لائورا فوسکا (Laura Fusco) شاعر ایتالیایی است که آثارش بر موضوع مهاجرت، حقوق زنان و عدالت اجتماعی تمرکز دارد. او چندین مجموعه شعر منتشر کرده است، از جمله Limbo، Nadir و Elle. اشعارش به زبانهای گوناگون ترجمه و در سطح بینالمللی اجرا شدهاند. فوسکا از رهگذر خوانشها، پروژههای چندرسانهای و همکاری با سازمانهای حقوق بشری، صدای زنان و کسانی را که در حاشیه جامعه زندهگی میکنند، به گوش مخاطب میرساند. او بهتازهگی نقدی بر مجموعه شعر «کلمه در تبعید»، اثر سمیه رامش، نوشته است؛ کتابی که به زبان ایتالیایی منتشر شده. شما اکنون نقد لائورا فوسکا بر این کتاب را میخوانید.
بهندرت پیش آمده است که بر مجموعهای شعری نقد بنویسم، اما درخواست نوشتن درباره «کلمه در تبعید»، اثر سمیه رامش، که به دو زبان فارسی/ایتالیایی توسط انتشارات All Around منتشر شده است، را با خوشحالی پذیرفتم.
شعر سمیه رامش، به باور من، چونان یک وظیفه اخلاقی بنیادی، همواره اعتراض میکند و سخن میگوید؛ همانگونه که او پیشتر بهعنوان فعال حقوق بشر و سیاسی در افغانستان فعالیت داشته است. رد این فعالیتها در یادداشتهای منتشرشده به زبانهای مختلف بازتاب یافته است. اکنون که بیوطن و تبعیدی است، شعر برای او همچنان «عمل سیاسی» باقی میماند. کلمات، کار خطیر او را در تبعید ادامه میدهند؛ کاری که اینبار بر دوش زبان نهاده شده است.
بارها شاعران پناهنده و تبعیدی را در پروژههای شعری خود دعوت کردهام و با آنها همکاری داشتهام. ما به آگاهی مشترکی رسیدهایم: هنر همیشه نیازمند گواهی است؛ چه گواهی بر افشاگری و چه گواهی بر زیبایی در کنش بازگرداننده. چگونه میتوانستم بیتفاوت باشم و احساس نکنم که فراخوانده شدهام؟
شعر رامش، همانقدر که عمل سیاسی است، سفری صادقانه و شخصی نیز است؛ سفری دردناک که در آن حافظه همچون گوشت زنده است و «به سلولها چنگ میزند». رابطه با ریشهها زخمی و پیچیده است، اما همواره حاضر. همانطور که او مینویسد: «هر روز دوباره میمیرم» یا «به وقت همه جهان گریه میکنم». خطوط کوتاه و ساده، احساسات روشن و تاریک را شجاعانه فرا میخوانند.
رنگها و نمادهای حیاتی، گویی میل چندانی به حضور ندارند؛ حتا وقتی ظاهر میشوند. او مینویسد: «با رنگها آشتی کردهام!» اما باز هم سیاه و سفید برجستهاند: سفیدی کاغذ خالی و سیاهی جوهر، جریان کلمات روی صفحه کامپیوتر؛ و قرمز، رنگی که زنان بر کف دستهایشان میکشند و در اعتراضات بالا میگیرند، یادآور خون زندانیان، کشتهشدهگان و قربانیان تجاوز است.
تصور کامل جبر ویرانگری که بر زندهگی تحمیل شده است، دشوار است. در کشوری که هویت خفه میشود، حقوق پایمال میگردد و حتا خندیدن، آیندهای آزاد، تحصیل، موسیقی، هنر و رقص ممنوع میشوند، زنان مقاومت میکنند. آنان قدرت را به چالش میکشند، با خطر زندان و مرگ مواجهاند یا ناگزیر پناهندهگی میجویند. در تبعید، جغرافیا از زمین جدا میشود و به «جنون جغرافیا در رگهایم» بدل میگردد.
رامش به زبان فارسی مینویسد؛ زبانی که برای بسیاری از نویسندهگان تبعیدی، وطن، خانه، بند ناف و ریشه است. او اطلس خاطرهها را پیش چشم ما باز میآفریند: گاه سوگآلود و تحملناپذیر، گاه شیرین؛ تکههایی از روح که پیوندی محکم با زندهگی کنونی دارند و حضوری ملموسند که نمیتوان از آنها گریخت.
با خواندن شعرهای رامش آشکار میشود که تبعید، هم مکان و هم زمان است؛ جایی که خود تبعید نیز انکار میشود؛ هم گذرگاه است و هم رهاشدن. وطن، «جایی دیگر» میشود که با نبودنش حضورش بیشتر حس میشود؛ ریشههایی که میخواهیم ببریم، باز بخشی از ما میمانند. شهر زادگاه، بدل به جهان میشود. هر شهر تازه، «پیش از آن» را زنده میکند؛ جایی که نه میتوان بازساخت و نه رها کرد. در جغرافیای خود، «غمانگیزترین شهر جهان که منم»، شاعر میکوشد تکههای ناسازگار را مرمت کند.
اما لحظاتی هم هست که گشایشی ممکن میشود؛ هرچند کوتاه و چون جرقه: «اینجا/حتا سیلی آفتاب تجربهای قشنگ است.» در اینجا شعرهای صمیمی و عاشقانه پدیدار میشوند.
یکی دیگر از دلایلی که پذیرفتم بر این مجموعه نقد بنویسم، تعهد سمیه رامش به زنان است. او با بنیانگذاری «بامداد» ـ خانه شعر در تبعید ـ علیه سانسور و سرکوب فعالیت میکند و بخشی از این مجموعه را به شاعران زن افغان اختصاص داده است؛ زنان مبارز و آگاه و پرشرافت، که صدایشان علیه بیعدالتی بلند است. برخی از آنان به سبب اعتراض و سرکوب به مرگهای خشونتآمیز شناخته شدهاند؛ مانند نادیا انجمن، که در ۲۵ سالهگی به دلیل خشونت خانوادهگی جان داد. او سروده است:
«گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم
زانکه هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم»
و سطرهای زنان شاعر دیگری که همچون رامش، شعر برایشان نماد مقاومت و تسلیمناپذیری است.
به باور من، کلمه در تبعید اقدامی مهم، اعتراضی، چالشی و مقاومتی است که به شعر، تمام قدرتش را بازمیگرداند.






