شعر مدرن امریکا، با عنایت به عینیت شعر، از ترکیبهای عینی/ذهنی به قول ازراپاوند «دریاهای تیره صلح» حذر میکرد. این جریان شعر در پی تبدیل کردن واقعیات بیرونی به تجربهی حسی بود. «همبسته عینی»ای که تیاس الیوت از آن سخن میگفت، بهجای جانشینی واژه و شی به تناظر واژه و شی تاکید داشت. این نگاه به شعر را بهصورت عینیگرایانهتر در شاعران «آبجیکتویست» امریکایی میتوان دید؛ شاعرانی که از «سمبولیسم بدوی، پیوندهای تصنعی، و فرمهای تشریفاتی» بیزار بودند. (آشنایی با تیاس الیوت/مجله انترنتی شیزوکالت) تا وقتی که گم شدهایم
در جهان مقصود
آزاد نیستیم
مینشینم در کلبه چهارگوش کوچکم
پرندگان آواز میخوانند
زنبورها وزوز میکنند
برگها تاب میخورند
آب روی سنگها به صدا در میآید
دره مرا تنگ در خود میگیرد/ بخشی از شعر آیینه خالی/ از کنیت رکسرات/ مجله شیزو کالت/ شاعران آبجیکتیویست
من به همین مثال بسنده میکنم تا نشان دهم که شعر معاصر ما از این تجربهها به چی مایه دور مانده است. شعریکه به قول شاعران آوانگارد ایران، با صنایع ادبی گرانبار شده است، شعری که کمتر به «کشف» و «شهود»ی ماندگار دست یافته است.
لندی اما سرشار از چنین ظرفیتهاست. باید یاد کنم که شاعران بزرگ در جاهای دیگر با تکیه بر فولکلور، جریانهای رسمی شعر را به لحاظ کیفی ارتقا دادهاند، بهگونه نمونه بخشی از زیباترین شعرهای گارسیا لورکا تحت تاثیر ترانههای کوچیان اسپانیا پدید آمدهاند. از سوی دیگر شاعران بزرگ جهان، بخش مهمی از کارهایشان را در بافت زبان گویشی خلق کردهاند. بهطور مثال لینگستن هیوز، شاعری که همه میشناسیمش از جمع همین شاعران است.
ولی در افغانستان نه از ظرفیتهای ادبیات شفاهی کسی استفاده کرده است و نه هم از ظرفیتهای شاعرانه گویش مردمی. من چند شعر محدود از این تجربهها خواندهام، یکی شعر «سنگشکن» رازق رویین است که با همه سادگیاش، یکی از زیباترین شعرهای معاصر افغانستان است و ای کاش این شاعر عزیز ما با آن زبان تجربههای بیشتری انجام میداد.
سالها بود که شیر
زن و فرزند خوده
کتی یک پای چلاق
کتی یک بیل و کلنگ،
نان میداد
و نمونههای دیگر از داکتر سمیع حامد که در کتاب «بگذار شب همیشه بماند» آمدهاند:
مادرم گفت بچیم
کوچه را ماکم کو
پدرم گفت
دختر شیرینم
چای تلخی دم کو
…
منزل چارم تعمیر قوماندان صاحب
رنگمالی شد و فردا
کوچه در خانه ما مهمان است
ختم قرآن عظیمالشان است
در کنار این دو شاعر، از قهار عاصی نیز میتوان بهعنوان کسی که سویههای بومی شعرش را از رباعی و دوبیتیهای عامیانه وام گرفته است، یاد کرد. حتا قهار عاصی نخستین کسی است که لندی به زبان فارسی ترجمه کرده است. بدون هیچ شکی در بومیگراییهایش چشمی هم به لندیها داشته است.
ویژگیهای زیباییشناسانه لندی
لندی بهنظر من شعری است که میتواند در پهنهی جهانی مطرح گردد و برای خودش جا باز کند. در کنار آن، این نوع شعر دارای چنان ظرفیتهایی است که ما در اقصا نقاط جهان بهدنبال آن سرگردانیم. بدون شک شعرهای مردمی، تجربیترین انواع شعرند. این شعرها نه از سر نیازی حرفهای که مبتنی بر تجربیات زندگی با همه فراز و فرودهایش سروده میشوند. برای همین پرانرژی و سرشار از خون تازهاند. احمد شاملو که عاشق زبان مردمی بود، در گفتگویی با ناصر حریری از انرژی و قدرت شگفتیآفرین ترانههای مردمی سخن گفته بود؛ اما در افغانستان از این تجربهها برای ارتقای شعر معاصر ما هرگز استفاده نشده است. برای همین است که ما پس از خواندن شعر عینیگرای امریکا، هایکوی جاپانی یا شعر گفتار ایران متوجه میشویم که در وطن ما نیز بخشی از این تجربیات وجود داشتهاند. من بهعنوان یک شاعر، عاشق عینیتم در کنار آن که شعر را از «انتزاع» نیز بینیاز نمیدانم.
