شماری از زنان و دختران میگویند که همزمان با افزایش فشارها و محدودیتهای طالبان بر زنان، محدودیتهای خانوادهگی نیز بر آنان تشدید شده است. به باور آنها، قوانین سختگیرانه و بازداشتهای فزاینده از سوی نیروهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان، سبب شده است که مردان خانواده نیز بیش از پیش بر آنان سختگیری کنند.
این زنان و دختران با ابراز نگرانی از وضعیت موجود میگویند که افزایش بازداشت زنان توسط نیروهای امر به معروف و نهی از منکر طالبان، موجب شده است که برخی مردان خانوادهها نیز محدودیتهای بیشتری بر آنان تحمیل کرده و عملاً به سربازان بیمزد این گروه تبدیل شوند. به گفته آنان، دایره آزادیهای فردیشان هر روز تنگتر میشود؛ بهگونهای که بسیاری حتا برای بیرون رفتن از خانه یا شرکت در محافل خانوادهگی، با ممانعت یا شرطهای سختگیرانه روبهرو هستند.
کلثوم (مستعار)، دختر جوان ۲۴ ساله، میگوید با وجود آنکه برادرانش دانشآموختهاند، تمایلی به ادامه تحصیل یا کار کردن او نداشتند. او میافزاید که با وجود مشکلات فراوان، توانسته است دوره دوساله قابلهگی را به پایان برساند. به گفته او، در این مدت، تقریباً هر روز به بهانهای مورد لتوکوب قرار میگرفت.
این دختر جوان میافزاید: «یک روز وقتی موتر حامل ما من را نزدیک خانه پیاده کرد، صنفیهایم خداحافظی کردند. همینکه دست تکان دادم، برادرانم دیدند و به همین بهانه که چطور جرأت کردهام در بیرون از خانه با اشاره خداحافظی کنم، هردو برادرم ـ که هردو از من یک سال کوچکتر هستند ـ به شدت من را لتوکوب کردند.»
این بانو تصریح میکند که با سلطه طالبان، وضعیت برایش دشوارتر شده است. او میگوید: «طالبان که آمدند، تبرشان دسته یافت. حالا با وجود حجاب کامل هم اجازه بیرون رفتن را نمیدهند و میگویند که پایت را ازخانه نباید بیرون بگذاری.»
فرشته، بانوی دیگری که دانشجوی دانشکده انجنیری دانشگاه کابل بود، میگوید پس از تلاشهای فراوان توانست وارد این دانشکده شود، در حالیکه پدر و برادرش با تحصیل او بهشدت مخالف بودند. او میافزاید که توهین و تحقیرهای آنها هیچگاه پایان نداشت: «هربار که کتابی در دست میگرفتم یا روی پروژهای کار میکردم، با نگاههای تحقیرآمیز و جملاتی روبهرو میشدم که روحم را میخراشید.»
فرشته تاکید میکند: «همیشه میگفتند که دختر را به انجنیری چه؟ تو مگر مرد هستی؟ میگفتند انجنیر نه، انجماده! اما من تسلیم نشدم. با وجود تمام این فشارها، موفق شدم و ادامه دادم.»
این بانو با اندوه میگوید که پس از سقوط جمهوریت، برخی از اعضای خانوادهاش خوشحال بودند؛ زیرا اکنون با بهانه قرار دادن طالبان، میتوانند سلطه و کنترل خود را بر زندهگی او بیشتر تحمیل کنند.
زلفر، بانوی دیگری، میگوید که برادرانش همیشه معتقد بودند زنی که درس بخواند سرکش میشود. او میافزاید که برای آنها زن باسواد مساوی است با زنی که دیگر حرفشنو نیست، زنی که پا از خانه بیرون میگذارد و دیگر نمیشود مهارش کرد. این بانو در ادامه میگوید: «اگر پدرم از من حمایت نمیکرد، شاید هیچوقت حتا پایم به مکتب هم نمیرسید، چه برسد به دانشگاه.»
پس از سلطه طالبان، وقتی از دانشگاه فارغ شدم، بهجای تبریکی یا افتخار، یکی از برادرهایم برایم کیکی آورد که روی آن با خامه نوشته شده بود: «خانهنشینیت مبارک!»
زلفر در ادامه میگوید: «با دیدن آن نوشته، اشکهایم بیصدا سرازیر شد. برادرانم حالا که وضعیت تغییر کرده و طالبان آمدند، میگویند: «حالا دیگه قانون پشت ماست.» و من هر بار این جمله را میشنوم، احساس میکنم دوباره به عقب پرتاب شدهام؛ به همان روزهایی که باید برای حق سادهای مثل آموزش، بجنگم… حتا با خانواده خودم.»
این در حالیاست که روزنامه گاردین نیز در گزارشی گفته است که مردان افغان تحت فشار قرار دارند تا زنان خانوادهشان را وادار به رعایت قوانین امر به معروف و نهی از منکر طالبان کنند.
بر بنیاد این گزارش بسیاری از مردان افغان، برای جلوگیری از آزار و اذیت زنانشان توسط طالبان، خودشان مانند ماموران بیمزد این گروه عمل میکنند.






