود کنید.
البته اگر از جهت دیگر به قضیه نگاه کنیم، این حقیقت تلخ را نمیتوان انکار کرد که افغانستان در هیچ مقطع تاریخی بدون دخالت عامل خارجی نتوانسته است بر مشکلات داخلی خودش غلبه کند. یعنی ما هیچ نمونه موفق و پایداری از گفتوگوهای «بینالافغانی» نداریم که در نتیجه آن طرفهای درگیر، بدون حضور بیگانهگان، به تفاهم پایدار دست یافته باشند. پیش از سقوط دولت مورد حمایت غربیها، نشستی میان هیات مذاکرهکننده آن دولت و طالبان در دوحه قطر برگزار شد که نامش را نشست «بینالافغانی» گذاشته بودند. این نشست گویا زمینهساز صلحی میشد که بیشتر شهروندان افغانستان یکصدا خواهان تحقق هرچه زودتر آن بودند. طالبان پیش از این نشست حاضر نبودند با دولت سابق گفتوگو کنند؛ چون آن را وابسته و پوشالی میدانستند. حکومت ایالات متحده امریکا تلاش زیادی به خرج داد تا طالبان را به گفتوگو با هیات مذاکرهکننده دولت وادار کند. طالبان در بدل دریافت امتیاز کلان حاضر شدند با نمایندهگان دولت پیشین گفتوگو کنند. لجاجت طالبان در دستنشاندهخواندن آن دولت در حالی بود که این گروه بیشتر از هر جریان دیگری انگ وابستهگی و مزدوری به بیگانهگان را در پیشانی دارد.
در حالی که هر دو طرف داخلی جنگ افغانستان سعی داشتند خودشان را مستقل جا بزنند، میزان وابستهگی آنان به بیگانهگان واقعیت آشکاری بود که کمتر کسی میتوانست منکر آن شود. نقش امریکاییها در تحمیل توافقنامه صلح بر دولت افغانستان و خط سرخهای غنی که مرتب زرد میشد از یکسو و هماهنگی کامل طالبان با سیاستهای نظامیان پاکستانی از سوی دیگر، از موردهایی بود که ثابت میکرد دو طرف چقدر در وابستهگی به بیگانهگان از یکدیگر پیشی میگیرند. با این وجود، دو طرف با یکدندهگی تمام سعی داشتند ثابت کنند که خودشان چقدر مستقلند و طرف مقابل چقدر وابسته. قضیه زمانی جالبتر شده بود که هر دو طرف با تمام اتهامهای سنگین علیه هم در نشستی شرکت میکردند که با اعمال فشار جدی بیگانهگان راهاندازی شده بود و اگر سایه سر آنان نبود، گفتوگوها در نیمه راه متوقف میشد. نشستی که با اشاره و مدیریت خارجیها راهاندازی شده باشد، به شرطی ادامه مییابد که خارجیها همچنان روی صحنه یا پشت صحنه آن را مدیریت کنند. پس کجای این نشست ماهیتاً میتوانست «بینالافغانی» باشد؟
واژه «بینالافغانی» گویای وضعیت بردهگی مزمنی است که سیاستگران افغانستانی سالهاست در آن گیر ماندهاند. در ظاهر همه جا سخن از تصمیمهای «بینالافغانی» و گفتوگوهای «بینالافغانی» است؛ اما در نهان – البته چندان هم نهان نیست – این خارجیها هستند که مدیریت اصلی وضعیت را در دست دارند و تنها کاری که افغانستانیها قادرند انجام دهند اکت پرتهوع مستقلبودن است. واژهای که میتواند استقلالیت مسخره نوع افغانی را بهخوبی توصیف کند، «بینالافغانی» است. به هر میزانی که وابستهگی افغانستانیها به بیگانهگان بیشتر میشود، دهل «بینالافغانی» بیشتر به صدا درمیآید.
واژه «بینالافغانی» بر اتحاد دروغین و کاذبی تاکید میکند که هرگز وجود نداشته است. ما در تاریخ دستوپاشکسته خودمان همیشه در حال سازش و تبانی با بیگانهگان و جنگوجدل با هموطنان خود بودهایم و این بیگانهگان بودهاند که میان ما سازش و «وحدت» برقرار کردهاند – چه کسانی بهتر از طالبان، که کابینه آنان را رییس وقت سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (آیاسآی) ساخت، به این موضوع واقفند؟ اما سیاستگران هرگز این شجاعت را نداشتهاند که به وابستهگی خودشان به خارجیها اذعان کنند.
حتا ظاهر واژه «بینالافغانی» نیز مسالهدار است. این واژه ترکیب عربی دارد نه فارسی، پشتو و یا اوزبیکی که از زبانهای اصلی افغانستانیهاست. گویی بیگانهگان بهحدی در روان افغانستانیها رسوخ کردهاند که حتا واژههایی با مضمون استقلال و خودمختاری آنان نیز نامونشان خارجی دارد. به نظر میرسد بیگانهگان دستبردار ما نیستند و حتا در رهایافتهترین و خودمانیترین لحظهها هم سایه سر آنان از سر ما دور نیست. این شاید یکی از موهبتهای الاهی باشد که همواره نصیب «ملت» مجاهدپرور و شهیدساز ما شده است. چه «ملت» باشکوهی!