لندی، شعری است که در طول تاریخ تجربههای بیکران زیباییشناسانه را جذب کرده است. شاید بتوان با پژوهشی سبکشناسانه و تاریخی دورههای این شعرهای مردمی را براساس رخدادهای تاریخی بازتابیافته در این شعرها و با توجه به تاثیرپذیریشان از سبکهای رایج رسمی هر دوره، مشخص کرد. لندی گاهی چنان عینی میشود که احساس میکنی این شعرها ترجمههای هایکوی جاپانیاند، با زبانی منظوم، و در بسا موارد این شعرها به آنچه که امروز به نام هایکوی مدرن معروف شده است، شبیهاند. گاهی هم لندیها به لحاظ نازکخیالی به شعر سبک هندی شباهت دارند. چیز مهم دیگری که ارزشهای هنری لندی را بالا برده است، ایجاز نهفته در این بندهای قصار است که در فراسوی بسیاری از لندیها جهانی نهفته است. فضای بزرگی که در خوانشهای اول بهنظر نمیآید، اما هر چی بیشتر توجه میکنی، ترا به فضاهای تازهتر از انگاشتههای پیشین رهنمون میشود. به لحاظ زبانی ما در لندی با تجربههای گوناگونی روبهروایم؛ لندیها عموما در زبانی ساده اتفاق افتادهاند و انرژی شاعرانه لندیها مانند هایکوهای جاپانی در بسا موارد بهعهده عینیتی است که به تجربهای ملموس و حسی مبدل شده است. به لحاظ محتوایی این شعرها میتوانند بدون استثنا ابعاد گوناگون فرهنگ پشتونها را معرفی کنند. ایجازی که عمدتا با بافت لهجه نیز همراه شده است، در بسا موارد ترجمه لندی را به امری ناممکن مبدل کرده است.
لندیهایی را که من در این مقاله استفاده کردهام، گزینشیاند که بهواسطه استاد عبدالغفور بینوا در کتابی گردآوری شدهاند، این لندیها بخش بسیار کوچکی از هزاران لندیاند که به واسطه مردمان پشتوزبان در محلات بودوباششان خلق شدهاند و خلق میشوند. بدون شک فرصت بیشتر لازم است تا همه لندیها را بخوانیم و از میانشان به گزینهای بسیار خواندنی و با اهمیت برسیم. من این لندیها را از روی ترجمههای جناب بینوا به فارسی و بهصورت تطبیقی در زبان مبداشان با اندکی دخل و تصرف بازسرایی کردهام و گاهی برای روشن شدن مفهوم لندی و نشان دادن سویه زیباییشناسانهشان، اشارههایی را هم اضافه کردهام.
لندیها بیهیچ شبههای، بخشی از میراث پربهای فرهنگ بشریاند و امیدوارم این شعرهای ارزشمند بر اثر سعی و تلاش پشتونها و همچنان عاشقان ادبیات در مقیاسی فراملی معرفی شوند. در این لندیها شما کمتر با صنایع ادبی طرف هستید، شاید بهترین صفتی که بتوان بر این نوع شعر اطلاق کرد، صفت تجربی باشد؛ لندی شعری است بیپیرایه و تجربی که سرشار از بار عاطفی و جلوههای متنوع زندگی یک قوم است.
آوازهای نیمهشبان بر دل مینشینند
آنکه آواز سر داده، یا عاشق است یا از وطن دور افتاده است
کاخ سفید تو ویران شود
نسیم سردی که بر چادرها میوزد به یادم میآید
اشاره: نوستالژی زندگی طبیعی، زنی که شاید به واسطه ازدواجی در شهر زندانی شده است
توتههای دلم را از زمین بر میدارم
اما دستانم را از روی دوش محبوبم بر نمیدارم
اشاره: یعنی با آنکه دلم تکهتکه است، نمیخواهم از یارم جدا شوم
محبوب من از زین اسب خم شد
من هم روی نوک پایم ایستادم تا بوسهاش دهم
اشاره: همان عینیتی که کمتر در شعر معاصر ما اتفاق افتاده است
خداوندا به من هم- بازی عطا کن
تا اگر تنگدستی آمد با خنده زمان بگذرانیم
اشاره: یادآوری تلخیهای سالهای قحطی
آتشهای صبحگاهی را افروختند
من هنوز نشستهام و یارم را راضی میکنم
اشاره: تصویری عینی، اکثر لندیها مانند یک عکساند، دقیقا شبیه آنچه علی پاشایی در باره هایکوی جاپانی گفته بود. او میگفت هایکو انگشتی است که چیزی را نشان میدهد. البته حتا در همان هایکوهای کلاسیک هم میتوان مسایلی مربوط به زندگی اجتماعی را دریافت، فراتر از آن جنبههایی که گویا در بستری از عرفان بودایی پدید آمدهاند.
آن سوی دریا لیلا نماز میخواند
نمازش قبول مباد که زلفانش را بر خاک میگذارد
اشاره: ضمن یادآوری از بیان اغراقآمیز و زیبای جایگاه زلفان معشوق در این لندی، در لندیهای زیادی دریا همواره حد فاصلی است میان عاشق و معشوق، در کنار آنکه بهصورت طبیعی کوچیها در کنار رودخانهها چادرهایشان را برپا میکنند، این دریا میتواند بهصورت نمادین، بیان فاصلههایی باشد که سنتهای سختگیر میان دختران و پسران ایجاد کردهاند.
خدا این بار ترا شفا دهد
مردم میگویند سیاهبخت است که یارش میمیرد
اشاره: دلهرههای ناشی از خرافات
خدا یا طوطی مجروح را شفا بده
تا با طوطیهای دیگر پرواز کند
اشاره: یگانگی با طبیعت آزاد
هر بته کنار چشمه شفابخش است
چادر دختران جوان به آنها تماس کرده است
در کنار چشمه چی آفت افتاده
که محبوبم با خواهر کوچکش میرود
اشاره: این لندی دارای همان ایجازی است که نیاز به شرح و تفسیر دارد، تفسیر چنین لندیهایی را میگذاریم بهعهده خواننده.
ادامه دارد






